خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : به گودرز گفت آن زمان پهلوان‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : به گودرز گفت آن زمان پهلوان‬

فردوسی-و-شاهنامهd8b1d8b3d8aad985-d988-d8b3d987d8b1d8a7d8a8

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

امتناع کاووس شاه از دادن نوشدارو و مرگ سهراب

*‫

‫‫‫‫‫‫‫به گودرز گفت آن زمان پهلوان‬
‫کز ایدر برو زود روشن روان‬
‫پیامی ز من پیش کاووس بر‬
‫بگویش که مارا چه آمد به سر‬
‫به دشنه جگرگاه پور دلیر‬
‫دریدم که رستم مماناد دیر‬
‫گرت هیچ یادست کردار من‬
‫یکی رنجه کن دل به تیمار من‬
‫ازان نوشدارو که در گنج تست‬
‫کجا خستگان را کند تن درست‬
‫به نزدیک من با یکی جام می‬
‫سزد گر فرستی هم اکنون به پی‬
‫مگر کاو ببخت تو بهتر شود‬
‫چو من پیش تخت تو کهتر شود‬
‫بیامد سپهبد بکردار باد‬
‫به کاووس یکسر پیامش بداد‬
‫بدو گفت کاووس کز انجمن‬
‫اگر زنده ماند چنان پیلتن‬
‫شود پشت رستم به نیرو ترا‬
‫هلاک آورد بی گمانی مرا‬
‫اگر یک زمان زو به من بد رسد‬
‫نسازیم پاداش او جز به بد‬
‫کجا گنجد او در جهان فراخ‬
‫بدان فر و آن برز و آن یال و شاخ‬
‫شنیدی که او گفت کاووس کیست‬
‫گر او شهریارست پس طوس کیست‬
‫کجا باشد او پیش تختم به پای‬
‫کجا راند او زیر فر همای‬
‫چو بشنید گودرز برگشت زود‬
‫بر رستم آمد به کردار دود‬
‫بدو گفت خوی بد شهریار‬
‫درختیست خنگی همیشه به بار‬
‫ترا رفت باید به نزدیک او‬
‫درفشان کنی جان تاریک او‬
‫بفرمود رستم که تا پیشکار‬
‫یکی جامه افگند بر جویبار‬
‫جوان را بران جامه آن جایگاه‬
‫بخوابید و آمد به نزدیک شاه‬
‫گو پیلتن سر سوی راه کرد‬
‫کس آمد پسش زود و آگاه کرد‬
‫که سهراب شد زین جهان فراخ‬
‫همی از تو تابوت خواهد نه کاخ‬
‫پدر جست و برزد یکی سرد باد‬
‫بنالید و مژگان به هم بر نهاد‬
‫همی گفت زار ای نبرده جوان‬
‫سرافراز و از تخمه پهلوان‬
‫نبیند چو تو نیز خورشید و ماه‬
‫نه جوشن نه تخت و نه تاج و کلاه‬
‫کرا آمد این پیش کامد مرا‬
‫بکشتم جوانی به پیران سرا‬
‫نبیره جهاندار سام سوار‬
‫سوی مادر از تخمه ی نامدار‬
‫بریدن دو دستم سزاوار هست‬
‫جز از خاک تیره مبادم نشست‬
‫کدامین پدر هرگز این کار کرد‬
‫سزاوارم اکنون به گفتار سرد‬
‫به گیتی که کشتست فرزند را‬
‫دلیر و جوان و خردمند را‬
‫نکوهش فراوان کند زال زر‬
‫همان نیز رودابه ی پرهنر‬
‫بدین کار پوزش چه پیش آورم‬
‫که دلشان به گفتار خویش آورم‬
‫چه گویند گردان و گردنکشان‬
‫چو زین سان شود نزد ایشان نشان‬
‫چه گویم چو آگه شود مادرش‬
‫چه گونه فرستم کسی را برش‬
‫چه گویم چرا کشتمش بی گناه‬
‫چرا روز کردم برو بر سیاه‬
‫پدرش آن گرانمایه ی پهلوان‬
‫چه گوید بدان پاکدخت جوان‬
‫برین تخمه ی سام نفرین کنند‬
‫همه نام من نیز بی دین کنند‬
‫که دانست کاین کودک ارجمند‬
‫بدین سال گردد چو سرو بلند‬
‫به جنگ آیدش رای و سازد سپاه‬
‫به من برکند روز روشن سیاه‬
‫بفرمود تا دیبه ی خسروان‬
‫کشیدند بر روی پور جوان‬
‫همی آرزوگاه و شهر آمدش‬
‫یکی تنگ تابوت بهر آمدش‬
‫ازان دشت بردند تابوت اوی‬
‫سوی خیمه ی خویش بنهاد روی‬
‫به پرده سرای آتش اندر زدند‬
‫همه لشکرش خاک بر سر زدند‬
‫همان خیمه و دیبه ی هفت رنگ‬
‫همه تخت پرمایه زرین پلنگ‬
‫برآتش نهادند و برخاست غو‬
‫همی گفت زار ای جهاندار نو‬
‫دریغ آن رخ و برز و بالای تو‬
‫دریغ آن همه مردی و رای تو‬
‫دریغ این غم و حسرت جان گسل‬
‫ز مادر جدا وز پدر داغدل‬
‫همی ریخت خون و همی کند خاک‬
‫همه جامه ی خسروی کرد چاک‬
‫همه پهلوانان کاووس شاه‬
‫نشستند بر خاک با او به راه‬
‫زبان بزرگان پر از پند بود‬
‫تهمتن به درد از جگربند بود‬
‫چنینست کردار چرخ بلند‬
‫به دستی کلاه و به دیگر کمند‬
‫چو شادان نشیند کسی با کلاه‬
‫بخم کمندش رباید ز گاه‬
‫چرا مهر باید همی بر جهان‬
‫چو باید خرامید با همرهان‬
‫چو اندیشه ی گنج گردد دراز‬
‫همی گشت باید سوی خاک باز‬
‫اگر چرخ را هست ازین آگهی‬
‫همانا که گشتست مغزش تهی‬
‫چنان دان کزین گردش آگاه نیست‬
‫که چون و چرا سوی او راه نیست‬
‫بدین رفتن اکنون نباید گریست‬
‫ندانم که کارش به فرجام چیست‬
‫به رستم چنین گفت کاووس کی‬
‫که از کوه البرز تا برگ نی‬
‫همی برد خواهد به گردش سپهر‬
‫نباید فگندن بدین خاک مهر‬
‫یکی زود سازد یکی دیرتر‬
‫سرانجام بر مرگ باشد گذر‬
‫تو دل را بدین رفته خرسند کن‬
‫همه گوش سوی خردمند کن‬
‫اگر آسمان بر زمین بر زنی‬
‫وگر آتش اندر جهان در زنی‬
‫نیابی همان رفته را باز جای‬
‫روانش کهن شد به دیگر سرای‬
‫من از دور دیدم بر و یال اوی‬
‫چنان برز و بالا و گوپال اوی‬
‫زمانه برانگیختش با سپاه‬
‫که ایدر به دست تو گردد تباه‬
‫چه سازی و درمان این کار چیست‬
‫برین رفته تا چند خواهی گریست‬
‫بدو گفت رستم که او خود گذشت‬
‫نشستست هومان درین پهن دشت‬
‫ز توران سرانند و چندی ز چین‬
‫ازیشان بدل در مدار ایچ کین‬
‫زواره سپه را گذارد به راه‬
‫به نیروی یزدان و فرمان شاه‬
‫بدو گفت شاه ای گو نامجوی‬
‫ازین رزم اندوهت آید به روی‬
‫گر ایشان به من چند بد کرده اند‬
‫و گر دود از ایران برآورده اند‬
‫دل من ز درد تو شد پر ز درد‬
‫نخواهم از ایشان همی یاد کرد‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.