خانه / Literature / مولوی / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : اى ضیاء الحق حسام الدین بیار‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : اى ضیاء الحق حسام الدین بیار‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

‫‫‫

‫‫دفتر سوم‬

‫‫.
‫‫

‫‫اى ضیاء الحق حسام الدین بیار‬
‫این سوم دفتر که سنت شد سه بار‬
‫بر گشا گنجینه ى اسرار را‬
در سوم دفتر بهل اعذار را‬
‫قوتت از قوت حق مى زهد‬
نه از عروقى کز حرارت مى جهد‬
‫این چراغ شمس کاو روشن بود‬
‫نه از فتیل و پنبه و روغن بود‬
‫سقف گردون کاو چنین دایم بود‬
‫نه از طناب و استنى قایم بود‬
‫قوت جبریل از مطبخ نبود‬
‫بود از دیدار خلاق وجود‬
‫همچنان این قوت ابدال حق‬
هم ز حق دان نه از طعام و از طبق‬
‫جسمشان را هم ز نور اسرشته اند‬
‫تا ز روح و از ملک بگذشته اند‬
‫چون که موصوفى به اوصاف جلیل‬
‫ز آتش امراض بگذر چون خلیل‬
‫گردد آتش بر تو هم برد و سلام‬
اى عناصر مر مزاجت را غلام‬
‫هر مزاجى را عناصر مایه است‬
‫وین مزاجت برتر از هر پایه است‬
‫این مزاجت از جهان منبسط‬
وصف وحدت را کنون شد ملتقط‬
‫اى دریغا عرصه ى افهام خلق‬
سخت تنگ آمد ندارد خلق حلق‬
‫اى ضیاء الحق به حذق راى تو‬
حلق بخشد سنگ را حلواى تو‬
‫کوه طور اندر تجلى حلق یافت‬
تا که مى نوشید و مى را بر نتافت‬
‫صار دکا منه و انشق الجبل‬
هل رأیتم من جبل رقص الجمل‬
‫لقمه بخشى آید از هر کس به کس‬
حلق بخشى کار یزدان است و بس‬
‫حلق بخشد جسم را و روح را‬
‫حلق بخشد بهر هر عضوت جدا‬
‫این گهى بخشد که اجلالى شوى‬
‫و ز دغا و از دغل خالى شوى‬
‫تا نگویى سر سلطان را به کس‬
تا نریزى قند را پیش مگس‬
‫گوش آن کس نوشد اسرار جلال‬
‫کاو چو سوسن صد زبان افتاد و لال‬
‫حلق بخشد خاک را لطف خدا‬
تا خورد آب و بروید صد گیا‬
‫باز خاکى را ببخشد حلق و لب‬
‫تا گیاهش را خورد اندر طلب‬
‫چون گیاهش خورد حیوان گشت زفت‬
‫گشت حیوان لقمه ى انسان و رفت‬
‫باز خاک آمد شد اکال بشر‬
‫چون جدا شد از بشر روح و بصر‬
‫ذره ها دیدم دهانشان جمله باز‬
گر بگویم خوردشان گردد دراز‬
‫برگها را برگ از انعام او‬
‫دایگان را دایه لطف عام او‬
‫رزقها را رزقها او مى دهد‬
‫ز انکه گندم بى غذایى چون زهد‬
‫نیست شرح این سخن را منتها‬
‫پاره اى گفتم بدانى پاره ها‬
‫جمله عالم آکل و مأکول دان‬
‫باقیان را مقبل و مقبول دان‬
‫این جهان و ساکنانش منتشر‬
‫و آن جهان و سالکانش مستمر‬
‫این جهان و عاشقانش منقطع‬
‫اهل آن عالم مخلد مجتمع‬
‫پس کریم آن است کاو خود را دهد‬
‫آب حیوانى که ماند تا ابد‬
‫باقیات الصالحات آمد کریم‬
‫رسته از صد آفت و اخطار و بیم‬
‫گر هزارانند یک کس بیش نیست‬
‫چون خیالات عدد اندیش نیست‬
‫آکل و مأکول را حلق است و ناى‬
غالب و مغلوب را عقل است و راى‬
‫حلق بخشید او عصاى عدل را‬
‫خورد آن چندان عصا و حبل را‬
‫و اندر او افزون نشد ز آن جمله اکل‬
ز انکه حیوانى نبودش اکل و شکل‬
‫مر یقین را چون عصا هم حلق داد‬
‫تا بخورد او هر خیالى را که زاد‬
‫پس معانى را چو اعیان حلقهاست‬
‫رازق حلق معانى هم خداست‬
‫پس ز مه تا ماهى ایچ از خلق نیست‬
‫که به جذب مایه او را حلق نیست‬
‫حلق جان از فکر تن خالى شود‬
آن گهان روزیش اجلالى شود‬
‫شرط تبدیل مزاج آمد بدان‬
‫کز مزاج بد بود مرگ بدان‬
‫چون مزاج آدمى گل خوار شد‬
‫زرد و بد رنگ و سقیم و خوار شد‬
‫چون مزاج زشت او تبدیل یافت‬
‫رفت زشتى از رخش چون شمع تافت‬
‫دایه اى کو طفل شیر آموز را‬
‫تا به نعمت خوش آند پدفوز را‬
‫گر ببندد راه آن پستان بر او‬
‫بر گشاید راه صد بستان بر او‬
‫ز انکه پستان شد حجاب آن ضعیف‬
‫از هزاران نعمت و خوان و رعیف‬
‫پس حیات ماست موقوف فطام‬
اندک اندک جهد کن تم الکلام‬
‫چون جنین بود آدمى بد خون غذا‬
‫از نجس پاکى برد مومن کذا‬
‫از فطام خون غذایش شیر شد‬
وز فطام شیر لقمه گیر شد‬
‫و ز فطام لقمه لقمانى شود‬
‫طالب اشکار پنهانى شود‬
‫گر جنین را کس بگفتى در رحم‬
هست بیرون عالمى بس منتظم‬
‫یک زمین خرمى با عرض و طول‬
‫اندر او صد نعمت و چندین اکول‬
‫کوهها و بحرها و دشتها‬
‫بوستانها باغها و کشت ها‬
‫آسمانى بس بلند و پر ضیا‬
‫آفتاب و ماهتاب و صد سها‬
‫از جنوب و از شمال و از دبور‬
‫باغها دارد عروسیها و سور‬
‫در صفت ناید عجایبهاى آن‬
تو در این ظلمت چه اى در امتحان‬
‫خون خورى در چار میخ تنگنا‬
در میان جنس و انجاس و عنا‬
‫او به حکم حال خود منکر بدى‬
‫زین رسالت معرض و کافر شدى‬
‫کاین محال است و فریب است و غرور‬
ز انکه تصویرى ندارد وهم کور‬
‫جنس چیزى چون ندید ادراک او‬
‫نشنود ادراک منکرناک او‬
‫همچنان که خلق عام اندر جهان‬
‫ز آن جهان ابدال مى گویندشان‬
‫کاین جهان چاهى است بس تاریک و تنگ‬
‫هست بیرون عالمى بى بو و رنگ‬
‫هیچ در گوش کسى ز ایشان نرفت‬
‫کاین طمع آمد حجاب ژرف و زفت‬
‫گوش را بندد طمع از استماع‬
‫چشم را بندد غرض از اطلاع‬
‫همچنان که آن جنین را طمع خون‬
‫کان غذاى اوست در اوطان دون‬
‫از حدیث این جهان محجوب کرد‬
غیر خون او مى نداند چاشت خورد‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.