خانه / Literature / شرحی بر فهم داستانهای مثنوی معنوی – گفتار ششم : داستان پیر چنگی‬

شرحی بر فهم داستانهای مثنوی معنوی – گفتار ششم : داستان پیر چنگی‬

 DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

داستان پیر چنگی‬
‫پس از اتمام قصه طوطی و بازرگان که مولانا در آن داستان راه رهایی از‬ زندان ذهنیات را

مردن بر همان قالب ذهنی بر می شمارد ، اشاره می کند‬ به آزمودن حالت خشوع و

فروتنی و دست شستن از تعلقات فریبنده ذهنی،‬ تا بلکه قلب سنگ شده وجودمان نرم

شود و نم نم باران بهاری بر وجودمان‬ تاثیر بگذارد و آن را سبز و باطراوت کند. مولانا در واقع

در داستان پیر‬ چنگی از تحولات عمیق روان انسان در آگاهی ها و بینش ها سخن می

گوید‬ و انسان را رهنمون می دارد به عملکردهای روانکاوی ذهن در تحولات‬ شناختی ،

معرفتی و ادراکی آن.‬
‫معنـــی مـــردن ز طـــوطی بـــد، نیـــاز‬ ‫

در نیــاز و فقــر خــود را مــرده ســاز‬

تــ ـا دم عیســـی تــ ـرا زنـــده کنـــد‬

‫همچو خویشت خـوب و فرخنـده کنـد‬

از بهــاران کــی شــود سرســبز، ســنگ‬

خاک شـو، تـا گـل بروئـی رنـگ رنـگ‬

ســالها تــو ســنگ بــودی ، دل خــراش‬

آزمــون را، یــک زمــانی خــاک بــاش‬

همانطور که قبلا نیز گفتیم برای درک داستانهای مثنوی باید گام به گام‬ پیش رفت و هیچ

تعجیلی هم نسبت به فهم سریع مسائل روانی و یا به‬ پایان رساندن کتاب، نباید داشته

باشیم. بلکه هدف اصلی باید بر فهم و‬ شناخت همان درون داده های ذهنی به ظاهر کم

حجم معطوف باشد.‬
‫چنانچه بتوانیم به درک پیام اصلی یکی از داستانهای مثنوی نایل شویم،‬ مطمئنا در درک

سایر داستانها نیز به سهولت پیش خواهیم رفت. (در‬ مطالعه کتابهای دیگر نیز این روش

می تواند مفید باشد)
گام اول : استخراج ابیاتی که مستقیما به داستان مربوط می شوند‬ برای این منظور یکی

ازنسخه های مثنوی معنوی را پیش رویمان می‬ گذاریم و شروع به نوشتن ابیات آن

داستان مورد تحقیق(داستان پیر‬ چنگی) می کنیم. لطفا از نوشتن طرفه نروید و حتی با

وجود جزابیت کم‬ آن ، در ابتدای راه این سختی را به جان بخرید و مطمئن باشید شهد‬

شیرین این صبر و تحمل را خواهید چشید.‬
‫آن شنیدســـتی کـــه در عهـــد عمـــر‬

بــود چنگــی مطربــی بــا کــر و فــر‬

بلبـــــل از آواز او بیخـــــود شـــــدی‬

یـک طـرب ز آواز خـوبش صـد شـدی‬

مجلـــس و مجمـــع دمـــش آراســـتی‬

وز نـــــوای او قیامـــــت خاســـــتی‬

مطربی کز وی جهان شد پر طرب‬

رســــته ز آوازش خیــــالات عجــــب‬

‫از نـــوایش مـــرغ دل پـــران شـــدی‬

وز صدایش هوش جـان حیـران شـدی‬

چـــون برآمـــد روزگـــار و پیـــر شـــد‬

بــاز جــانش از عجــز، پشــه گیــر شــد‬

پشت او خم گشت همچـون پشـت خـم‬

ابــروان بــر چشــم همچــون پالــدم‬

گشــ ـت آواز لطیــف جــان فــزاش‬

زشـت و نـزد کـس نیرزیـدی بـه لاش‬

آن نـــوا کـــه رشـــک زهـــره آمـــده‬

همچــــو آواز خــــر پیــــری شــــده‬

خود کدامین خوش که او نـاخوش نشـد‬

یا کـدامین سـقف کـان مفـروش نشـد‬

چونکه مطرب پیرتر گشت و ضعیف‬

شـد ز بـی کسـبی رهـین یـک رغیـف‬

‫گفـــت عمـــر و مهلـــتم دادی بســـی‬

لطف هـــا کـــردی خـــدایا بـــا خســـی‬

معصـــیت ورزیـــده ام هفتـــاد ســـال‬

بـــاز نگرفتـــی زمـــن روزی نـــوال‬

نیسـت کسـب امــروز مهمـان تـوام‬

چنـــگ بهـــر تـــو زنـــم ، آن تـــوام‬

چنـــگ را برداشـــت و شـــد الله جـــو‬

ســـوی گورســـتان یثـــرب آه گـــو‬

گفــت خــواهم از حــق ابریشــم بهــاء‬

کـ ـه او بــه نیکــویی پــذیرد قلبهــا‬

چـون کـه زد بسـیار و گریـان سـر نهـاد‬

چنگ بالین کرد و بر گوری فتاد‬

‫خواب بردش، مرغ جانش از حبس رست‬

چنگ و چنگـی را رهـا کـرد و بجسـت‬

گشـــت آزاد از تـــن و رنـــج جهـــان‬

در جهــان ســاده و صــحرای جــان‬

‫خوش بدی جانم در این باغ و بهار‬

مســت ایــن صــحرا و غیبــی لالــه زار‬

‫بـــی پـــر و پـــا ســـفر مـــی کردمــی‬

بی لـب و دنـدان شـکر مـی خـوردمی‬

مثنـوی در حجـم گـر بـودی چـو چـرخ‬

‫در نگنجیــدی در او زیــن نــیم بــرخ‬

امــر مــی آمــد کــه نــی طــامع مشــو‬

چــون ز پایــت خــار بیــرون شــد بــرو‬

مــول مــولی مــی زد آن جــا جــان او‬

در فضــــای رحمــــت و احســــان او‬

آن زمان حـق بـر عمـر خـوابی گماشـت‬

تا که خویش از خواب نتوانست داشـت‬

درعجب افتاد کین معهود(معمول) نیست‬

این زغیب افتـاد ، بـی مقصـود نیسـت‬

سـر نهـاد و خـواب بـردش، خـواب دیـد‬

کامــدش از حــق نــدا جــانش شــنید‬

‫آن ندایی کـه اصـل هـر بانـگ و نواسـت‬

خود ندا آن است و این بـاقی صداسـت‬

تــرک و کــرد و پارســی گــو و عــرب‬

فهم کـرده آن نـدا ، بـی گـوش و لـب‬

خودچه جای ترک و تاجیک است و زنگ‬

فهم کردست آن ندا را چـوب و سـنگ‬

بانــگ آمــد مــر عمــر را ، کــای عمــر‬

بنـــده مـــا را ز حاجـــت بـــاز خـــر‬

بنـــده ای داریـــم خـــاص و محتـــرم‬

سوی گورستان تو رنجه کن قدم‬

ای عمــر برجــه، زبیــت المــال عــام‬

هفــت صــد دینــار در کــف نــه تمــام‬

پــیش او بــر ، کــای تــو مــا را اختیــار‬

ایــن قــدر بســتان، کنــون معــذور دار‬

ایـــن قـــدر از بهـــر ابریشـــم بهـــاء‬

خرج کن، چون خـرج شـد، اینجـا بیـا‬

پـــس عمـــر زان هیبـــت آواز، جســـت‬

تا میان را بهـر این خدمت ببست‬

ســـوی گورســـتان عمــر بنهـــاد رو‬

‫در بغــل همیــان، دوان در جستجو

گـــرد گورســـتان دوانـــه شـــد بســـی‬

غیــر آن پیــر او ندیــد آن جــا کســی‬

گفــت ایــن نبــود، دگــر بــاره دویــد‬

مانده گشت و غیر آن پیر او ندید‬

گفت حـق فرمـود مـا را بنـده ای اسـت‬

صـافی و شایسـته و فرخنـده ای اسـت‬

پیــر چنگــی کــی بــود خــاص خــدا‬

حبــذا، ای ســر پنهــان ، حبــذا‬

بــار دیگـر گــرد گورسـتان بگشـت‬

همچو آن شـیر شـکاری ، گـرد دشـت‬

چون یقین گشتش که غیـر پیـر نیسـت‬

گفت در ظلمت دل روشن بسـی اسـت

آمــد او بـا صـد ادب آنجــا نشســت‬

بر عمر عطسه فتـاد و پیر جستت‬

‫مــر عمــر را دیــد و مانــد انــدر شــگفت‬

عــزم رفــتن کــرد ولرزیــدن گرفــت‬

‫گفـــت در بـــاطن ، خـــدایا از تـــو داد‬

محتســب بــر پیرکــی چنگــی فتــاد‬

چـون نظــر انـدر رخ آن پیــر کــرد‬

دیــــــد او را شرمســــــار و روی زرد‬

پس عمـر گفـتش متـرس ، از مـن مـرم‬

کــــت بشــــارتها ز حــــق آورده ام‬

چنــد یــزدان مــدحت خــوی تــو کــرد‬

تــا عمــر را عاشـق روی تـو کـرد‬

پیش من بنشین و مهجوری(دوری) مساز‬

تــا بــه گوشــت گــویم از اقبــال راز‬

حـق سـلامت مـی کنـد ، مـی پرسـدت‬

چــونی از رنــج و غمــان بــی حــدت‬

نـــک، قراضـــه چنـــد ابریشـــم بهـــاء‬

خــرج کــن ایــن را و بــاز اینجــا بیــا

پیر لرزان گشت چون این را شنید‬

دست می خاییـد و برخـود مـی تپیـد‬

بانــگ مــی زد کــای خــدای بــی نظیــر‬

بس که از شـرم آب شـد، بیچـاره پیـر‬

چون بسی بگریسـت و از حـد رفـت درد‬

چنــگ را زد بــر زمــین و خــرد کــرد‬

گفــــت ای بــــوده حجــــابم از الــــه‬

ای مــــرا تــــو راه زن از شــــاه راه‬

ای بخــورده خــون مــن هفتــاد ســال‬

ای ز تــو رویــم ســیه پــیش کمــال‬

ای خـــدای بــا اعطــای با وفا‬

رحــم کــن بــر عمــر رفتــه در جفــا‬

داد حــق عمــری کــه هــر روزی از آن‬

کـس ندانـد قیمت آن در جهان

خــرج کــردم عمــر خــود را دم بــه دم‬

در میـــدم جملـــه را در زیـــر و بـــم‬

آه کــــز یــــاد ره و پــــرده عــــراق‬

رفــــت از یــــادم دم تلــــخ فــــراق‬

وای کـــز تـــری زیـــر افکنـــد ُخـــرد‬

ّ‬خشک شد ِکشـت دل مـن ، دل بمـرد‬

وای کـــز آواز ایـــن بیســـت و چهـــار‬

کـاروان بگذشـت و بـی گـه شـد نهـار‬

پــس عمــر گفــتش کــه ایــن زاری تــو‬

هســـت هـــم آثـــار هشـــیاری تـــو‬

راه فــانی گشــته ، راهــی دیگــر اســت‬

زان که هشـیاری گنـاهی دیگـر اسـت‬

هســت هشــیاری ز یــاد مامضــی‬

ماضـــی و مســـتقبلت ، پـــرده خـــدا‬

آتش اندر زن به هر دو ، تا به کی‬

پر گره باشی از ایـن هـر دو ، چـو نـی‬

تــا گــره بــا نــی بــود هــم راز نیســت‬

همنشــین آن لــب و آواز نیســت‬

ای تـو از حـال گذشـته توبـه جـو‬

کــی کنــی توبــه از ایــن توبــه ، بگــو‬

چــون کــه فــاروق آینــه اســرار شــد‬

جــان پیــر از انــدرون بیــدار شــد‬

همچو جان، بی گریـه و بـی خنـده شـد‬

جانش رفـت و جـان دیگـر زنـده شـد‬
‫‪
‫حیرتـــی آمـــد درونــش آن زمـــان‬ ‫

کــه بــرون شــد از زمــین و آســمان‬

جســـــــتجویی از ورای جســـــــتجو‬

من نمی دانم ، تو می دانی بگـو‬

‫حـــال و قـــالی از ورای حـــال و قـــال‬

غرقــه گشـته در جمـال ذوالجــلال

غرقــه ای نــه کــه خلاصــی باشــدش‬ ‫‬

یــا بجــز دریــا کســی بشناســدش‬

چــون کــه قصــه پیــر اینجــا رســید‬

پیــر و حــالش روی در پــرده کشــید‬

پیــر دامــن را ز گفــت و گــو فشــاند‬

‫‫نـــیم گفتـــه در دهـــان مـــا بمانـــد‬

گام دوم : یک برداشت کلی از داستان‬
‫در این مرحله سعی می کنیم یک برداشت مختصر و کلی از داستان را در‬ ذهنمان ترسیم

کنیم بطوریکه یادگیری و حفظ آن چندان مشکل‬ نباشد.(روانشناسی این مرحله از یاد گیری

را در روش پنج مرحله ای “پس‬ خبا ” بعنوان پیش خوانی بر می شمارد)‬

مطربی خوش صدا وقتی پیر می شود و از کسب و کار می افتد ، رو به‬ سوی گورستان می

کند و برای دل خودش چنگ می زند و از خدا یاری‬ می جوید. در همین حین خداوند به

خلیفه شهر دستور می دهد که به‬ گورستان برود و از بیت المال به آن پیر، پولی بدهد و

خلیفه نیز فرمان خدا‬ را انجام میدهد و پیر ضمن دست یافتن به پول ، بر حقایقی مطلع می

شود‬ و چیزهایی را می فهمد که تا به آن زمان بر آنها آگاه نبوده است.‬

برای درک لایه های مختلف داستانهای مثنوی مباحثمان را با ‫گام سوم: خواندن

صحیح و روان ابیات استخراج شده‬ در گفتار هفتم پیش خواهیم برد  …..

گفتاری از مهندس هادی بیگدلی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.