خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : کشتن وزیر خویشتن را در خلوت‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : کشتن وزیر خویشتن را در خلوت‬

 

 

کشتن وزیر خویشتن را در خلوت

بعد از آن چل روز دیگر در ببست‬ ‫

خویش کشت و از وجود خود برست‬

چون که خلق از مرگ او آگاه شد‬ ‫

بر سر گورش قیامت گاه شد‬

خلق چندان جمع شد بر گور او‬ ‫

موکنان جامه دران در شور او‬

کان عدد را هم خدا داند شمرد‬

‫از عرب وز ترک و از رومى و کرد‬

خاک او کردند بر سرهاى خویش‬ ‫

درد او دیدند درمان جاى خویش‬

آن خلایق بر سر گورش مهى‬

‫کرده خون را از دو چشم خود رهى‬

طلب کردن امت عیسى علیه السلام از امرا که ولى عهد از شما کدام است‬

بعد ماهى خلق گفتند اى مهان‬ ‫

از امیران کیست بر جایش نشان‬

تا به جاى او شناسیمش امام‬ ‫

دست و دامن را بدست او دهیم‬

چون که شد خورشید و ما را کرد داغ‬ ‫

چاره نبود بر مقامش از چراغ‬

چون که شد از پیش دیده وصل یار‬ ‫

نایبى باید از او مان یادگار‬

چون که گل بگذشت و گلشن شد خراب‬

‫بوى گل را از که یابیم از گلاب‬

چون خدا اندر نیاید در عیان‬

‫نایب حق اند این پیغمبران‬

نه غلط گفتم که نایب با منوب‬ ‫

گر دو پندارى قبیح آید نه خوب‬

نه دو باشد تا تویى صورت پرست‬

‫پیش او یک گشت کز صورت برست‬

چون به صورت بنگرى چشم تو دست‬

‫تو به نورش درنگر کز چشم رست‬

نور هر دو چشم نتوان فرق کرد‬ ‫

چون که در نورش نظر انداخت مرد‬

ده چراغ ار حاضر آید در مکان‬ ‫

هر یکى باشد به صورت غیر آن‬

فرق نتوان کرد نور هر یکى‬ ‫

چون به نورش روى آرى بى شکى‬

گر تو صد سیب و صد آبى بشمرى‬ ‫

صد نماند یک شود چون بفشرى‬

در معانى قسمت و اعداد نیست‬ ‫

در معانى تجزیه و افراد نیست‬

اتحاد یار با یاران خوش است‬ ‫

پاى معنى گیر صورت سرکش است‬

صورت سرکش گدازان کن به رنج‬

‫تا ببینى زیر او وحدت چو گنج‬

ور تو نگذارى عنایتهاى او‬

‫خود گدازد اى دلم مولاى او‬

او نماید هم به دلها خویش را‬

‫او بدوزد خرقه ى درویش را‬

منبسط بودیم و یک جوهر همه‬

‫بى سر و بى پا بدیم آن سر همه‬

یک گهر بودیم همچون آفتاب‬

‫بى گره بودیم و صافى همچو آب‬

چون به صورت آمد آن نور سره‬ ‫

شد عدد چون سایه هاى کنگره‬

کنگره ویران کنید از منجنیق‬ ‫

تا رود فرق از میان این فریق‬

شرح این را گفتمى من از مرى‬ ‫

لیک ترسم تا نلغزد خاطرى‬

نکته ها چون تیغ پولاد است تیز‬ ‫

گر ندارى تو سپر واپس گریز‬

پیش این الماس بى اسپر میا‬

‫کز بریدن تیغ را نبود حیا‬

زین سبب من تیغ کردم در غلاف‬

‫تا که کج خوانى نخواند بر خلاف‬

آمدیم اندر تمامى داستان‬

‫وز وفادارى جمع راستان‬

کز پس این پیشوا برخاستند‬

بر مقامش نایبى مى خواستند‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی  –  مولوی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.