خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : گرازان بدرگاه شاه آمدند‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : گرازان بدرگاه شاه آمدند‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

ناراحتی رستم از رفتار بد کاووس شاه

*

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫گرازان بدرگاه شاه آمدند‬
‫گشاده دل و نیک خواه آمدند‬
‫چو رفتند و بردند پیشش نماز‬
‫برآشفت و پاسخ نداد ایچ باز‬
‫یکی بانگ بر زد به گیو از نخست‬
‫پس آنگاه شرم از دو دیده بشست‬
‫که رستم که باشد فرمان من‬
‫کند پست و پیچد ز پیمان من‬
‫بگیر و ببر زنده بردارکن‬
‫وزو نیز با من مگردان سخن‬
‫ز گفتار او گیو را دل بخست‬
‫که بردی برستم برانگونه دست‬
‫برآشفت با گیو و با پیلتن‬
‫فرو ماند خیره همه انجمن‬
‫بفرمود پس طوس را شهریار‬
‫که رو هردو را زنده برکن به دار‬
‫خود از جای برخاست کاووس کی‬
‫برافروخت برسان آتش ز نی‬
‫بشد طوس و دست تهمتن گرفت‬
‫بدو مانده پرخاش جویان شگفت‬
‫که از پیش کاووس بیرون برد‬
‫مگر کاندر آن تیزی افسون برد‬
‫تهمتن برآشفت با شهریار‬
‫که چندین مدار آتش اندر کنار‬
‫همه کارت از یکدگر بدترست‬
‫ترا شهریاری نه اندرخورست‬
‫تو سهراب را زنده بر دار کن‬
‫پرآشوب و بدخواه را خوار کن‬
‫بزد تند یک دست بر دست طوس‬
‫تو گفتی ز پیل ژیان یافت کوس‬
‫ز بالا نگون اندرآمد به سر‬
‫برو کرد رستم به تندی گذر‬
‫به در شد به خشم اندرآمد به رخش‬
‫منم گفت شیراوژن و تاجبخش‬
‫چو خشم آورم شاه کاووس کیست‬
‫چرا دست یازد به من طوس کیست‬
‫زمین بنده و رخش گاه منست‬
‫نگین گرز و مغفر کلاه منست‬
‫شب تیره از تیغ رخشان کنم‬
‫به آورد گه بر سرافشان کنم‬
‫سر نیزه و تیغ یار من اند‬
‫دو بازو و دل شهریار من اند‬
‫چه آزاردم او نه من بنده ام‬
‫یکی بنده ی آفریننده ام‬
‫به ایران ار ایدون که سهراب گرد‬
‫بیاید نماند بزرگ و نه خرد‬
‫شما هر کسی چاره ی جان کنید‬
‫خرد را بدین کار پیچان کنید‬
‫به ایران نبینید ازین پس مرا‬
‫شما را زمین پر کرگس مرا‬
‫غمی شد دل نامداران همه‬
‫که رستم شبان بود و ایشان رمه‬
‫به گودرز گفتند کاین کار تست‬
‫شکسته بدست تو گردد درست‬
‫سپهبد جز از تو سخن نشنود‬
‫همی بخت تو زین سخن نغنود‬
‫به نزدیک این شاه دیوانه رو‬
‫وزین در سخن یاد کن نو به نو‬
‫سخنهای چرب و دراز آوری‬
‫مگر بخت گم بوده بازآوری‬
‫سپهدار گودرز کشواد رفت‬
‫به نزدیک خسرو خرامید تفت‬
‫به کاووس کی گفت رستم چه کرد‬
‫کز ایران برآوردی امروز گرد‬
‫فراموش کردی ز هاماوران‬
‫وزان کار دیوان مازندران‬
‫که گویی ورا زنده بر دار کن‬
‫ز شاهان نباید گزافه سخن‬
‫چو او رفت و آمد سپاهی بزرگ‬
‫یکی پهلوانی به کردار گرگ‬
‫که داری که با او به دشت نبرد‬
‫شود برفشاند برو تیره گرد‬
‫یلان ترا سر به سر گژدهم‬
‫شنیدست و دیدست از بیش و کم‬
‫همی گوید آن روز هرگز مباد‬
‫که با او سواری کند رزم یاد‬
‫کسی را که جنگی چو رستم بود‬
‫بیازارد او را خرد کم بود‬
‫چو بشنید گفتار گودرز شاه‬
‫بدانست کاو دارد آیین و راه‬
‫پشیمان بشد زان کجا گفته بود‬
‫بیهودگی مغزش آشفته بود‬
‫به گودرز گفت این سخن درخورست‬
‫لب پیر با پند نیکوترست‬
‫خردمند باید دل پادشا‬
‫که تیزی و تندی نیارد بها‬
‫شما را بباید بر او شدن‬
‫به خوبی بسی داستانها زدن‬
‫سرش کردن از تیزی من تهی‬
‫نمودن بدو روزگار بهی‬
‫چو گودرز برخاست از پیش اوی‬
‫پس پهلوان تیز بنهاد روی‬
‫برفتند با او سران سپاه‬
‫پس رستم اندر گرفتند راه‬
‫چو دیدند گرد گو پیلتن‬
‫همه نامداران شدند انجمن‬
‫ستایش گرفتند بر پهلوان‬
‫که جاوید بادی و روشن روان‬
‫جهان سر به سر زیر پای تو باد‬
‫همیشه سر تخت جای تو باد‬
‫تو دانی که کاووس را مغز نیست‬
‫به تیزی سخن گفتنش نغز نیست‬
‫بجوشد همانگه پشیمان شود‬
‫به خوبی ز سر باز پیمان شود‬
‫تهمتن گر آزرده گردد ز شاه‬
‫هم ایرانیان را نباشد گناه‬
‫هم او زان سخنها پشیمان شدست‬
‫ز تندی بخاید همی پشت دست‬
‫تهمتن چنین پاسخ آورد باز‬
‫که هستم ز کاووس کی بی نیاز‬
‫مرا تخت زین باشد و تاج ترگ‬
‫قبا جوشن و دل نهاده به مرگ‬
‫چرا دارم از خشم کاووس باک‬
‫چه کاووس پیشم چه یک مشت خاک‬
‫سرم گشت سیر و دلم کرد بس‬
‫جز از پاک یزدان نترسم ز کس‬
‫ز گفتار چون سیر گشت انجمن‬
‫چنین گفت گودرز با پیلتن‬
‫که شهر و دلیران و لشکر گمان‬
‫به دیگر سخنها برند این زمان‬
‫کزین ترک ترسنده شد سرفراز‬
‫همی رفت زین گونه چندی به راز‬
‫که چونان که گژدهم داد آگهی‬
‫همه بوم و بر کرد باید تهی‬
‫چو رستم همی زو بترسد به جنگ‬
‫مرا و ترا نیست جای درنگ‬
‫از آشفتن شاه و پیگار اوی‬
‫بدیدم بدرگاه بر گفت وگوی‬
‫ز سهراب یل رفت یکسر سخن‬
‫چنین پشت بر شاه ایران مکن‬
‫چنین بر شده نامت اندر جهان‬
‫بدین بازگشتن مگردان نهان‬
‫و دیگر که تنگ اندرآمد سپاه‬
‫مکن تیره بر خیره این تاج و گاه‬
‫به رستم بر این داستانها بخواند‬
‫تهمتن چو بشنید خیره بماند‬
‫بدو گفت اگر بیم دارد دلم‬
‫نخواهم که باشد ز تن بگسلم‬
‫ازین ننگ برگشت و آمد به راه‬
‫گرازان و پویان به نزدیک شاه‬
‫چو در شد ز در شاه بر پای خاست‬
‫بسی پوزش اندر گذشته بخواست‬
‫که تندی مرا گوهرست و سرشت‬
‫چنان زیست باید که یزدان بکشت‬
‫وزین ناسگالیده بدخواه نو‬
‫دلم گشت باریک چون ماه نو‬
‫بدین چاره جستن ترا خواستم‬
‫چو دیر آمدی تندی آراستم‬
‫چو آزرده گشتی تو ای پیلتن‬
‫پشیمان شدم خاکم اندر دهن‬
‫بدو گفت رستم که گیهان تراست‬
‫همه کهترانیم و فرمان تراست‬
‫کنون آمدم تا چه فرمان دهی‬
‫روانت ز دانش مبادا تهی‬
‫بدو گفت کاووس کامروز بزم‬
‫گزینیم و فردا بسازیم رزم‬
‫بیاراست رامشگهی شاهوار‬
‫شد ایوان به کردار باغ بهار‬
‫ز آواز ابریشم و بانگ نای‬
‫سمن عارضان پیش خسرو به پای‬
‫همی باده خوردند تا نیم شب‬
‫ز خنیاگران برگشاده دولب‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.