خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : شبی قیرگون ماه پنهان شده‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : شبی قیرگون ماه پنهان شده‬

 

 

فردوسی-و-شاهنامه

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

تولد کیخسرو

*‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

شبی قیرگون ماه پنهان شده‬
‫به خواب اندرون مرغ و دام و دده‬
‫چنان دید سالار پیران به خواب‬
‫که شمعی برافروختی ز آفتاب‬
‫سیاوش بر شمع تیغی به دست‬
‫به آواز گفتی نشاید نشست‬
‫کزین خواب نوشین سر آزاد کن‬
‫ز فرجام گیتی یکی یاد کن‬
‫که روز نوآیین و جشنی نوست‬
‫شب سور آزاده کیخسروست‬
‫سپهبد بلرزید در خواب خوش‬
‫بجنبید گلهشر خورشید فش‬
‫بدو گفت پیران که برخیز و رو‬
‫خرامنده پیش فرنگیس شو‬
‫سیاووش را دیدم اکنون به خواب‬
‫درخشانتر از بر سپهر آفتاب‬
‫که گفتی مرا چند خسپی مپای‬
‫به جشن جهانجوی کیخسرو آی‬
‫همی رفت گلشهر تا پیش ماه‬
‫جدا گشته بود از بر ماه شاه‬
‫بدید و به شادی سبک بازگشت‬
‫همانگاه گیتی پرآواز گشت‬
‫بیامد به شادی به پیران بگفت‬
‫که اینت به آیین خور و ماه جفت‬
‫یکی اندر آی و شگفتی ببین‬
‫بزرگی و رای جهان آفرین‬
‫تو گویی نشاید مگر تاج را‬
‫و گر جوشن و ترگ و تاراج را‬
‫سپهبد بیامد بر شهریار‬
‫بسی آفرین کرد و بردش نثار‬
‫بران برز و بالا و آن شاخ و یال‬
‫تو گویی برو برگذشتست سال‬
‫ز بهر سیاوش دو دیده پر آب‬
‫همی کرد نفرین بر افراسیاب‬
‫چنین گفت با نامدار انجمن‬
‫که گر بگسلد زین سخن جان من‬
‫نمانم که یازد بدین شاه چنگ‬
‫مرا گر سپارد به چنگ نهنگ‬
‫بدانگه که بنمود خورشید چهر‬
‫به خواب اندر آمد سر تیره مهر‬
‫چو بیدار شد پهلوان سپاه‬
‫دمان اندر آمد به نزدیک شاه‬
‫همی ماند تا جای پردخت شد‬
‫به نزدیک آن نامور تخت شد‬
‫بدو گفت خورشید فش مهترا‬
‫جهاندار و بیدار و افسونگرا‬
‫به در بر یکی بنده بفزود دوش‬
‫تو گفتی ورا مایه دادست هوش‬
‫نماند ز خوبی جز از تو به کس‬
‫تو گویی که برگاه شاهست و بس‬
‫اگر تور را روز باز آمدی‬
‫به دیدار چهرش نیاز آمدی‬
‫فریدون گردست گویی بجای‬
‫به فر و به چهر و به دست و به پای‬
‫بر ایوان چنو کس نبیند نگار‬
‫بدو تازه شد فره ی شهریار‬
‫از اندیشه ی بد بپرداز دل‬
‫برافراز تاج و برفراز دل‬
‫چنان کرد روشن جهان آفرین‬
‫کزو دور شد جنگ و بیداد و کین‬
‫روانش ز خون سیاوش به درد‬
‫برآورد بر لب یکی باد سرد‬
‫پشیمان بشد زان کجا کرده بود‬
‫به گفتار بیهوده آزرده بود‬
‫بدو گفت من زین نوآمد بسی‬
‫سخنها شنیدستم از هر کسی‬
‫پرآشوب جنگست زو روزگار‬
‫همه یاد دارم ز آموزگار‬
‫که از تخمه ی تور وز کیقباد‬
‫یکی شاه سر برزند با نژاد‬
‫جهان را به مهر وی آید نیاز‬
‫همه شهر توران برندش نماز‬
‫کنون بودنی هرچ بایست بود‬
‫ندارد غم و رنج و اندیشه سود‬
‫مداریدش اندرمیان گروه‬
‫به نزد شبانان فرستش به کوه‬
‫بدان تا نداند که من خود کیم‬
‫بدیشان سپرده ز بهر چیم‬
‫نیاموزد از کس خرد گر نژاد‬
‫ز کار گذشته نیایدش یاد‬
‫بگفت آنچ یاد آمدش زین سخن‬
‫همه نو شمرد این سرای کهن‬
‫چه سازی که چاره بدست تو نیست‬
‫درازست در کام و شست تو نیست‬
‫گر ایدونک بد بینی از روزگار‬
‫به نیکی همو باشد آموزگار‬
‫بیامد به در پهلوان شادمان‬
‫بدل بر همه نیک بودش گمان‬
‫جهان آفرین را نیایش گرفت‬
‫به شاه جهان بر ستایش گرفت‬
‫پراندیشه بد تا به ایوان رسید‬
‫کزان رنج و مهرش چه آید پدید‬
‫شبانان کوه قلا را بخواند‬
‫وزان خرد چندی سخنها براند‬
‫که این را بدارید چون جان پاک‬
‫نباید که بیند ورا باد و خاک‬
‫نباید که تنگ آیدش روزگار‬
‫اگر دیده و دل کند خواستار‬
‫شبان را ببخشید بسیار چیز‬
‫یکی دایه با او فرستاد نیز‬
‫بریشان سپرد آن دل و دیده را‬
‫جهانجوی گرد پسندیده را‬
‫بدین نیز بگذشت گردان سپهر‬
‫به خسرو بر از مهر بخشود چهر‬
‫چو شد هفت ساله گو سرفراز‬
‫هنر با نژادش همی گفت راز‬
‫ز چوبی کمان کرد وز روده زه‬
‫ز هر سو برافگند زه را گره‬
‫ابی پر و پیکان یکی تیر کرد‬
‫به دشت اندر آهنگ نخچیر کرد‬
‫چو دهساله شد گشت گردی سترگ‬
‫به زخم گراز آمد و خرس و گرگ‬
‫وزان جایگه شد به شیر و پلنگ‬
‫هم آن چوب خمیده بد ساز جنگ‬
‫چنین تا برآمد برین روزگار‬
‫بیامد به فرمان آموزگار‬
‫شبان اندر آمد ز کوه و ز دشت‬
‫بنالید و نزدیک پیران گذشت‬
‫که من زین سرافراز شیر یله‬
‫سوی پهلوان آمدم با گله‬
‫همی کرد نخچیر آهو نخست‬
‫بر شیر و جنگ پلنگان نجست‬
‫کنون نزد او جنگ شیر دمان‬
‫همانست و نخچیر آهو همان‬
‫نباید که آید برو برگزند‬
‫بیاویزدم پهلوان بلند‬
‫چو بشنید پیران بخندید و گفت‬
‫نماند نژاد و هنر در نهفت‬
‫نشست از بر باره دست کش‬
‫بیامد بر خسرو شیرفش‬
‫بفرمود تا پیش او شد به مهر‬
‫نگه کرد پیران بران فر و چهر‬
‫به بر در گرفتش زمانی دراز‬
‫همی گفت با داور پاک راز‬
‫بدو گفت کیخسرو پاک دین‬
‫به تو باد رخشنده توران زمین‬
‫ازیرا کسی کت نداند همی‬
‫جز از مهربانت نخواند همی‬
‫شبانزاده ای را چنین در کنار‬
‫بگیری و از کس نیایدت عار‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.