خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو برداشت پرده ز پیش آفتاب‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو برداشت پرده ز پیش آفتاب‬

poem-book-128

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

‫چو برداشت پرده ز پیش آفتاب‬
‫سپیده برآمد به پالود خواب‬
‫دو بیهوده را دل بدان کار گرم‬
‫که دیده بشویند هر دو ز شرم‬
‫برفتند هر دو گرازان ز جای‬
‫نهادند سر سوی پرده سرای‬
‫چو از خیمه ایرج به ره بنگرید‬
‫پر از مهر دل پیش ایشان دوید‬
‫برفتند با او به خیمه درون‬
‫سخن بیشتر بر چرا رفت و چون‬
‫بدو گفت تور ار تو از ماکهی‬
‫چرا برنهادی کلاه مهی‬
‫ترا باید ایران و تخت کیان‬
‫مرا بر در ترک بسته میان‬
‫برادر که مهتر به خاور به رنج‬
‫به سر بر ترا افسر و زیر گنج‬
‫چنین بخششی کان جهانجوی کرد‬
‫همه سوی کهتر پسر روی کرد‬
‫نه تاج کیان مانم اکنون نه گاه‬
‫نه نام بزرگی نه ایران سپاه‬
‫چو از تور بشنید ایرج سخن‬
‫یکی پاکتر پاسخ افگند بن‬
‫بدو گفت کای مهتر کام جوی‬
‫اگر کام دل خواهی آرام جوی‬
‫من ایران نخواهم نه خاور نه چین‬
‫نه شاهی نه گسترده روی زمین‬
‫بزرگی که فرجام او تیرگیست‬
‫برآن مهتری بر بباید گریست‬
‫سپهر بلند ار کشد زین تو‬
‫سرانجام خشتست بالین تو‬
‫مرا تخت ایران اگر بود زیر‬
‫کنون گشتم از تاج و از تخت سیر‬
‫سپردم شما را کلاه و نگین‬
‫بدین روی با من مدارید کین‬
‫مرا با شما نیست ننگ و نبرد‬
‫روان را نباید برین رنجه کرد‬
‫زمانه نخواهم به آزارتان‬
‫اگر دورمانم ز دیدارتان‬
‫جز از کهتری نیست آیین من‬
‫مباد آز و گردنکشی دین من‬
‫چو بشنید تور از برادر چنین‬
‫به ابرو ز خشم اندر آورد چین‬
‫نیامدش گفتار ایرج پسند‬
‫نبد راستی نزد او ارجمند‬
‫به کرسی به خشم اندر آورد پای‬
‫همی گفت و برجست هزمان ز جای‬
‫یکایک برآمد ز جای نشست‬
‫گرفت آن گران کرسی زر بدست‬
‫بزد بر سر خسرو تاجدار‬
‫ازو خواست ایرج به جان زینهار‬
‫نیایدت گفت ایچ بیم از خدای‬
‫نه شرم از پدر خود همینست رای‬
‫مکش مر مراکت سرانجام کار‬
‫بپیچاند از خون من کردگار‬
‫مکن خویشتن را ز مردمکشان‬
‫کزین پس نیابی ز من خودنشان‬
‫بسنده کنم زین جهان گوشه ای‬
‫بکوشش فراز آورم توشه ای‬
‫به خون برادر چه بندی کمر‬
‫چه سوزی دل پیر گشته پدر‬
‫جهان خواستی یافتی خون مریز‬
‫مکن با جهاندار یزدان ستیز‬
‫سخن را چو بشنید پاسخ نداد‬
‫همان گفتن آمد همان سرد باد‬
‫یکی خنجر آبگون برکشید‬
‫سراپای او چادر خون کشید‬
‫بدان تیز زهرآبگون خنجرش‬
‫همی کرد چاک آن کیانی برش‬
‫فرود آمد از پای سرو سهی‬
‫گسست آن کمرگاه شاهنشهی‬
‫روان خون از آن چهره ی ارغوان‬
‫شد آن نامور شهریار جوان‬
‫جهانا بپروردیش در کنار‬
‫وز آن پس ندادی به جان زینهار‬
‫نهانی ندانم ترا دوست کیست‬
‫بدین آشکارت بباید گریست‬
‫سر تاجور ز آن تن پیلوار‬
‫به خنجر جدا کرد و برگشت کار‬
‫بیاگند مغزش به مشک و عبیر‬
‫فرستاد نزد جهانبخش پیر‬
‫چنین گفت کاینت سر آن نیاز‬
‫که تاج نیاگان بدو گشت باز‬
‫کنون خواه تاجش ده و خواه تخت‬
‫شد آن سایه گستر نیازی درخت‬
‫برفتند باز آن دو بیداد شوم‬
‫یکی سوی ترک و یکی سوی روم‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

ferdowsi (1)

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.