خانه / Literature / داستان های شاهنامه فردوسی به نثر : رفتن بهرام چوبین بجنگ سپاه ترکان

داستان های شاهنامه فردوسی به نثر : رفتن بهرام چوبین بجنگ سپاه ترکان

poem-book-128

 

ھرمز پسری داشت که او را پرویز نام نھاده و گاھی او را خسرو صدا می کرد و لحظه ای از او جدا نمیشد. روزی اسب پرویز به کشتزاری خسارت زد. چون پرویز این را شنید، پوزش کنان نزد پدر رفت تا گناھش را ببخشد. ولی موکل از بیم ھرمز دوان به کشتزار رفته و با خنجر دم و گوش اسب را بریده و از گنجینه خسارت را به کشاورز دادند.

ادامه داستان :

چون ده سال از پادشاھی ھرمز گذشت، از ھر کشوری آواز بدخواھان بلند شد. از راه ھرات ساوه شاه با چھار صد ھزار سپاھی و ھزار و دویست فیل جنگی از مرو رود تا ھرات را باسپاه خود پوشانید. از آن سو قیصر با صد ھزار سپاھی، شھری را که انوشیروان گرفته بود پس گرفت.سپاھی از خزر آمد که از ارمینیه تا اردبیل لشکرشان پراکنده شد. سپاھی که پیشرو آن عباس و حمزه بود، تا طرف آبھای فرات نزدیک شدند. نامداران و موبدان جمع شدند تا چاره کار کنند. موبدی که وزیر بود گفت: سپاه خزر جنگ نمی کنند. با رومیان داستانھا داریم. از اعراب
ترسی نداریم چون آنھا مار و سوسمار می خورند. فقط قیافه ھای زشت و ناراحت کننده دارند و جایگاه جنگی ندارند.

ندارم بدل بیم از تازیان

که از دیدشان دیده دارد زیان

که ھم مار خوارند و ھم سوسمار

ندارند جنگی گه کارزار

ساوه شاه نزدیکتر است و خطر از راه خراسان است که لشکر و گنج ایران را ویران خواھد کرد. چون ترکھا از جیحون وارد جنگ شوند، باید بی درنگ مقابلشان ایستاد. پس صد ھزار سپاھی آماده کردند و برای قیصر پیغام فرستاد و آن شھرھا را که انوشیروان گرفته بود پس داده و دیگر باژ از روم نخواست و چون پیغام به قیصر رسید،

ز ره بازگشت آن زمان شاه روم

نیاورد جنگ اندران مرز و بوم

سپاه ایران به فرماندھی خراد به ارومیه رفت و تعداد زیادی از سپاه خزر را کشته و آنھا را شکست داد و به این ترتیب بجز کینه ساوه شاه نگرانی دیگری برای ھرمز باقی نماند.
مھران ستاد، پیر مردی بود که داستانھای کھن را می دانست. شاه از او پرسید از این ترک جنگی چه بیاد داری؟ مرد پیر پاسخ داد من با صد و شصت مرد به خواستگاری مادرت نزد خاقان به چین رفتم. من از میان آن پنج دختر زیبا، مادرت را که تاج بر سر نداشت انتخاب کردم. خاتون بمن گفت دختر دیگری از میان آن چھار زیبارو انتخاب کنم. ولی گفتم باید این یکی عروس شاه شود. ستاره شناسان آمدند تا گردش اختر دختر را نگاه کنند. آنھا دیدند که از شاه ایران صاحب کودکی چون شیر ژیان میشود،

سیه چشم و پرخشم و نابردبار

پدر بگذرد او بود شھریار

از ترکان شاھی سترک با سپاھی بزرگ به ایران حمله خواھد کرد و ازو شاه ایران شود دردمند. اما سواری سرافراز از دوردست ھای ایران با قدی بلند و اندامی خشک مثل چوب و مومشکی و سخن آور و بینی بزرگ و سیه چرده و تندگو و سترگ و از اعقاب پھلوانان با لقب چوبینه، این مرد چاکر با سپاھی اندک سپاه ترک را درھم خواھد شکست. خاقان که این را شنید، کسی را از او شادتر ھرگز ندیدم. پس دخترش را به انوشیروان داد و با گنج و گھر تا لب جیحون آمد و عروس شاه را در کشتی نشاند و با دلی پر ازغم بازگشت. آنچه دیدم گفتم و اکنون این مرد را پیدا کن، که پیروزی شاه بر دست اوست، بدشمن ممان این سخن گر بدوست. پیرمرد اینرا گفت و جانش زتن برآمد و حاضران ھمه گریان شدند.شاھنشاه در شگفتی گریان شد و به ایرانیان گفت:از یزدان سپاسگزارم که این مرد پیر آنچه را میدانست بما گفت. یکی از بزرگان بنام رادفرخ جلو آمد و گفت این نشانیھا از بھرام بھرام پورگشسب مرزبان بردع و اردبیل است.

فرستاد و بھرام را مژده داد

سخنھای مھران برو کرد یاد

ھرمز بھرام را سالار بر لشکرش کرد و او دوازده ھزار نفر جنگجو که سنشان حدود چھل سال بود انتخاب کرد و میمنه و میسره را به ایزدگشسب و پشت سپاه را به ھمدان گشسب داد.از اھواز و پارس ھرچه اسب جنگی بود آوردند.شاه پرسید چرا دوازده ھزار چھل سالگان را جمع کردی؟ پاسخ داد که ای شاه نیک اختر و راستگوی آیا آن داستان بزرگان را نشنیده ای:

که چون بخت پیروز یاور بود

روا باشد ار یار کمتر بود

براین داستان گواه دارم: رستم با دوازده ھزار مرد شایسته کاوس کی را در ھاماوران از دست لشکری بیکران نجات داد. گودرز کشوادگان بکین خواھی سیاوش با دوازده ھزار نفر پیروز شد. اسفندیار پرمایه با دوزده ھزار جنگجو لشکر ارجاسب و قلعه او را گرفت. دیگر آنکه گفتی چرا مردان چھل ساله؟ آنھا برای بازگشت به زن و بچه خواھند جنگید. جوان آزمایش نشده و چیزی برای از دست دادن ندارد.

چو دیدش جھاندار کرد آفرین

سپھبد ببوسید روی زمین

بیاورد پس شھریار آن درفش

که بد پیکرش اژدھافش بنفش

که در پیش رستم بدی روز جنگ

سبک شاه ایران گرفت آن بچنگ

بھرام سپاه را از تیسفون بیرون برد و ھرمز به موبد گفت اگر او بر ساوه شاه پیروز شود سزاوار است به او تخت تاج بدھم. بھرام بخاطر دور بودن از چشم جاسوسان، سپاه را از طرف خوزستان و اصفھان به ھرات برد. ھرمز در اندیشه بھرام و لشکر و گنج ساوه روانش غمگین بود. پس به خراد برزین گفت برو ببین سپاه دشمن چطور است و پھلوانانشان کدامند. نامه ای با ھدایای شاھانه به ھرات فرستاد و به بھرام پیغام داد که نقشه ای دارد تا که ساوه شاه را بدام بیاندازد. خراد برزین از آنجا بسوی ساوه شاه رفت و بر او نماز گزارد و پیغامش را داده و از
ھر دری سخن گفتند. دیده بان سپاه بھرام را دیده و به ساوه شاه خبر دادند. ساوه شاه به خراد برزین گفت ای مکار فریبکار مگر لشکر پارسی را در مرغزارھای ھرات نمی بینی؟ خراد پاسخ داد از این سپاه کوچک بدگمان مشو. آنھا قصد جنگ ندارند و بھرام یک مرزبان ساده است. از گفتار او ساوه شاه خوشحال شد. از آنطرف فغفور که فرزند ساوه شاه بود بطرف بھرام رفت و پرسید: شنیده ام از پارس گریخته ای. بھرام گفت اینطور نیست. من برای رزم بفرمان شاه از بغداد به اینجا آمده ام. فغفور فوراً نزد پدرش رفته و آنچه را شنیده بود به او گفت. در ھمین موقع خراد برزین با تمام اطلاعات لشکر ساوه شاه گریخت و نزد بھرام رفت. ساوه شاه مرد پیری را نزد بھرام فرستاد و گفت آبروی خود را مبر و اینرا بدان که پادشاھت ترا برای مرگ به اینجا فرستاده. بھرام چون اینرا شنید خندید و گفت: اگر شاه جھان مرگ مرا بخواھد من خوشحال می شوم که خاک بالای بدنم ریخته شود. دوباره ساوه شاه پیغام فرستاد که ھرچه بخواھی از گنج و پول به تو خواھم داد. بھرام پاسخ داد اینقدر بھانه مجوی. دوباره ساوه شاه پیغام داد که من با تو جنگ ندارم و از کشتنت لذت نمیبرم چون شاه تو از من کوچکتر و کوچکترین چاکران من از تو بزرگترند. بھرام پاسخ داد اگر من کوچکترم پس شکست برایم ننگ نخواھد بود.

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.