خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : فریدون نهاده دو دیده به راه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : فریدون نهاده دو دیده به راه‬

poem-book-128

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

‫فریدون نهاده دو دیده به راه‬
‫سپاه و کلاه آرزومند شاه‬
‫چو هنگام برگشتن شاه بود‬
‫پدر زان سخن خود کی آگاه بود‬
‫همی شاه را تخت پیروزه ساخت‬
‫همی تاج را گوهر اندر شاخت‬
‫پذیره شدن را بیاراستند‬
‫می و رود و رامشگران خواستند‬
‫تبیره ببردند و پیل از درش‬
‫ببستند آذین به هر کشورش‬
‫به زین اندرون بود شاه و سپاه‬
‫یکی گرد تیره برآمد ز راه‬
‫هیونی برون آمد از تیره گرد‬
‫نشسته برو سوگواری به درد‬
‫خروشی برآورد دل سوگوار‬
‫یکی زر تابوتش اندر کنار‬
‫به تابوت زر اندرون پرنیان‬
‫نهاده سر ایرج اندر میان‬
‫ابا ناله و آه و با روی زرد‬
‫به پیش فریدون شد آن شوخ مرد‬
‫ز تابوت زر تخته برداشتند‬
‫که گفتار او خوار پنداشتند‬
‫ز تابوت چون پرنیان برکشید‬
‫سر ایرج آمد بریده پدید‬
‫بیافتاد ز اسپ آفریدون به خاک‬
‫سپه سر به سر جامه کردند چاک‬
‫سیه شد رخ و دیدگان شد سپید‬
‫که دیدن دگرگونه بودش امید‬
‫چو خسرو برانگونه آمد ز راه‬
‫چنین بازگشت از پذیره سپاه‬
‫دریده درفش و نگونسار کوس‬
‫رخ نامداران به رنگ آبنوس‬
‫تبیره سیه کرده و روی پیل‬
‫پراکنده بر تازی اسپانش نیل‬
‫پیاده سپهبد پیاده سپاه‬
‫پر از خاک سر برگرفتند راه‬
‫خروشیدن پهلوانان به درد‬
‫کنان گوشت تن را بران رادمرد‬
‫برین گونه گردد به ما بر سپهر‬
‫بخواهد ربودن چو بنمود چهر‬
‫مبر خود به مهر زمانه گمان‬
‫نه نیکو بود راستی در کمان‬
‫چو دشمنش گیری نمایدت مهر‬
‫و گر دوست خوانی نبینیش چهر‬
‫یکی پند گویم ترا من درست‬
‫دل از مهر گیتی ببایدت شست‬
‫سپه داغ دل شاه با های و هوی‬
‫سوی باغ ایرج نهادند روی‬
‫به روزی کجا جشن شاهان بدی‬
‫وزان پیشتر بزمگاهان بدی‬
‫فریدون سر شاه پور جوان‬
‫بیامد ببر برگرفته نوان‬
‫بر آن تخت شاهنشهی بنگرید‬
‫سر شاه را نزدر تاج دید‬
‫همان حوض شاهان و سرو سهی‬
‫درخت گلفشان و بید و بهی‬
‫تهی دید از آزادگان جشنگاه‬
‫به کیوان برآورده گرد سیاه‬
‫همی سوخت باغ و همی خست روی‬
‫همی ریخت اشک و همی کند موی‬
‫میان را بزناز خونین ببست‬
‫فکند آتش اندر سرای نشست‬
‫گلستانش برکند و سروان بسوخت‬
‫به یکبارگی چشم شادی بدوخت‬
‫نهاده سر ایرج اندر کنار‬
‫سر خویشتن کرد زی کردگار‬
‫همی گفت کای داور دادگر‬
‫بدین بیگنه کشته اندر نگر‬
‫به خنجر سرش کنده در پیش من‬
‫تنش خورده شیران آن انجمن‬
‫دل هر دو بیداد از آن سان بسوز‬
‫که هرگز نبینند جز تیره روز‬
‫به داغی جگرشان کنی آژده‬
‫که بخشایش آرد بریشان دده‬
‫همی خواهم از روشن کردگار‬
‫که چندان زمان یابم از روزگار‬
‫که از تخم ایرج یکی نامور‬
‫بیاید برین کین ببندد کمر‬
‫چو دیدم چنین زان سپس شایدم‬
‫اگر خاک بالا بپیمایدم‬
‫برینگونه بگریست چندان بزار‬
‫همی تاگیا رستش اندر کنار‬
‫زمین بستر و خاک بالین او‬
‫شده تیره روشن جهانبین او‬
‫در بار بسته گشاده زبان‬
‫همی گفت کای داور راستان‬
‫کس از تاجداران بدینسان نمرد‬
‫که مردست این نامبردار گرد‬
‫سرش را بریده به زار اهرمن‬
‫تنش را شده کام شیران کفن‬
‫خروشی به زاری و چشمی پرآب‬
‫ز هر دام و دد برده آرام و خواب‬
‫سراسر همه کشورش مرد و زن‬
‫به هر جای کرده یکی انجمن‬
‫همه دیده پرآب و دل پر ز خون‬
‫نشسته به تیمار و گرم اندرون‬
‫همه جامه کرده کبود و سیاه‬
‫نشسته به اندوه در سوگ شاه‬
‫چه مایه چنین روز بگذاشتند‬
‫همه زندگی مرگ پنداشتند‬
حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.