خانه / Literature / سروده ای از حسین پناهی : ‫فردا می بینمت

سروده ای از حسین پناهی : ‫فردا می بینمت

Hossain Panahi - 01

 

 ‫فردا می بینمت..‬

*
‫‫فردا می  بینمت..‬
‫آن ِ عزیزم!‬
‫این روزها هروقت به تو فکر م  کنم،‬
‫به تصویرِ کبوتری می رسم‬
‫که در لابه لای درختی ناشناخته نشسته است‬
‫و در زیرِ بارانِ یک ریز،‬
‫به دنبالِ چیزی نامعلوم به چپ ُ راست گردن می کشد!‬
‫این تصویر را شاید از حسی گرفته ام،‬
‫که در اعماق نگاهت پنهان کرده یی!‬
‫نمی دانم.. غرور در لیست فرمول سرشتت فراموش شد،‬
‫آیا به همین علت نیست که همیشه دلم برایت می سوزد؟‬
‫یک نوع سوزشِ شیرین!‬
‫این دل سوزی ها مرا به دورهای دور می بردند!‬
‫به زمان های بسیار دور!‬
‫در کابوس ها هر لحظه،‬
‫انتظارِ ورود چهار مرد گردن کلفت را می کشم‬
‫که به غار می آیند،‬
‫تا به من اعلام کنند: امسال برای بت ِ اعظم،‬
‫قرعه ی قربانی به نام ِ آنای تو افتاده است!‬
‫راهبه یی که هفته یی دو روز از دیر فرار می کند،‬
‫تا به دیدنِ پدرِ کافرش بیاید!‬
‫گاه در اوهامم تو را می بینم،‬
‫مه با دو بسته سیگار‬
‫- در برزخ- دنبالم می گردی.. بگذریم!‬
‫هم چنان حالم خوب نیست!‬
‫احساس می کنم شکست خورده ام،‬
‫در زمانُ در عرض!‬
‫از که؟ صحبت ِ کَس نیست..‬
‫نمی دانم.. احساس می کنم،‬
‫کلمه ی ابد گنجشک ِ وجودم را مسحور ِ چشمان ِ خود کرده است!‬
‫ساعت پنج و دو دقیقه ی بامداد است!‬
‫از سر ُ صدای گربه ها در آن سوی پنجره‬
‫احساس آرامش می کنم!‬
‫نفس ِ سرد مرگ را بر گردنم احساس می کنم!‬
‫گاه به سرم می زند که خانه را به آتش بکشانم،‬
‫تا او را بسوزانم..‬
‫ولی خودکشی،‬
‫بدترین ُ تابلو ترین جلوه ی خودخواهی ُ غرور است!‬
‫تکنولوژی قداست ادبیات را لوث ُ لوس کرده است..‬
‫م‬دام دلم می گیرد!‬
‫می دانم ذهنت انباشته از این گلایه های تکراری ست!‬
‫.. و در آغاز فقط کلمه بود ُ کلمه خدا بود..‬
‫پس چرا دیگر زمین،‬
‫هرگز باران ِ ر‪‬مان های قرنِ نوزده ُ بیست را برخود ندید؟‬
‫هیچ علفِ خشکی با باد نرقصید؟‬
‫می سازیم ُ ویران می کنیم!‬
‫انسان موجود ِ خوبی نیست!‬
‫به تعداد هر نفرمان کلمه وجوددارد!‬
‫پس و در آغاز فقط کلمه بود..‬
‫کلمه ی کی بود؟‬
‫تو؟‬
‫من؟‬
‫او؟‬
‫کی؟‬
‫ما سم ِ ما را با پادزهر خنثی می کنیم‬
‫اما سمِ کلمات را چه گونه؟‬
‫نمی دانم..‬
‫حالم خوب نیست! آنا جان!‬
‫در نامه ی بعدی سعی می کنم برایت صادقانه تر بنویسم‬
‫و با حوصله تر..‬
‫دوستت دارم،‬
‫زیرا خودم را دوست دارم‬
‫و تا آخرین نفس‬
‫تا جایی که ذهنم قادر به تمرکز باشد!‬
‫یک بار توله سگ چشم بسته یی دیدم‬
‫که به پستان ِ مادرِ مرده اش مِک می زدر‬
‫در ظلمات ِ روحم مِک می زنم‬
‫به پستان ِ مادرِ فلسفه‬
‫بی آن که بدانم زنده ست یا م‪‬رده..‬
‫تا فردا که می بینمت! نه؟

حسین پناهی

حسین پناهی- Hossain Panahi

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.