خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : این حکایت بشنو از صاحب بیان‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : این حکایت بشنو از صاحب بیان‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

کبودى زدن قزوینى بر شانگاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن‬

‫*
‫‬‬‬

‫این حکایت بشنو از صاحب بیان‬ ‫

در طریق و عادت قزوینیان‬

‫بر تن و دست و کتفها بى گزند‬

‫از سر سوزن کبودیها زنند‬

‫سوى دلاکى بشد قزوینیى‬ ‫که کبودم زن بکن شیرینیى‬

‫گفت چه صورت زنم اى پهلوان‬

‫گفت بر زن صورت شیر ژیان‬

‫طالعم شیر است نقش شیر زن‬ ‫

جهد کن رنگ کبودى سیر زن‬

‫گفت بر چه موضعت صورت زنم‬

‫گفت بر شانه گهم زن آن رقم‬

‫چون که او سوزن فرو بردن گرفت‬

‫درد آن در شانگه مسکن گرفت‬

‫پهلوان در ناله آمد کاى سنى‬

‫مر مرا کشتى چه صورت مى زنى‬

‫گفت آخر شیر فرمودى مرا‬ ‫

گفت از چه عضو کردى ابتدا‬

‫گفت از دمگاه آغازیده ام‬ ‫

گفت دم بگذار اى دو دیده ام‬

‫از دم و دمگاه شیرم دم گرفت‬ ‫

دمگه او دمگهم محکم گرفت‬

‫شیر بى دم باش گو اى شیر ساز‬

‫که دلم سستى گرفت از زخم گاز‬

‫جانب دیگر گرفت آن شخص زخم‬

‫بى محابا بى مواسا بى ز رحم‬

‫بانگ کرد او کاین چه اندام است از او‬

‫گفت این گوش است اى مرد نکو‬

‫گفت تا گوشش نباشد اى حکیم‬

‫گوش را بگذار و کوته کن گلیم‬

‫جانب دیگر خلش آغاز کرد‬ ‫

باز قزوینى فغان را ساز کرد‬

‫کاین سوم جانب چه اندام است نیز‬ ‫

گفت این است اشکم شیر اى عزیز‬

‫گفت تا اشکم نباشد شیر را‬ ‫

چه شکم باید نگار سیر را‬

‫خیره شد دلاک و بس حیران بماند‬ ‫

تا به دیر انگشت در دندان بماند‬

‫بر زمین زد سوزن از خشم اوستاد‬

‫گفت در عالم کسى را این فتاد‬

‫شیر بى دم و سر و اشکم که دید‬ ‫

این چنین شیرى خدا خود نافرید‬

‫اى برادر صبر کن بر درد نیش‬

‫تا رهى از نیش نفس گبر خویش‬

‫کان گروهى که رهیدند از وجود‬

‫چرخ و مهر و ماهشان کرد سجود‬

‫هر که مرد اندر تن او نفس گبر‬ ‫

مر و را فرمان برد خورشید و ابر‬

‫چون دلش آموخت شمع افروختن‬

‫آفتاب او را نیارد سوختن‬

‫گفت حق در آفتاب منتجم‬ ‫

ذکر تزاور کذا عن کهفهم‬

‫خار جمله لطف چون گل مى شود‬ ‫

پیش جزوى کاو سوى کل مى رود‬

‫چیست تعظیم خدا افراشتن‬

‫خویشتن را خوار و خاکى داشتن‬

‫چیست توحید خدا آموختن‬ ‫

خویشتن را پیش واحد سوختن‬

‫گر همى خواهى که بفروزى چو روز‬ ‫

هستى همچون شب خود را بسوز‬

‫هستى ات در هست آن هستى نواز‬ ‫

همچو مس در کیمیا اندر گداز‬

‫در من و ما سخت کرده ستى دو دست‬

‫هست این جمله ى خرابى از دو هست‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.