خانه / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : یادبودها‬

سروده ای از نادر نادرپور : یادبودها‬

Naderpoor2

 

یادبودها‬
‫نیمه شبانست و باد سردی از آن دور‬
‫سر کند افسانه های دیو و پری را‬
‫در دل خاموش شب به یاد من آرد‬
‫بھت و سکوت جھان بیخبری را‬
‫نیمه شب آنگه که دختران پریزاد‬
‫آب ، ز سرچشمه های گمشده آرند‬
‫زیر نگاه ستارگان فروزان‬
‫بر لب هم ، بوسه های عاطفه بارند‬
‫نیمه شب آنگه که اشک ماه و ستاره‬
‫روی گیاهان نو دمیده نشیند‬
‫در دل آن قطره ها ز روشنی ماه‬
‫برق لطیفی چو برق دیده نشیند‬
‫نیمه شب آنگه که روی برکه ی خاموش‬
‫باد برقصاند اختران افق را‬
‫رهرو گمراه شب دوباره بجوید‬
‫دورنمای مسافران طرق را‬
‫نیمه شب آنگه که باد ساحل دریا‬
‫زمزمه ی آب را به گوش رساند‬
‫قایق درمانده ای ز واهمه ی موج‬
‫دامن بادی به سوی خویش کشاند‬
‫نیمه شب آنگه که روی تپه ی آرام‬
‫پرتو فانوس شبروی بدرخشد‬
‫بانگ دلاویز رهروان خوش آواز‬
‫ظلمت شب را نشاط گمشده بخشد‬
‫نیمه شب آنگه که ساکنان بیابان‬
‫جانورانند و بوته ها و گونھا‬
‫زمزمه ها بشنود چو در وزش آید‬
‫باد خبرچین شب میان جگن ها‬
‫نیمه شب آنگه که دست کودک شبگرد‬
‫آتشی از برگ و بوته ها بفروزد‬
‫منتظر رقص شعله ها بنشیند‬
‫دیده به بازیگران معرکه دوزد‬
‫نیمه شب آنگه که سایه افکن صحرا‬
‫لکه ی خارست و بوته های تمشک است‬
‫بر رخ عاشق ز گریههای شبانه‬
‫قطره ی خونست و دانه های سرشک است‬
‫نیمه شب آنگه که چاه تشنه ی کاریز‬
‫نوش کند جرعه ای ز آب گوارا‬
‫سنگ عطش کردهای درون وی افتد‬
‫تا بچشد قطره ای ز رخنه ی خارا‬
‫نیمه شب آنگه که چکه می کند از سقف‬
‫در دل غاری کھن ز روزنهای آب‬
‫باد رساند صدای دمبدمش را‬
‫با نفس شب به گوش دختر مھتاب‬
‫نیمه شب آنگه که ماهیان درخشان‬
‫در دل آرام برکه غوطه ورستند‬
‫آن همه اختر چو فلس ریخته از ماه‬
‫در کف جوشان چشمه جلوه گرستند‬
‫نیمه شب آنگه که بر کرانه ی استخر‬
‫دسته ی مرغابیان به گرد هم آیند‬
‫زمزمه ای دلنشین کنند و به نجوا‬
‫عقده ی دل با اشاره ها بگشایند‬
‫نیمه شب آنگه که در خموشی دره‬
‫زمزمه ی زنگھای قافله پیچد‬
‫باد ، زند تازیانه ها به درختان‬
‫در دل جنگل ، صدای غلغله پیچد‬
‫نیمه شب آنگه که در سپیدی مھتاب‬
‫جلوه فروشد چراغ بادی خرمن‬
‫گسترد امواج کاه و گندم افشان‬
‫بر سر پاتیگران مزرعه ، دامن‬
‫نیمه شب آنگه که در کشکش امواج‬
‫بانگ غریقان دست و پازده خیزد‬
‫پیرزن راهبی ز غرفه درآید‬
‫رهزن شب از صدای پا بگریزد‬
‫نیمه شب آنگه که ورد هر شبه را ، جغد‬
‫سر کند از تکدرخت دامنه ی کوه‬
‫زنده شود در سکوت قلعهی خاموش‬
‫خاطره هایی ز مرگ و وحشت و اندوه‬
‫نیمه شب آنگه که از شکاف دریچه‬
‫رشته ی نوری فتد به کلبه ی دهقان‬
‫رخنه ی در راه به کنج کلبه کند وصل‬
‫میله ی باریکی از بلور درخشان‬
‫نیمه شب آنگه که قرص منحنی ماه‬
‫از پس دندانه های کوه براید‬
‫بانگ خروسان شب ز دهکده ی دور‬
‫همره بادی به گوش رهگذر آید‬
‫نیمه شب آنگه که بر کناری چشمه‬
‫سایه دواند تمشک و ناله کند آب‬
‫نور بتابد ز لای برگ درختان‬
‫در دل امواج آب و چشمه ی مھتاب‬
‫نیمه شب آنگه که دختران دهاتی‬
‫کوزه به دوش از درون دهکده آیند‬
‫بر لب سرچشمه آتشی بفروزند‬
‫رقص کنان ، گیسوان خود بگشایند‬
‫نیمه شب آنگه که سایه های درختان‬
‫چتر زند بر فراز واحه ی اموات‬
‫از سر گلدسته های مسجد موهوم‬
‫بشنود آوارهای صدای مناجات‬
‫نیمه شب آنگه که گردباد شبانه‬
‫چرخ زند در سکوت درهی خاموش‬
‫سر دهد آهنگ نی ، جوانک چوپان‬
‫تا کند اندیشه های تلخ ، فراموش‬
‫نیمه شب آن لحظه های خوش که نھفتست‬
‫در دل آرام خود ، ودیعه ی رازی‬
‫زنده کند از گذشته های فرحناک‬
‫در سرم اندیشه های دور و درازی‬
‫آه چه شبھا ، که زنگ برج کلیسا‬
‫کوفته می شد به دست صومعه بانان‬
‫دستخوش ازدحام خاطره ها ، من‬
‫گوش فرا داده بر سرود شبانان‬
‫آه چه شبھا که پیر مرد مؤذن‬
‫بانگ اذان میزد از فراز مناره‬
‫خیره بر او ، دیدگان مضطرب من‬
‫خیره به من ، دیدگان ماه و ستاره‬
‫آه چه شبھا که باد همھمه انگیز‬
‫قھقھه میزد به بیکرانی صحرا‬
‫آتش غمھا به حال شعله زدن بود‬
‫شعله اش از ماورای سینه هویدا‬
‫آه چه شبھا که پشت پنجره ی ذهن‬
‫نور ضعیف چراغ خاطره می تافت‬
‫حافظه ی من چو عنکبوت کھنسال‬
‫پردهای از خاطرات گمشده مییافت‬
‫آه چه شبھا که در شکنجه ی حرمان‬
‫پنجه به دل می زد اشتیاق نھانی‬
‫در دلم از حسرت گذشته به پا بود‬
‫آتش جاوید روزگار جوانی‬
‫آه چه شبھا که امتداد نگاهم‬
‫دایره می زد در آسمان شبانگاه‬
‫عاقبت این چشم انتظار کشیده‬
‫غرقه به خون می شد از درازی آن راه‬
‫آه چه شبھا که کارگاه وجودم‬
‫سربه سر کنده میشد از غم انبوه‬
‫جغد حزین می سرود نوحه ی ماتم‬
‫نای شبان مینواخت نغمه ی اندوه‬
‫آه چه شبھا که با ترانه ی ساعت‬
‫رقص زمان بود و لحظه ها و دقایق‬
‫تک تک آن می گسیخت در شب تاریک‬
‫رشتهی باریک خاطرات و علایق‬
‫آه چه شبھا که چشم شوق و امیدم‬
‫دوخته میشد به روشنایی آفاق‬
‫فال نکو میزد از سپیدی گردون‬
‫دیده ی شب زنده دار وخاطر مشتاق‬
‫آه چه شبھا که می گذشت خیالم‬
‫بر در بیغوله های واهمه انگیز‬
‫روح مجانین و سایه های خیالی‬
‫با من بیچاره ، کینه جوی و گلاویز‬
‫آه چه شبھا که رفت در غم و حسرت‬
‫تا من از آن نکته ای به حوصله جستم‬
‫سایه ی برگم که چون ز جا کندم باد‬
‫در پی بازآمدن به جای نخستم‬
نادر نادرپور

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.