خانه / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : پرده ی ناتمام

سروده ای از نادر نادرپور : پرده ی ناتمام

Naderpoor2

 

پرده ی ناتمام
‫چشمه در تاریکی شب ، برق می زد‬
‫باد ، رقصان با سرود اهرمن ها‬
‫سایه های خفته چون دزدان رهزن‬
‫تک درختان ، چون نگھبانان تنھا‬
‫ماه ، گاهی ناهویدا ، گاه پیدا‬
‫خنده ی تلخ و غم انگیز نسیمی‬
‫نقش میشد بر لب موج گریزان‬
‫دست و پا می زد که بگریزد درختی‬
‫باد می آمد به قصد برگ ریزان‬
‫برق شلاقش به تاریکی هویدا‬
‫روح ناپیدای شب در بیشه زاران‬
‫گاه پاورچین و گاهی پر هیاهو‬
‫سایه ها را می دوانید از پی هم‬
‫بیشه در هم می کشید از خشم ، ابرو‬
‫برق می زد دیدگان اهرمن ها‬
‫خاربن ها ، خیره بر تاریکی شب‬
‫با هزاران چشم مرموز و خیالی‬
‫شب پریشان از غم تنھایی خود‬
‫ناله می زد در نیستانھای خالی‬
‫تا نسیمی سر کند آهسته آوا‬
‫باد عابر ، در سیاهیی سوت می زد‬
‫نغمه ها در سوت او در هم فشرده‬
‫همچو دزدان با علامتھا سخنگو‬
‫رهروان را با سرانگشتان شمرده‬
‫عابران از وحشت دزدان ، به نجوا‬
‫چشمه می خندید و ذرات ستاره‬
‫در دهانش همچو پولکھای ماهی‬
‫یا چو دندانھا ز مروارید غلتان‬
‫با شکرخند نسیم شامگاهی‬
‫در سیاهی می درخشید آشکارا‬
‫جام ماه از شھد شیری رنگ مملو‬
‫نور آن چون خنده های نیکبختان‬
‫می چکید از کام شھد آلود ظلمت‬
‫چشمه سار تشنه در پای درختان‬
‫میگرفت از دست شب جامی گوارا‬
‫طبل کوبان ، زنگیان آدمی کش‬
‫با هزاران چشم سرخ شعله افکن‬
‫نقطه ها می ساختند از روشنایی‬
‫در فضا چون برق مشعل های روشن‬
‫یا چو آتشپاره در دود صحرا‬
‫تکدرختی می سرود از شادمانی‬
‫زیر لب ، افسانه های عاشقانه‬
‫در میان حلقه ی تنگ چناران‬
‫باد می زد بر درختان تازیانه‬
‫چشمه گریان می شد از هول تماشا‬
‫در مسیر باد خواب آلوده ی شب‬
‫برگھا پر می زدند از شاخساران‬
‫چون وزغ ها بر زمین افتان و خیزان‬
‫سایه ها بازیکنان در جویباران‬
‫بیشه از باد شبانگاهان به غوغا‬
‫گاه کف می زد به تنھایی درختی‬
‫باد می آمد به قصد گوشمالش‬
‫چون زنی بر شانه ها میریخت گیسو‬
‫چشمه ساران خیره بر نقش جمالش‬
‫ماه چون آوارگان خاموش و تنھا‬
‫پنجه های تکدرختان ، باز می شد‬
‫با هیاهویی خیال انگیز و مبھم‬
‫می گذشت از شاخساران با تأنی‬
‫رشته های سیم ، چون برق مجسم‬
‫دود شب از شاخه ها می رفت بالا‬
‫برق چشم ماه نو ، چون بندبازان‬
‫بر فراز سیم ها جولان گرفته‬
‫یا نگاهی از تنی در هم شکسته‬
‫پر زده ، بر سیم نازک جان گرفته‬
‫در افق سوسوکنان چشمان فردا‬
‫چون نگھبانان دهشتناک ظلمت‬
‫در کنار چشمه ی وحشی ، چناران‬
‫گاه می آمد صدای باد رهزن‬
‫میدوید آن سو ، نگاه نگهبانان‬
‫باد می افتاد و می ماند از تقلا‬
‫جاده در خاموشی شب دور می شد‬
‫چشمه در تاریکی شب برق می زد‬
‫ماه با دندان موجی خرد می شد‬
‫باد شیونھا ز بیم غرق می زد‬
‫می نھاد آهسته در هنگامه ها ، پا‬
‫در افق ، چون پنبه ها بر صورت شب‬
‫ابرها آغشته شد با روشنایی‬
‫در فضا ، چون برج خاموشی شناور‬
‫پر ز وحشت ، پر ز اسرار خدایی‬
‫آسمان با چھره ی غمگین دریا‬

نادر نادرپور

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.