خانه / Literature / مولوی / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن سبا ز اهل صبا بودند و خام

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن سبا ز اهل صبا بودند و خام

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

‫باقى قصه ى اهل سبا‬‬‬

‫‫.
‫‫

‫آن سبا ز اهل صبا بودند و خام‬
‫کارشان کفران نعمت با کرام‬

‫باشد آن کفران نعمت در مثال‬
‫که کنى با محسن خود تو جدال‬

‫که نمى باید مرا این نیکوى‬
‫من برنجم زین چه رنجه مى شوى‬

‫لطف کن این نیکویى را دور کن
‫من نخواهم چشم زودم کور کن‬

‫پس سبا گفتند باعد بیننا‬
‫شیننا خیر لنا خذ زبننا‬

‫ما نمى خواهیم این ایوان و باغ‬
‫نه زنان خوب و نه امن و فراغ‬

‫شهرها نزدیک همدیگر بد است‬
‫آن بیابان است خوش کانجا دد است‬

‫یطلب الإنسان فی الصیف الشتا
‫فإذا جاء الشتاء أنکر ذا‬

‫فهو لا یرضى بحال أبدا‬
‫لا بضیق لا بعیش رغدا‬

‫قتل الإنْسان ما أکفره‬
‫کلما نال هدى أنکره‬

‫نفس زین سان است ز آن شد کشتنى‬
‫اقتلوا أنفسکم گفت آن سنى‬

‫خار سه سویه است هر چون کش نهى‬
‫در خلد وز زخم او تو کى جهى‬

‫آتش ترک هوا در خار زن‬
‫دست اندر یار نیکو کار زن‬

‫چون ز حد بردند اصحاب سبا‬
‫که به پیش ما وبا به از صبا‬

‫ناصحانشان در نصیحت آمدند‬
‫از فسوق و کفر مانع مى شدند‬

‫قصد خون ناصحان مى داشتند‬
‫تخم فسق و کافرى مى کاشتند‬

‫چون قضا آید شود تنگ این جهان‬
‫از قضا حلوا شود رنج دهان‬

‫گفت ِاذا جاء القضاء ضاق الفضا‬
‫تحجب الأبصار ِاذا جاء القضاء‬

‫چشم بسته مى شود وقت قضا‬
تا نبیند چشم کحل چشم را‬

‫مکر آن فارس چو انگیزید گرد‬
‫آن غبارت ز استغاثت دور کرد‬

‫سوى فارس رو مرو سوى غبار‬
‫ور نه بر تو کوبد آن مکر سوار‬

‫گفت حق آن را که این گرگش بخورد‬
‫دید گرد گرگ چون زارى نکرد‬

‫او نمى دانست گرد گرگ را‬
‫با چنین دانش چرا کرد او چرا‬

‫گوسفندان بوى گرگ با گزند‬
‫مى بدانند و به هر سو مى خزند‬

‫مغز حیوانات بوى شیر را‬
‫مى بداند ترک مى گوید چرا‬

‫بوى شیر خشم دیدى باز گرد‬
‫با مناجات و حذر انباز گرد‬

‫وانگشتند آن گروه از گرد گرگ‬
‫گرگ محنت بعد گرد آمد سترگ‬

‫بر درید آن گوسفندان را به خشم‬
‫که ز چوپان خرد بستند چشم‬

‫چند چوپانشان بخواند و نامدند‬
‫خاک غم در چشم چوپان مى زدند‬

‫که برو ما از تو خود چوپانتریم‬
‫چون تبع گردیم هر یک سروریم‬

‫طعمه ى گرگیم و آن یار نه‬
‫هیزم ناریم و آن عار نه‬

‫حمیتى بد جاهلیت در دماغ‬
‫بانگ شومى بر دمنشان کرد زاغ‬

‫بهر مظلومان همى کندند چاه‬
‫در چه افتادند و مى گفتند آه‬

‫پوستین یوسفان بشکافتند‬
‫آن چه مى کردند یک یک یافتند‬

‫کیست آن یوسف دل حق جوى تو
‫چون اسیرى بسته اندر کوى تو‬

‫جبرئیلى را بر استن بسته اى
‫پر و بالش را به صد جا خسته اى‬

‫پیش او گوساله بریان آورى‬
که کشى او را به کهدان آورى‬

‫که بخور این است ما را لوت و پوت‬
‫نیست او را جز لقاء الله قوت‬

‫زین شکنجه و امتحان آن مبتلا‬
‫مى کند از تو شکایت با خدا‬

‫کاى خدا افغان از این گرگ کهن‬
‫گویدش نک وقت آمد صبر کن‬

‫داد تو واخواهم از هر بى خبر‬
داد که دهد جز خداى دادگر‬

‫او همى گوید که صبر شد فنا‬
‫در فراق روى تو یا ربنا‬

‫احمدم درمانده در دست یهود‬
‫صالحم افتاده در حبس ثمود‬

‫اى سعادت بخش جان انبیا‬
یا بکش یا باز خوانم یا بیا‬

‫با فراقت کافران را نیست تاب‬
‫مى گود یا لیتنی کنت تراب‬

‫حال او این است کو خود ز آن سو است‬
چون بود بى تو کسى کان تو است‬

‫حق همى گوید که آرى اى نزه‬
‫لیک بشنو صبر آر و صبر به‬

‫صبح نزدیک است خامش کم خروش‬
من همى کوشم پى تو  تو مکوش‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.