خانه / Literature / سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

Hefez - b1

‫‫گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب‬
‫گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب‬

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار‬
‫خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب‬

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم‬
‫گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب‬

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست‬
‫خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب‬

می نماید عکس می در رنگ روی مه وشت‬
‫همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب‬

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت‬
‫گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب‬

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو‬
‫در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب‬

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند‬
‫دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب‬

hafezieh-14

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.