خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مرد گفت اکنون گذشتم از خلاف‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مرد گفت اکنون گذشتم از خلاف‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

دل نهادن عرب بر التماس دل بر خویش و سوگند خوردن که در این تسلیم مرا حیلتى و امتحانى نیست‬

‫*
‫‬‬

مرد گفت اکنون گذشتم از خلاف‬ ‫

حکم دارى تیغ بر کش از غلاف‬

هر چه گویى من ترا فرمانبرم‬

‫در بد و نیک آمد آن ننگرم‬

در وجود تو شوم من منعدم‬ ‫

چون محبم حب یعمى و یصم‬

گفت زن آهنگ برم مى کنى‬

‫یا به حیلت کشف سرم مى کنى‬

گفت واالله عالم السر الخفى‬ ‫

کافرید از خاک آدم را صفى‬

دو سه گز قالب که دادش وانمود‬ ‫

هر چه در الواح و در ارواح بود‬

تا ابد هر چه بود او پیش پیش‬ ‫

درس کرد از علم الاسماء خویش‬

تا ملک بى خود شد از تدریس او‬

‫قدس دیگر یافت از تقدیس او‬

آن گشادى شان کز آدم رو نمود‬

‫در گشاد آسمانهاشان نبود‬

در فراخى عرصه ى آن پاک جان‬

‫تنگ آمد عرصه ى هفت آسمان‬

گفت پیغمبر که حق فرموده است‬
‫‬

من نگنجم هیچ در بالا و پست‬

در زمین و آسمان و عرش نیز‬ ‫

من نگنجم این یقین دان اى عزیز‬

در دل مومن بگنجم اى عجب‬

‫گر مرا جویى در آن دلها طلب‬

گفت ادخل فى عبادی تلتقی‬

‫جنه من رؤیت  یا متق

عرش با آن نور با پهناى خویش‬ ‫

چون بدید آن را برفت از جاى خویش‬

خود بزرگى عرش باشد بس مدید‬

‫لیک صورت کیست چون معنى رسید‬

هر ملک مى گفت ما را پیش از این‬ ‫

الفتى مى بود بر گرد زمین‬

تخم خدمت بر زمین مى کاشتیم‬

‫ز آن تعلق ما عجب مى داشتیم‬

کاین تعلق چیست با این خاکمان‬ ‫

چون سرشت ما بده ست از آسمان‬

الف ما انوار با ظلمات چیست‬ ‫

چون تواند نور با ظلمات زیست‬

آدما آن الف از بوى تو بود‬

‫ز آن که جسمت را زمین بد تار و پود‬

جسم خاکت را از اینجا بافتند‬

‫نور پاکت را در اینجا یافتند‬

این که جان ما ز روحت یافته ست‬

‫پیش پیش از خاک آن مى تافته ست‬

در زمین بودیم و غافل از زمین‬ ‫

غافل از گنجى که در وى بد دفین‬

چون سفر فرمود ما را ز آن مقام‬ ‫

تلخ شد ما را از آن تحویل کام‬

تا که حجتها همى گفتیم ما‬ ‫

که بجاى ما کى آید اى خدا‬

نور این تسبیح و این تهلیل را‬

‫مى فروشى بهر قال و قیل را‬

حکم حق گسترد بهر ما بساط‬

‫که بگویید از طریق انبساط‬

هر چه آید بر زبانتان بى حذر‬ ‫

همچو طفلان یگانه با پدر‬

ز آن که این دمها چه گر نالایق است‬

‫رحمت من بر غضب هم سابق است‬

از پى اظهار این سبق اى ملک‬ ‫

در تو بنهم داعیه ى اشکال و شک‬

تا بگویى و نگیرم بر تو من‬ ‫

منکر حلمم نیارد دم زدن‬

صد پدر صد مادر اندر حلم ما‬ ‫

هر نفس زاید در افتد در فنا‬

حلم ایشان کف بحر حلم ماست‬

کف رود آید ولى دریا به جاست‬

خود چه گویم پیش آن در این صدف‬ ‫

نیست الا کف کف کف کف‬

حق آن کف حق آن دریاى صاف‬

‫که امتحانى نیست این گفت و نه لاف‬

از سر مهر و صفاء است و خضوع‬ ‫

حق آن کس که بدو دارم رجوع‬

گر به پیشت امتحان است این هوس‬ ‫

امتحان را امتحان کن یک نفس‬

سر مپوشان تا پدید آید سرم‬ ‫

امر کن تو هر چه بر وى قادرم‬

دل مپوشان تا پدید آید دلم‬

‫تا قبول آرم هر آن چه قابلم‬

چون آنم در دست من چه چاره است‬ ‫

در نگر تا جان من چه کاره است‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.