خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : به مهر اندرون بود شاه جهان‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : به مهر اندرون بود شاه جهان‬

فردوسی-و-شاهنامه

siawash Syavash

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

رفتن سیاوش به مقابله افراسیاب

*‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫به مهر اندرون بود شاه جهان‬
‫که بشنید گفتار کارآگهان‬
‫که افراسیاب آمد و صدهزار‬
‫گزیده ز ترکان شمرده سوار‬
‫سوی شهر ایران نهادست روی‬
‫وزو گشت کشور پر از گفت و گوی‬
‫دل شاه کاووس ازان تنگ شد‬
‫که از بزم رایش سوی جنگ شد‬
‫یکی انجمن کرد از ایرانیان‬
‫کسی را که بد نیکخواه کیان‬
‫بدیشان چنین گفت کافراسیاب‬
‫ز باد و ز آتش ز خاک و ز آب‬
‫همانا که ایزد نکردش سرشت‬
‫مگر خود سپهرش دگرگونه کشت‬
‫که چندین به سوگند پیمان کند‬
‫زبان را به خوبی گروگان کند‬
‫چو گردآورد مردم کینه جوی‬
‫بتابد ز پیمان و سوگند روی‬
‫جز از من نشاید ورا کینه خواه‬
‫کنم روز روشن بدو بر سیاه‬
‫مگر گم کنم نام او در جهان‬
‫وگر نه چو تیر از کمان ناگهان‬
‫سپه سازد و رزم ایران کند‬
‫بسی زین بر و بوم ویران کند‬
‫بدو گفت موبد چه باید سپاه‬
‫چو خود رفت باید به آوردگاه‬
‫چرا خواسته داد باید بباد‬
‫در گنج چندین چه باید گشاد‬
‫دو بار این سر نامور گاه خویش‬
‫سپردی به تیزی به بدخواه خویش‬
‫کنون پهلوانی نگه کن گزین‬
‫سزاوار جنگ و سزاوار کین‬
‫چنین داد پاسخ بدیشان که من‬
‫نبینم کسی را بدین انجمن‬
‫که دارد پی و تاب افراسیاب‬
‫مرا رفت باید چو کشتی بر آب‬
‫شما بازگردید تا من کنون‬
‫بپیچم یکی دل برین رهنمون‬
‫سیاوش ازان دل پراندیشه کرد‬
‫روان را از اندیشه چون بیشه کرد‬
‫به دل گفت من سازم این رزمگاه‬
‫به خوبی بگویم بخواهم ز شاه‬
‫مگر کم رهایی دهد دادگر‬
‫ز سودابه و گفت و گوی پدر‬
‫دگر گر ازین کار نام آورم‬
‫چنین لشکری را به دام آورم‬
‫بشد با کمر پیش کاووس شاه‬
‫بدو گفت من دارم این پایگاه‬
‫که با شاه توران بجویم نبرد‬
‫سر سروران اندر آرم به گرد‬
‫چنین بود رای جهان آفرین‬
‫که او جان سپارد به توران زمین‬
‫به رای و به اندیشه ی نابکار‬
‫کجا بازگردد بد روزگار‬
‫بدین کار همداستان شد پدر‬
‫که بندد برین کین سیاوش کمر‬
‫ازو شادمان گشت و بنواختش‬
‫به نوی یکی پایگه ساختش‬
‫بدو گفت گنج و گهر پیش تست‬
‫تو گویی سپه سر به سر خویش تست‬
‫ز گفتار و کردار و از آفرین‬
‫که خوانند بر تو به ایران زمین‬
‫گو پیلتن را بر خویش خواند‬
‫بسی داستانهای نیکو براند‬
‫بدو گفت همزور تو پیل نیست‬
‫چو گرد پی رخش تو نیل نیست‬
‫ز گیتی هنرمند و خامش توی‬
‫که پروردگار سیاوش توی‬
‫چو آهن ببندد به کان در گهر‬
‫گشاده شود چون تو بستی کمر‬
‫سیاوش بیامد کمر بر میان‬
‫سخن گفت با من چو شیر ژیان‬
‫همی خواهد او جنگ افراسیاب‬
‫تو با او برو روی ازو برمتاب‬
‫چو بیدار باشی تو خواب آیدم‬
‫چو آرام یابی شتاب آیدم‬
‫جهان ایمن از تیر و شمشیر تست‬
‫سر ماه با چرخ در زیر تست‬
‫تهمتن بدو گفت من بنده ام‬
‫سخن هرچ گویی نیوشنده ام‬
‫سیاوش پناه و روان منست‬
‫سر تاج او آسمان منست‬
‫چو بشنید ازو آفرین کرد و گفت‬
‫که با جان پاکت خرد باد جفت‬
‫وزان پس خروشیدن نای و کوس‬
‫برآمد بیامد سپهدار طوس‬
‫به درگاه بر انجمن شد سپاه‬
‫در گنج دینار بگشاد شاه‬
‫ز شمشیر و گرز و کلاه و کمر‬
‫همان خود و درع و سنان و سپر‬
‫به گنجی که بد جامه ی نابرید‬
‫فرستاد نزد سیاوش کلید‬
‫که بر جان و بر خواسته کدخدای‬
‫توی ساز کن تا چه آیدت رای‬
‫گزین کرد ازان نامداران سوار‬
‫دلیران جنگی ده و دو هزار‬
‫هم از پهلو و پارس و کوچ و بلوچ‬
‫ز گیلان جنگی و دشت سروچ‬
‫سپرور پیاده ده و دو هزار‬
‫گزین کرد شاه از در کارزار‬
‫از ایران هرآنکس که گوزاده بود‬
‫دلیر و خردمند و آزاده بود‬
‫به بالا و سال سیاوش بدند‬
‫خردمند و بیدار و خامش بدند‬
‫ز گردان جنگی و نام آوران‬
‫چو بهرام و چون زنگه ی شاوران‬
‫همان پنج موبد از ایرانیان‬
‫برافراختند اختر کاویان‬
‫بفرمود تا جمله بیرون شدند‬
‫ز پهلو سوی دشت و هامون شدند‬
‫تو گفتی که اندر زمین جای نیست‬
‫که بر خاک او نعل را پای نیست‬
‫سراندر سپهر اختر کاویان‬
‫چو ماه درخشنده اندر میان‬
‫ز پهلو برون رفت کاووس شاه‬
‫یکی تیز برگشت گرد سپاه‬
‫یکی آفرین کرد پرمایه کی‬
‫که ای نامداران فرخنده پی‬
‫مبادا جز از بخت همراهتان‬
‫شده تیره دیدار بدخواهتان‬
‫به نیک اختر و تندرستی شدن‬
‫به پیروزی و شاد باز آمدن‬
‫وزان جایگه کوس بر پیل بست‬
‫به گردان بفرمود و خود برنشست‬
‫دو دیده پر از آب کاووس شاه‬
‫همی بود یک روز با او به راه‬
‫سرانجام مر یکدگر را کنار‬
‫گرفتند هر دو چو ابر بهار‬
‫ز دیده همی خون فرو ریختند‬
‫به زاری خروشی برانگیختند‬
‫گواهی همی داد دل در شدن‬
‫که دیدار ازان پس نخواهد بدن‬
‫چنین است کردار گردنده دهر‬
‫گهی نوش بار آورد گاه زهر‬
‫سوی گاه بنهاد کاووس روی‬
‫سیاوش ابا لشکر جنگجوی‬
‫سپه را سوی زابلستان کشید‬
‫ابا پیلتن سوی دستان کشید‬
‫همی بود یکچند با رود و می‬
‫به نزدیک دستان فرخنده پی‬
‫گهی با تهمتن بدی می بدست‬
‫گهی با زواره گزیدی نشست‬
‫گهی شاد بر تخت دستان بدی‬
‫گهی در شکار و شبستان بدی‬
‫چو یک ماه بگذشت لشکر براند‬
‫گوپیلتن رفت و دستان بماند‬
‫سپاهی برفتند با پهلوان‬
‫ز زابل هم از کابل و هندوان‬
‫ز هر سو که بد نامور لشکری‬
‫بخواند و بیامد به شهر هری‬
‫ازیشان فراوان پیاده ببرد‬
‫بنه زنگه ی شاوران را سپرد‬
‫سوی طالقان آمد و مرورود‬
‫سپهرش همی داد گفتی درود‬
‫ازانپس بیامد به نزدیک بلخ‬
‫نیازرد کس را به گفتار تلخ‬
‫وزان روی گرسیوز و بارمان‬
‫کشیدند لشکر چو باد دمان‬
‫سپهرم بد و بارمان پیش رو‬
‫خبر شد بدیشان ز سالار نو‬
‫که آمد سپاهی و شاهی جوان‬
‫از ایران گو پیلتن پهلوان‬
‫هیونی به نزدیک افراسیاب‬
‫برافگند برسان کشتی برآب‬
‫که آمد ز ایران سپاهی گران‬
‫سپهبد سیاووش و با او سران‬
‫سپه کش چو رستم گو پیلتن‬
‫به یک دست خنجر به دیگر کفن‬
‫تو لشکر بیاری و چندین مپای‬
‫که از باد کشتی بجنبد ز جای‬
‫برانگیخت برسان آتش هیون‬
‫کزین سان سخن راند با رهنمون‬
‫سیاووش زین سو به پاسخ نماند‬
‫سوی بلخ چون باد لشکر براند‬
‫چو تنگ اندر آمد ز ایران سپاه‬
‫نشایست کردن به پاسخ نگاه‬
‫نگه کرد گرسیوز جنگجوی‬
‫جز از جنگ جستن ندید ایچ روی‬
‫چو ز ایران سپاه اندر آمد به تنگ‬
‫به دروازه ی بلخ برخاست جنگ‬
‫دو جنگ گران کرده شد در سه روز‬
‫بیامد سیاووش لشکر فروز‬
‫پیاده فرستاد بر هر دری‬
‫به بلخ اندر آمد گران لشکری‬
‫گریزان سپهرم بدان روی آب‬
‫بشدبا سپه نزد افراسیاب‬
‫سیاوش در بلخ شد با سپاه‬
‫یکی نامه فرمود نزدیک شاه‬
‫نوشتن به مشک و گلاب و عبیر‬
‫چانچون سزاوار بد بر حریر‬
‫نخست آفرین کرد بر کردگار‬
‫کزو گشت پیروز و به روزگار‬
‫خداوند خورشید و گردنده ماه‬
‫فرازنده ی تاج و تخت و کلاه‬
‫کسی را که خواهد برآرد بلند‬
‫یکی را کند سوگوار و نژند‬
‫چرا نه به فرمانش اندر نه چون‬
‫خرد کرد باید بدین رهنمون‬
‫ازان دادگر کاو جهان آفرید‬
‫ابا آشکارا نهان آفرید‬
‫همی آفرین باد بر شهریار‬
‫همه نیکوی باد فرجام کار‬
‫به بلخ آمدم شاد و پیروز بخت‬
‫به فر جهاندار باتاج و تخت‬
‫سه روز اندرین جنگ شد روزگار‬
‫چهارم ببخشود پروردگار‬
‫سپهرم به ترمذ شد و بارمان‬
‫به کردار ناوک بجست از کمان‬
‫کنون تا به جیحون سپاه منست‬
‫جهان زیر فر کلاه منست‬
‫به سغد است با لشکر افراسیاب‬
‫سپاه و سپهبد بدان روی آب‬
‫گر ایدونک فرمان دهد شهریار‬
‫سپه بگذرانم کنم کارزار‬
‫چو نامه بر شاه ایران رسید‬
‫سر تاج و تختش به کیوان رسید‬
‫به یزدان پناهید و زو جست بخت‬
‫بدان تا ببار آید آن نو درخت‬
‫به شادی یکی نامه پاسخ نوشت‬
‫چو تازه بهاری در اردیبهشت‬
‫که از آفریننده ی هور و ماه‬
‫جهاندار و بخشنده ی تاج و گاه‬
‫ترا جاودان شادمان باد دل‬
‫ز درد و بلا گشته آزاد دل‬
‫همیشه به پیروزی و فرهی‬
‫کلاه بزرگی و تاج مهی‬
‫سپه بردی و جنگ را خواستی‬
‫که بخت و هنر داری و راستی‬
‫همی از لبت شیر بوید هنوز‬
‫که زد بر کمان تو از جنگ توز‬
‫همیشه هنرمند بادا تنت‬
‫رسیده به کام دل روشنت‬
‫ازان پس که پیروز گشتی به جنگ‬
‫به کار اندرون کرد باید درنگ‬
‫نباید پراگنده کردن سپاه‬
‫بپیمای روز و برآرای گاه‬
‫که آن ترک بدپیشه و ریمنست‬
‫که هم بدنژادست و هم بدتنست‬
‫همان با کلاهست و با دستگاه‬
‫همی سر برآرد ز تابنده ماه‬
‫مکن هیچ بر جنگ جستن شتاب‬
‫به جنگ تو آید خود افراسیاب‬
‫گر ایدونک زین روی جیحون کشد‬
‫همی دامن خویش در خون کشد‬
‫نهاد از بر نامه بر مهر خویش‬
‫همانگه فرستاده را خواند پیش‬
‫بدو داد و فرمود تا گشت باز‬
‫همی تاخت اندر نشیب و فراز‬
‫فرستاده نزد سیاوش رسید‬
‫چو آن نامه ی شاه ایران بدید‬
‫زمین را ببوسید و دل شاد کرد‬
‫ز هر غم دل پاک آزاد کرد‬
‫ازان نامه ی شاه چون گشت شاد‬
‫بخندید و نامه بسر بر نهاد‬
‫نگه داشت بیدار فرمان اوی‬
‫نپیچید دل را ز پیمان اوی‬
‫وزان سو چو گرسیوز شوخ مرد‬
‫بیامد بر شاه ترکان چو گرد‬
‫بگفت آن سخنهای ناپاک و تلخ‬
‫که آمد سپهبد سیاوش به بلخ‬
‫سپه کش چو رستم سپاهی گران‬
‫بسی نامداران و جنگ آوران‬
‫ز هر یک ز ما بود پنجاه بیش‬
‫سرافراز با گرزه ی گاومیش‬
‫پیاده به کردار آتش بدند‬
‫سپردار با تیر و ترکش بدند‬
‫نپرد به کردار ایشان عقاب‬
‫یکی را سر اندر نیاید بخواب‬
‫سه روز و سه شب بود هم زین نشان‬
‫غمی شد سر و اسپ گردنکشان‬
‫ازیشان کسی را که خواب آمدی‬
‫ز جنگش بدانگه شتاب آمدی‬
‫بخفتی و آسوده برخاستی‬
‫به نوی یکی جنگ آراستی‬
‫برآشفت چون آتش افراسیاب‬
‫که چندش چه گویی ز آرام و خواب‬
‫به گرسیوز اندر چنان بنگرید‬
‫که گفتی میانش بخواهد برید‬
‫یکی بانگ برزد براندش ز پیش‬
‫کجا خواست راندن برو خشم خویش‬
‫بفرمود کز نامداران هزار‬
‫بخوانید وز بزم سازید کار‬
‫سراسر همه دشت پرچین نهید‬
‫به سغد اندر آرایش چین نهید‬
‫بدین سان به شادی گذر کرد روز‬
‫چو از چشم شد دور گیتی فروز‬
‫به خواب و به آرامش آمد شتاب‬
‫بغلتید بر جامه افراسیاب‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.