خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : استن حنانه از هجر رسول‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : استن حنانه از هجر رسول‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫‬
‫ ‫نالیدن ستون حنانه , چون براى پیغامبر علیه السلام منبر ساختند که جماعت انبوه شد گفتند ما روى مبارک‬

تو را به هنگام وعظ نمى بینیم و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفى صلى الله‬

علیه و اله و سلم با ستون صریح‬

*

استن حنانه از هجر رسول‬ ‫

ناله مى زد همچو ارباب عقول‬

گفت پیغمبر چه خواهى اى ستون‬ ‫

گفت جانم از فراقت گشت خون‬

مسندت من بودم از من تاختى‬

‫بر سر منبر تو مسند ساختى‬

گفت خواهى که ترا نخلى کنند‬

‫شرقى و غربى ز تو میوه چنند‬

یا در آن عالم حقت سروى کند‬ ‫

تا تر و تازه بمانى تا ابد‬

گفت آن خواهم که دایم شد بقاش‬

‫بشنو اى غافل کم از چوبى مباش‬

آن ستون را دفن کرد اندر زمین‬

‫تا چو مردم حشر گردد یوم دین‬

تا بدانى هر که را یزدان بخواند‬ ‫

از همه کار جهان بى کار ماند‬

هر که را باشد ز یزدان کار و بار‬ ‫

یافت بار آن جا و بیرون شد ز کار‬

آن که او را نبود از اسرار داد‬ ‫

کى کند تصدیق او ناله ى جماد‬

گوید آرى نه ز دل بهر وفاق‬

‫تا نگویندش که هست اهل نفاق‬

گر نیندى واقفان امر کن‬ ‫

در جهان رد گشته بودى این سخن‬

صد هزاران ز اهل تقلید و نشان‬ ‫

افکندشان نیم وهمى در گمان‬

که به ظن تقلید و استدلالشان‬ ‫

قایم است و جمله پر و بالشان‬

شبهه اى انگیزد آن شیطان دون‬

‫در فتند این جمله کوران سر نگون‬

پاى استدلالیان چوبین بود‬ ‫

پاى چوبین سخت بى تمکین بود‬

غیر آن قطب زمان دیده ور‬ ‫

کز ثباتش کوه گردد خیرهسر‬

پاى نابینا عصا باشد عصا‬

‫تا نیفتد سر نگون او بر حصا‬

آن سوارى کاو سپه را شد ظفر‬ ‫

اهل دین را کیست سلطان بصر‬

با عصا کوران اگر ره دیده اند‬

‫در پناه خلق روشن دیده اند‬

گرنه بینایان بدندى و شهان‬ ‫

جمله کوران مرده اندى در جهان‬

نى ز کوران کشت آید نه درود‬ ‫

نه عمارت نه تجارتها و سود‬

گر نکردى رحمت و افضالتان‬

‫در شکستى چوب استدلالتان‬

این عصا چه بود قیاسات و دلیل‬ ‫

آن عصا کى دادشان بینا جلیل‬

چون عصا شد آلت جنگ و نفیر‬

‫آن عصا را خرد بشکن اى ضریر‬

او عصاتان داد تا پیش آمدید‬

‫آن عصا از خشم هم بر وى زدید‬

حلقه ى کوران به چه کار اندرید‬

‫دیدبان را در میانه آورید‬

دامن او گیر کاو دادت عصا‬ ‫

در نگر کادم چها دید از عصى‬

معجزه ى موسى و احمد را نگر‬ ‫

چون عصا شد مار و استن با خبر‬

از عصا مارى و از استن حنین‬

‫پنج نوبت مى زنند از بهر دین‬

گرنه نامعقول بودى این مزه‬

کى بدى حاجت به چندین معجزه‬

هر چه معقول است عقلش مى خورد‬

‫بى بیان معجزه بى جر و مد‬

این طریق بکر نامعقول بین‬ ‫

در دل هر مقبلى مقبول بین‬

همچنان کز بیم آدم دیو و دد‬ ‫

در جزایر در رمیدند از حسد‬

هم ز بیم معجزات انبیا‬

‫سر کشیده منکران زیر گیا‬

تا به ناموس مسلمانى زى اند‬

‫در تسلس تا ندانى که کى اند‬

همچو قلابان بر آن نقد تباه‬

‫نقره مى مالند و نام پادشاه‬

ظاهر الفاظشان توحید و شرع‬

‫باطن آن همچو در نان تخم صرع‬

فلسفى را زهره نى تا دم زند‬

‫دم زند دین حقش بر هم زند‬

دست و پاى او جماد و جان او‬ ‫

هر چه گوید آن دو در فرمان او‬

با زبان گر چه که تهمت مى نهند‬ ‫

دست و پاهاشان گواهى مى دهند‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.