خانه / Literature / پروین اعتصامی / سروده ای از پروین اعتصامی : رفوی وقت‬

سروده ای از پروین اعتصامی : رفوی وقت‬

پروین اعتصامی 2

رفوی وقت‬

.

‫گفت سوزن با رفوگر وقت شام‬
‫شب شد و آخر نشد کارت تمام‬

روز و شب، بیهوده سوزن میزنی‬
‫هر دمی، صد زخم بر من میزنی‬

من ز خون، رنگین شدم در مشت تو‬
‫بسکه خون میریزد از انگشت تو‬

زینهمه نخهای کوتاه و بلند‬
‫گه شدم سرگشته، گاهی پایبند‬

گه زبون گردیدم و گه ناتوان‬
گه شکستم، گه خمیدم چون کمان‬

چون فتادم یا فروماندم ز کار‬
‫تو همی راندی به پیشم با فشار‬

میبری هر جا که میخواهی مرا‬
‫میفزائی کار و میکاهی مرا‬

من بسر، این راه پیمودم همی‬
‫خون دل خوردم، نیاسودم دمی‬

گاهم انگشتانه میکوبد بسر‬
گاه رویم میکشد، گاه آستر‬

گر تو زاسایش بری گشتی و دور‬
‫بهر من، آسایشی باشد ضرور‬

گفت در پاسخ رفوگر کای رفیق‬
‫نیست هر رهپوی، از اهل طریق‬

زین جهان و زین فساد و ریو و رنگ‬
‫تو چه خواهی دید با این چشم تنگ‬

روز می بینی تو و من روزگار‬
کار می بینی تو و من عیب کار‬

تو چه میدانی چه پیش آرد قضا‬
‫من هدف بودم قضا را سالها‬

ناله تو از نخ و ابریشم است‬
‫من خبردارم که هستی یکدم است‬

تو چه میدانی چها بر من رسید‬
موی من شد زین سیه کاری سفید‬

سوزنی، برتر ز سوزن نیستی‬
‫آگهی از جامه، از تن نیستی‬

من نهان را بینم و تو آشکار
‫تو یکی میدانی، اما من هزار‬

من درینجا هر چه سوزن میزنم‬
‫سوزنی بر چشم روشن میزنم‬

من چو گردم خسته، فرصت بگذرد‬
‫چون گذشت، آنگه که بازش آورد‬

چونکه تن فرسودنی و بینواست‬
گر هم از کارش بفرسائی، رواست‬

چون دل شوریده روزی خون شود‬
‫به کاز آن خون، چهره ای گلگون شود‬

دیده را چون عاقبت نادیدن است
‫به که نیکو بنگرد تا روشن است‬

از چه وامانم، چو فرصت رفتنی است‬
‫چون نگویم، کاین حکایت گفتنی است‬

خرقه ها با سوزنی کردم رفو‬
‫سوزنی کن خرقه ی دل دوخت کو‬

خون دگر شد، خون دل خوردن دگر
‫تو ندیدی پارگی های جگر‬

پاره ی هر جامه را سوزن بدوخت‬
‫سوزنی صد رنگ پیراهن بدوخت‬

پاره ی جان در رگ و بند است و پی‬
‫سوزنش کی چاره خواهد کرد، کی‬

سوزنی باید که در دل نشکند‬
‫جای جامه، بخیه اندر جان زند‬

جهد را بسیار کن، عمر اندکی است‬
‫کار را نیکو گزین، فرصت یکی است‬

کاردانان چون رفو آموختند‬
‫پاره های وقت بر هم دوختند‬

عمر را باید رفو با کار کرد‬
وقت کم را با هنر، بسیار کرد‬

کار را از وقت، چون کردی جدا‬
‫این یکی گردد تباه، آن یک هبا‬

گر چه اندر دیده و دل نور نیست‬
‫تا نفس باقی است، تن معذور نیست‬

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.