خانه / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت

sadi

‫‫

‫بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت‬ ‫

به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت‬

‫بر این یکی شده بودم که گرد عشق نگردم‬ ‫

قضای عشق درآمد بدوخت چشم درایت‬

‫ملامت من مسکین کسی کند که نداند‬ ‫

که عشق تا به چه حدست و حسن تا به چه غایت‬

‫ز حرص من چه گشاید تو ره به خویشتنم ده‬ ‫

که چشم سعی ضعیفست بی چراغ هدایت‬

‫مرا به دست تو خوشتر هلاک جان گرامی‬ ‫

هزار باره که رفتن به دیگری به حمایت‬

‫جنایتی که بکردم اگر درست بباشد‬ ‫

فراق روی تو چندین بسست حد جنایت‬

‫به هیچ روی نشاید خلاف رای تو کردن‬ ‫

کجا برم گله از دست پادشاه ولایت‬

‫به هیچ صورتی اندرنباشد این همه معنی‬ ‫

به هیچ سورتی اندرنباشد این همه آیت‬

‫کمال حسن وجودت به وصف راست نیاید‬

‫مگر هم آینه گوید چنان که هست حکایت‬

‫مرا سخن به نهایت رسید و فکر به پایان‬ ‫

هنوز وصف جمالت نمی رسد به نهایت‬

‫فراقنامه سعدی به هیچ گوش نیامد‬ ‫

که دردی از سخنانش در او نکرد سرایت‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.