خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : موسى و فرعون معنى را رهى‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : موسى و فرعون معنى را رهى‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

در بیان آن که موسى و فرعون هر دو مسخر مشیت اند‬ چنان که زهر و پادزهر و ظلمات و نور و مناجات کردن

فرعون به خلوت تا ناموس نشکند

‫*

‫‫‬
‫موسى و فرعون معنى را رهى‬ ‫

ظاهر آن ره دارد و این بى رهى‬

روز موسى پیش حق نالان شده‬ ‫

نیم شب فرعون گریان آمده‬

کاین چه غل است اى خدا بر گردنم‬

‫ور نه غل باشد که گوید من منم‬

ز آن که موسى را منور کرده اى‬ ‫

مر مرا ز آن هم مکدر کرده اى‬

ز آن که موسى را تو مه رو کرده اى‬

‫ماه جانم را سیه رو کرده اى‬

بهتر از ماهى نبود استاره ام‬ ‫

چون خسوف آمد چه باشد چاره ام‬

نوبتم گر رب و سلطان مى زنند‬ ‫

مه گرفت و خلق پنگان مى زنند‬

مى زنند آن طاس و غوغا مى کنند‬ ‫

ماه را ز آن زخمه رسوا مى کنند‬

من که فرعونم ز شهرت واى من‬

‫زخم طاس آن ربی الاعلاى من‬

خواجه تاشانیم اما تیشه ات‬ ‫

مى شکافد شاخ را در بیشه ات‬

باز شاخى را موصل مى کند‬ ‫

شاخ دیگر را معطل مى کند‬

شاخ را بر تیشه دستى هست نى‬ ‫

هیچ شاخ از دست تیشه جست نى‬

حق آن قدرت که آن تیشه تراست‬

‫از کرم کن این کژیها را تو راست‬

باز با خود گفته فرعون اى عجب‬

‫من نه در یا ربناام جمله شب‬

در نهان خاکى و موزون مى شوم‬ ‫

چون به موسى مى رسم چون مى شوم‬

رنگ زر قلب دهتو مى شود‬

‫پیش آتش چون سیه رو مى شود‬

نى که قلب و قالبم در حکم اوست‬

‫لحظه اى مغزم کند یک لحظه پوست‬

سبز گردم چون که گوید کشت باش‬

‫زرد گردم چون که گوید زشت باش‬

لحظه اى ماهم کند یک دم سیاه‬ ‫

خود چه باشد غیر این کار اله‬

پیش چوگانهاى حکم آن فکان‬ ‫

مى دویم اندر مکان و لامکان‬

چون که بى رنگى اسیر رنگ شد‬ ‫

موسیى با موسیى در جنگ شد‬

چون به بى رنگى رسى کان داشتى‬

‫موسى و فرعون دارند آشتى‬

گر ترا آید بر این نکته سؤال‬

‫رنگ کى خالى بود از قیل و قال‬

این عجب کاین رنگ از بى رنگ خاست‬ ‫

رنگ با بى رنگ چون در جنگ خاست‬

چون که روغن را ز آب اسرشته اند‬ ‫

آب با روغن چرا ضد گشته اند‬

چون گل از خار است و خار از گل چرا‬ ‫

هر دو در جنگند و اندر ماجرا‬

یا نه جنگ است این براى حکمت است‬ ‫

همچو جنگ خر فروشان صنعت است‬

یا نه این است و نه آن حیرانى است‬ ‫

گنج باید جست این ویرانى است‬

آن چه تو گنجش توهم مى کنى‬ ‫

ز آن توهم گنج را گم مى کنى‬

چون عمارت دان تو وهم و رایها‬

‫گنج نبود در عمارت جایها‬

در عمارت هستى و جنگى بود‬ ‫

نیست را از هستها ننگى بود‬

نى که هست از نیستى فریاد کرد‬

‫بلکه نیست آن هست را واداد کرد‬

تو مگو که من گریزانم ز نیست‬

‫بلکه او از تو گریزان است بیست‬

ظاهرا مى خواندت او سوى خود‬ ‫

وز درون مى راندت با چوب رد‬

نعلهاى باژگونه ست اى سلیم‬

نفرت فرعون مى دان از کلیم‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.