خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بقیه ى قصه ى مطرب و پیغام رسانیدن عمر به او آن چه هاتف آواز داد‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بقیه ى قصه ى مطرب و پیغام رسانیدن عمر به او آن چه هاتف آواز داد‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫‬‫بقیه ى قصه ى مطرب و پیغام رسانیدن عمر به او آن چه هاتف آواز داد‬

*

باز گرد و حال مطرب گوش دار‬ ‫

ز آن که عاجز گشت مطرب ز انتظار‬

بانگ آمد مر عمر را کاى عمر‬

‫بنده ى ما را ز حاجت باز خر‬

بنده اى داریم خاص و محترم‬

‫سوى گورستان تو رنجه کن قدم‬

اى عمر برجه ز بیت المال عام‬ ‫

هفت صد دینار در کف نه تمام‬

پیش او بر کاى تو ما را اختیار‬

‫این قدر بستان کنون معذور دار‬

این قدر از بهر ابریشم بها‬ ‫

خرج کن چون خرج شد اینجا بیا‬

پس عمر ز آن هیبت آواز جست‬ ‫

تا میان را بهر این خدمت ببست‬

سوى گورستان عمر بنهاد رو‬ ‫

در بغل همیان دوان در جستجو‬

گرد گورستان دوانه شد بسى‬ ‫

غیر آن پیر او ندید آن جا کسى‬

گفت این نبود دگر باره دوید‬

‫مانده گشت و غیر آن پیر او ندید‬

گفت حق فرمود ما را بنده اى است‬

‫صافى و شایسته و فرخنده اى است‬

پیر چنگى کى بود خاص خدا‬ ‫

حبذا اى سر پنهان حبذا‬

بار دیگر گرد گورستان بگشت‬ ‫

همچو آن شیر شکارى گرد دشت‬

چون یقین گشتش که غیر پیر نیست‬

‫گفت در ظلمت دل روشن بسى است‬

آمد او با صد ادب آن جا نشست‬

‫بر عمر عطسه فتاد و پیر جست‬

مر عمر را دید و ماند اندر شگفت‬ ‫

عزم رفتن کرد و لرزیدن گرفت‬

گفت در باطن خدایا از تو داد‬ ‫

محتسب بر پیرکى چنگى فتاد‬

چون نظر اندر رخ آن پیر کرد‬

‫دید او را شرمسار و روى زرد‬

پس عمر گفتش مترس از من مرم‬ ‫

کت بشارتها ز حق آورده ام‬

چند یزدان مدحت خوى تو کرد‬ ‫

تا عمر را عاشق روى تو کرد‬

پیش من بنشین و مهجورى مساز‬ ‫

تا به گوشت گویم از اقبال راز‬

حق سلامت مى کند مى پرسدت‬ ‫

چونى از رنج و غمان بى حدت‬

نک قراضه ى چند ابریشم بها‬ ‫

خرج کن این را و باز اینجا بیا‬

پیر لرزان گشت چون این را شنید‬

‫دست مى خایید و بر خود مى تپید‬

بانگ مى زد کاى خداى بى نظیر‬

‫بس که از شرم آب شد بى چاره پیر‬

چون بسى بگریست و از حد رفت درد‬ ‫

چنگ را زد بر زمین و خرد کرد‬

گفت اى بوده حجابم از اله‬

‫اى مرا تو راه زن از شاه راه‬

اى بخورده خون من هفتاد سال‬

‫اى ز تو رویم سیه پیش کمال‬

اى خداى با عطاى با وفا‬ ‫

رحم کن بر عمر رفته در جفا‬

داد حق عمرى که هر روزى از آن‬

‫کس نداند قیمت آن در جهان‬

خرج کردم عمر خود را دم به دم‬ ‫

در دمیدم جمله را در زیر و بم‬

آه کز یاد ره و پرده ى عراق‬

‫رفت از یادم دم تلخ فراق‬

واى کز ترى زیر افکند خرد‬ ‫

خشک شد کشت دل من دل بمرد‬

واى کز آواز این بیست و چهار‬

کاروان بگذشت و بى گه شد نهار‬

اى خدا فریاد زین فریادخواه‬

‫داد خواهم نه ز کس زین داد خواه‬

داد خود از کس نیابم جز مگر‬

‫ز آن که او از من به من نزدیکتر‬

کاین منى از وى رسد دم دم مرا‬

‫پس و را بینم چو این شد کم مرا‬

همچو آن کاو با تو باشد زر شمر‬

‫سوى او دارى نه سوى خود نظر‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

 

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.