خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : ز سالش چو یک پنجه اندر کشید‬ , سه فرزندش آمد گرامی پدید‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ز سالش چو یک پنجه اندر کشید‬ , سه فرزندش آمد گرامی پدید‬

poem-book-128

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

‫ز سالش چو یک پنجه اندر کشید‬
‫سه فرزندش آمد گرامی پدید‬
‫به بخت جهاندار هر سه پسر‬
‫سه خسرو نژاد از در تاج زر‬
‫به بالا چو سرو و به رخ چون بهار‬
‫به هر چیز ماننده ی شهریار‬
‫از این سه دو پاکیزه از شهرناز‬
‫یکی کهتر از خوب چهر ارنواز‬
‫پدر نوز ناکرده از ناز نام‬
‫همی پیش پیلان نهادند گام‬
‫فریدون از آن نامداران خویش‬
‫یکی را گرانمایه تر خواند پیش‬
‫کجا نام او جندل پرهنر‬
‫‪بخ هر کار دلسوز بر شاه بر‬
‫بدو گفت برگرد گرد جهان‬
‫سه دختر گزین از نژاد مهان‬
‫سه خواهر ز یک مادر و یک پدر‬
‫پری چهره و پاک و خسرو گهر‬
‫به خوبی سزای سه فرزند من‬
‫چنان چون بشاید به پیوند من‬
‫به بالا و دیدار هر سه یکی‬
‫که این را ندانند ازان اندکی‬
‫چو بشنید جندل ز خسرو سخن‬
‫یکی رای پاکیزه افگند بن‬
‫که بیدار دل بود و پاکیزه مغز‬
‫زبان چرب و شایسته ی کار نغز‬
‫ز پیش سپهبد برون شد به راه‬
‫ابا چند تن مر ورا نیکخواه‬
‫یکایک ز ایران سراندر کشید‬
‫پژوهید و هرگونه گفت و شنید‬
‫به هر کشوری کز جهان مهتری‬
‫به پرده درون داشتن دختری‬
‫نهفته بجستی همه رازشان‬
‫شنیدی همه نام و آوازشان‬
‫ز دهقان پر مایه کس را ندید‬
‫که پیوسته ی آفریدون سزید‬
‫خردمند و روشندل و پاکتن‬
‫بیامد بر سرو شاه یمن‬
‫نشان یافت جندل مر اورا درست‬
‫سه دختر چنان چون فریدون بجست‬
‫خرامان بیامد به نزدیک سرو‬
‫چنان چون به پیش گل اندر تذرو‬
‫زمین را ببوسید و چربی نمود‬
‫برآن کهتری آفرین برفزود‬
‫به جندل چنین گفت شاه یمن‬
‫که بیآفرینت مبادا دهن‬
‫چه پیغام داری چه فرمان دهی‬
‫فرستاده ای گر گرامی رهی‬
‫بدو گفت جندل که خرم بدی‬
‫همیشه ز تو دور دست بدی‬
‫از ایران یکی کهترم چون شمن‬
‫پیام آوریده به شاه یمن‬
‫درود فریدون فرخ دهم‬
‫سخن هر چه پرسند پاسخ دهم‬
‫ترا آفرین از فریدون گرد‬
‫بزرگ آنکسی کو نداردش خرد‬
‫مرا گفت شاه یمن را بگوی‬
‫‪که بر گاه تا مشک بوید ببوی‬
‫بدان ای سر مایه ی تازیان‬
‫کز اختر بدی جاودان بیزیان‬
‫مرا پادشاهی آباد هست‬
‫همان گنج و مردی و نیروی دست‬
‫سه فرزند شایسته ی تاج و گاه‬
‫اگر داستان را بود گاه ماه‬
‫ز هر کام و هر خواسته بینیاز‬
‫به هر آرزو دست ایشان دراز‬
‫مر این سه گرانمایه را در نهفت‬
‫بباید کنون شاهزاده سه جفت‬
‫ز کار آگهان آگهی یافتم‬
‫بدین آگهی تیز بشتافتم‬
‫کجا از پس پرده پوشیده روی‬
‫سه پاکیزه داری تو ای نامجوی‬
‫مران هرسه را نوز ناکرده نام‬
‫چو بشنیدم این دل شدم شادکام‬
‫که ما نیز نام سه فرخ نژاد‬
‫چو اندر خور آید نکردیم یاد‬
‫کنون این گرامی دو گونه گهر‬
‫بباید برآمیخت با یکدگر‬
‫سه پوشیده رخ را سه دیهیم جوی‬
‫سزا را سزاوار بیگفت وگوی‬
‫فریدون پیامم بدین گونه داد‬
‫تو پاسخ گزار آنچه آیدت یاد‬
‫پیامش چو بشنید شاه یمن‬
‫بپژمرد چون زاب کنده سمن‬
‫همی گفت گر پیش بالین من‬
‫نبیند سه ماه این جهان بین من‬
‫مرا روز روشن بود تاره شب‬
‫بباید گشادن به پاسخ دو لب‬
‫سراینده را گفت کای نامجوی‬
‫زمان باید اندر چنین گفتگوی‬
‫شتابت نباید بپاسخ کنون‬
‫مرا چند رازست با رهنمون‬
‫فرستاده را زود جایی گزید‬
‫پس آنگه به کار اندرون بنگرید‬
‫بیامد در بار دادن ببست‬
‫به انبوه اندیشگان در نشست‬
‫فراوان کس از دشت نیزه وران‬
‫بر خویش خواند آزموده سران‬
‫نهفته برون آورید از نهفت‬
‫همه رازها پیش ایشان بگفت‬
‫که ما را به گیتی ز پیوند خویش‬
‫‪ سه شمعست روشن به دیدار پیش‬
‫فریدون فرستاد زی من پیام‬
‫بگسترد پیشم یکی خوب دام‬
‫همی کرد خواهد ز چشمم جدا‬
‫یکی رای بایدزدن با شما‬
‫فرستاده گوید چنین گفت شاه‬
‫که ما را سه شاهست زیبای گاه‬
‫گراینده هر سه به پیوند من‬
‫به سه روی پوشیده فرزند من‬
‫اگر گویم آری و دل زان تهی‬
‫دروغم نه اندر خورد با مهی‬
‫وگر آرزوها سپارم بدوی‬
‫شود دل پر آتش پر از آب روی‬
‫وگر سر بپیچم ز فرمان او‬
‫به یک سو گرایم ز پیمان او‬
‫کسی کو بود شهریار زمین‬
‫نه بازیست با او سگالید کین‬
‫شنیدستم از مردم راه جوی‬
‫که ضحاک را زو چه آمد بروی‬
‫ازین در سخن هر چه دارید یاد‬
‫سراسر به من بر بباید گشاد‬
‫جهان آزموده دلاور سران‬
‫گشادند یک یک به پاسخ زبان‬
‫که ما همگنان آن نبینیم رای‬
‫که هر باد را تو بجنبی ز جای‬
‫اگر شد فریدون جهان شهریار‬
‫نه ما بندگانیم با گوشوار‬
‫سخن گفتن و کوشش آیین ماست‬
‫عنان و سنان تافتن دین ماست‬
‫به خنجر زمین را میستان کنیم‬
‫به نیزه هوا را نیستان کنیم‬
‫سه فرزند اگر بر تو هست ارجمند‬
‫سربدره بگشای و لب را ببند‬
‫و گر چاره ی کار خواهی همی‬
‫بترسی ازین پادشاهی همی‬
‫ازو آرزوهای پرمایه جوی‬
‫که کردار آنرا نبینند روی‬
‫چو بشنید از آن نامداران سخن‬
‫نه سردید آن را به گیتی نه بن‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.