Home / Literature / عطار نیشابوری / سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : حکایت پیغامبر و کنیزک حبشی

سروده ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری : حکایت پیغامبر و کنیزک حبشی

a شیخ عطار

حکایت پیغامبر و کنیزک حبشی

.

چنین نقلست از سلمان که یک روز
نشسته بود صدر عالم افروز

یکی حبشی کنیزک روی چون نیل
درآمد از در مسجد بتعجیل

ردای مصطفی بگرفت ناگاه
که بامن نِه زمانی پای در راه

مهمّی دارم و اکنون توان کرد
ندارم خواجه اینجا چون توان کرد

توئی هر بی کسی را یار امروز
منم بی کس فتاده کار امروز

سخن می‌گفت و گرم آنگاه می‌رفت
ردایش می‌کشید و راه می‌رفت

پیمبر دم نزد با او روان شد
وزو نستد ردا و همچنان شد

ز خُلق خود نپرسیدش پیمبر
کز اینجا تا کجا آیم بره بر

خوشی می‌رفت با او چون خموشی
که تا بُردش بر گندم فروشی

زبان بگشاد و گفت ای سیّد امروز
ز گرسنگی دلی دارم همه سوز

من اکنون رشته‌ام این پشم اندک
بده وز بهرِ من گندم خر اینک

پیمبر بستد و گندم خریدش
برآورد و بدوش اندر کشیدش

ببُرد آن تا وثاق آن کنیزک
بقبله کرد پس روی مبارک

که یا رب گر درین کار پرستار
مقصِّر آمدم ناکرده انگار

بفضل خود درین کار و درین رای
اگر تقصیر کردم عفو فرمای

برای بندهٔ گندم خریدم
ز خُلق و حلم حمّالی گُزیدم

ز بس خجلت زبان با حق گشاده
برای عذر بر پای ایستاده

جوانمردا کَرَم بنگر وفا بین
نظر بگشای و خُلقِ مصطفی بین

درین موضع ز جان و تن چه خیزد
زرعنایان تر دامن چه خیزد

 

 

شیخ فریدالدین عطار نیشابوری

 

 

شیخ عطار نیشابوری

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*