خانه / Literature / خاقانی / سروده ای از خاقانی : زخم زمانه را در مرهم پدید نیست

سروده ای از خاقانی : زخم زمانه را در مرهم پدید نیست

Khaghani

زخم زمانه را در مرهم پدید نیست
دارو بر آستانهٔ عالم پدید نیست

در زیر آبنوس شب و روز هیچ دل
شمشادوار تازه و خرم پدید نیست

هرک اندرون پنجرهٔ آسمان نشست
از پنجهٔ زمانه مسلم پدید نیست

ای دل به غم نشین که سلامت نهفته ماند
وی جم به ماتم آی که خاتم پدید نیست

دردا که چنگ عمر شد زا ساز و بدتر آنک
سرنای گم به بودهٔ ماتم پدید نیست

خاقانیا دمی که وبال حیات توست
در سینه کن به گور که همدم پدید نیست

زآتش اندیشه جانم سوخته است
وز تف یارب دهانم سوخته است

از فلک در سینهٔ من آتشی است
کز سر دل تا میانم سوخته است

سوز غمها کار من کرده است خام
خامی گردون روانم سوخته است

شعله‌های آه من در پیش خلق
پردهٔ راز نهانم سوخته است

دولتی جستم، وبالم آمده است
آتشی گفتم، زبانم سوخته است

دیده‌ای آتش که چون سوزد پرند
برق محنت همچنانم سوخته است

شعر من زان سوزناک آمد که غم
خاطر گوهر فشانم سوخته است

در سخن من نایب خاقانیم
آسمان زین رشک جانم سوخته است

خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.