خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : زید را اکنون نیابى کاو گریخت‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : زید را اکنون نیابى کاو گریخت‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫رجوع به حکایت زید‬

 ‫*

‫‬‬زید را اکنون نیابى کاو گریخت‬ ‫

جست از صف نعال و نعل ریخت‬

تو که باشى زید هم خود را نیافت‬ ‫

همچو اختر که بر او خورشید تافت‬

نى از او نقشى بیابى نى نشان‬

‫نى کهى یابى نه راه کهکشان‬

شد حواس و نطق با پایان ما‬

‫محو نور دانش سلطان ما‬

حسها و عقلهاشان در درون‬

‫موج در موج لدیْنا محضرون‬

‫چون شب آمد باز وقت بار شد‬

‫انجم پنهان شده بر آار شد‬

بى هشان را وادهد حق هوشها‬

‫حلقه حلقه حلقه ها در گوشها‬

پاى کوبان دست افشان در ثنا‬

‫ناز نازان ربنا أحییتنا‬

آن جلود و آن عظام ریخته‬ ‫

فارسان گشته غبار انگیخته‬

حمله آرند از عدم سوى وجود‬

‫در قیامت هم شکور و هم کنود‬

سر چه مى پیچى کنى نادیده اى‬

‫در عدم ز اول نه سرپیچیده اى‬

در عدم افشرده بودى پاى خویش‬ ‫

که مرا که بر کند از جاى خویش‬

مى نبینى صنع ربانیت را‬ ‫

که کشید او موى پیشانیت را‬

تا کشیدت اندر این انواع حال‬ ‫

که نبودت در گمان و در خیال‬

آن عدم او را هماره بنده است‬

کار کن دیوا سلیمان زنده است‬

دیو مى سازد ِجفان کالجواب‬

‫زهره نى تا دفع گوید یا جواب‬

‫خویش را بین چون همى لرزى ز بیم‬ ‫

مر عدم را نیز لرزان دان مقیم‬

ور تو دست اندر مناصب مى زنى‬ ‫

هم ز ترس است آن که جانى مى کنى‬

هر چه جز عشق خداى احسن است‬ ‫

گر شکر خوارى است آن جان کندن است‬

چیست جان کندن سوى مرگ آمدن‬

‫دست در آب حیاتى نازدن‬

خلق را دو دیده در خاک و ممات‬ ‫

صد گمان دارند در آب حیات‬

جهد کن تا صد گمان گردد نود‬ ‫

شب برو ور تو بخسبى شب رود‬

در شب تاریک جوى آن روز را‬ ‫

پیش کن آن عقل ظلمت سوز را‬

در شب بد رنگ بس نیکى بود‬ ‫

آب حیوان جفت تاریکى بود‬

سر ز خفتن کى توان برداشتن‬

‫با چنین صد تخم غفلت کاشتن‬

خواب مرده لقمه ى مرده یار شد‬ ‫

خواجه خفت و دزد شب بر کار شد‬

تو نمى دانى که خصمانت کى اند‬

‫ناریان خصم وجود خاکى اند‬

نار خصم آب و فرزندان اوست‬ ‫

همچنان که آب خصم جان اوست‬

آب آتش را کشد زیرا که او‬ ‫

خصم فرزندان آب است و عدو‬

بعد از آن این نار نار شهوت است‬

‫کاندر او اصل گناه و زلت است‬

نار بیرونى به آبى بفسرد‬

‫نار شهوت تا به دوزخ مى برد‬

نار شهوت مى نیارامد به آب‬

‫ز انکه دارد طبع دوزخ در عذاب‬

نار شهوت را چه چاره نور دین‬

‫نورکم اطفاء نار الکافرین‬

چه کشد این نار را نور خدا‬

‫نور ابراهیم را ساز اوستا‬

تا ز نار نفس چون نمرود تو‬

‫وارهد این جسم همچون عود تو‬

شهوت نارى به راندن کم نشد‬ ‫

او به ماندن کم شود بى هیچ بد‬

تا که هیزم مى نهى بر آتشى‬ ‫

کى بمیرد آتش از هیزم کشى‬

چون که هیزم باز گیرى نار مرد‬

‫ز انکه تقوى آب سوى نار برد‬

کى سیه گردد ز آتش روى خوب‬

‫کاو نهد گلگونه از تقوى القلوب‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.