خانه / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از میرزا عبدالغفور غفوری کوهستانی : سوختم در عشق لیکن آن پری رامم نشد

سروده ای از میرزا عبدالغفور غفوری کوهستانی : سوختم در عشق لیکن آن پری رامم نشد

سوختم در عشق لیکن آن پری رامم نشد
در ظلال قامتش یک لحظه آرامم نشد

عمر چون آخر شد وهنگام طفلی پس رسید
حیف کامل یکدمی آغاز وانجامم نشد

دست از رشک رقیبان می زنم دایم به سر
زانکه از لعل لب او شکرین کامم نشد

پرورش نخل امیدی کردم اندر باغ وصل
رفتم اما با ثمر آن میوه خامم نشد

شربت ما را چو ساقی ریخت در جام هلال
پر ز دوران فلک در دور می جامم نشد

سرکشی ها کرد چندان تا عنان ازکف ربود
رام من از تیره بختی رخش ایامم نشد

از برای دانه خالش شدم اینجا اسیر
می تپم اما خلاصی حاصل از دامم نشد

ساغر نادان پر از شهد است و از دانا تهی
حیرتی دارم ولیکن رفع اوهامم نشد

تا مرا دل خون نکرد عشقش به شب های فراق
نافه باد صبایی پیک پیغامم نشد

تا زخود بینی نگشتم ای” غفوری” خاک راه
نشر در زیر فلک آوازه نامم نشد

میرزا عبدالغفور غفوری کوهستانی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.