خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو یک بهره از تیره شب در گذشت

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو یک بهره از تیره شب در گذشت

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

ازدواج رستم و تهمینه  :

*

‫‫‫‫‫‫‫‫چو یک بهره از تیره شب در گذشت‬
‫شباهنگ بر چرخ گردان بگشت‬
‫سخن گفتن آمد نهفته به راز‬
‫در خوابگه نرم کردند باز‬
‫یکی بنده شمعی معنبر به دست‬
‫خرامان بیامد به بالین مست‬
‫پس پرده اندر یکی ماه روی‬
‫چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی‬
‫دو ابرو کمان و دو گیسو کمند‬
‫به بالا به کردار سرو بلند‬
‫روانش خرد بود تن جان پاک‬
‫تو گفتی که بهره ندارد ز خاک‬
‫از او رستم شیردل خیره ماند‬
‫برو بر جهان آفرین را بخواند‬
‫بپرسید زو گفت نام تو چیست‬
‫چه جویی شب تیره کام تو چیست‬
‫چنین داد پاسخ که تهمینه ام‬
‫تو گویی که از غم به دو نیمه ام‬
‫یکی دخت شاه سمنگان منم‬
‫ز پشت هژبر و پلنگان منم‬
‫به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست‬
‫چو من زیر چرخ کبود اندکیست‬
‫کس از پرده بیرون ندیدی مرا‬
‫نه هرگز کس آوا شنیدی مرا‬
‫به کردار افسانه از هر کسی‬
‫شنیدم همی داستانت بسی‬
‫که از شیر و دیو و نهنگ و پلنگ‬
‫نترسی و هستی چنین تیزچنگ‬
‫شب تیره تنها به توران شوی‬
‫بگردی بران مرز و هم نغنوی‬
‫به تنها یکی گور بریان کنی‬
‫هوا را به شمشیر گریان کنی‬
‫هرآنکس که گرز تو بیند به چنگ‬
‫بدرد دل شیر و چنگ پلنگ‬
‫برهنه چو تیغ تو بیند عقاب‬
‫نیارد به نخچیر کردن شتاب‬
‫نشان کمند تو دارد هژبر‬
‫ز بیم سنان تو خون بارد ابر‬
‫چو این داستانها شنیدم ز تو‬
‫بسی لب به دندان گزیدم ز تو‬
‫بجستم همی کفت و یال و برت‬
‫بدین شهر کرد ایزد آبشخورت‬
‫تراام کنون گر بخواهی مرا‬
‫نبیند جزین مرغ و ماهی مرا‬
‫یکی آنک بر تو چنین گشته ام‬
‫خرد را ز بهر هوا کشته ام‬
‫ودیگر که از تو مگر کردگار‬
‫نشاند یکی پورم اندر کنار‬
‫مگر چون تو باشد به مردی و زور‬
‫سپهرش دهد بهره کیوان و هور‬
‫سه دیگر که اسپت به جای آورم‬
‫سمنگان همه زیر پای آورم‬
‫چو رستم برانسان پری چهره دید‬
‫ز هر دانشی نزد او بهره دید‬
‫و دیگر که از رخش داد آگهی‬
‫ندید ایچ فرجام جز فرهی‬
‫بفرمود تا موبدی پرهنر‬
‫بیاید بخواهد ورا از پدر‬
‫چو بشنید شاه این سخن شاد شد‬
‫بسان یکی سرو آزاد شد‬
‫بدان پهلوان داد آن دخت خویش‬
‫بدان سان که بودست آیین و کیش‬
‫به خشنودی و رای و فرمان اوی‬
‫به خوبی بیاراست پیمان اوی‬
‫چو بسپرد دختر بدان پهلوان‬
‫همه شاد گشتند پیر و جوان‬
‫ز شادی بسی زر برافشاندند‬
‫ابر پهلوان آفرین خواندند‬
‫که این ماه نو بر تو فرخنده باد‬
‫سر بدسگالان تو کنده باد‬
‫چو انباز او گشت با او براز‬
‫ببود آن شب تیره دیر و دراز‬
‫چو خورشید تابان ز چرخ بلند‬
‫همی خواست افگند رخشان کمند‬
‫به بازوی رستم یکی مهره بود‬
‫که آن مهره اندر جهان شهره بود‬
‫بدو داد و گفتش که این را بدار‬
‫اگر دختر آرد ترا روزگار‬
‫بگیر و بگیسوی او بر بدوز‬
‫به نیک اختر و فال گیتی فروز‬
‫ور ایدونک آید ز اختر پسر‬
‫ببندش ببازو نشان پدر‬
‫به بالای سام نریمان بود‬
‫به مردی و خوی کریمان بود‬
‫فرود آرد از ابر پران عقاب‬
‫نتابد به تندی بر او آفتاب‬
‫همی بود آن شب بر ماه روی‬
‫همی گفت از هر سخن پیش اوی‬
‫چو خورشید رخشنده شد بر سپهر‬
‫بیاراست روی زمین را به مهر‬
‫به پدرود کردن گرفتش به بر‬
‫بسی بوسه دادش به چشم و به سر‬
‫پری چهره گریان ازو بازگشت‬
‫ابا انده و درد انباز گشت‬
‫بر رستم آمد گرانمایه شاه‬
‫بپرسیدش از خواب و آرامگاه‬
‫چو این گفته شد مژده دادش به رخش‬
‫برو شادمان شد دل تاجبخش‬
‫بیامد بمالید وزین برنهاد‬
‫شد از رخش رخشان و از شاه شاد‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.