خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو لشکر بیامد ز دشت نبرد‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو لشکر بیامد ز دشت نبرد‬

فردوسی-و-شاهنامه

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

کشته شدن پیلسم بدست رستم دستان

*‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫چو لشکر بیامد ز دشت نبرد‬
‫تنان پر ز خون و سران پر ز گرد‬
‫خبر شد ز ترکان به افراسیاب‬
‫که بیدار بخت اندرآمد به خواب‬
‫همان سرخه نامور کشته شد‬
‫چنان دولت تیز برگشته شد‬
‫بریده سرش را نگونسار کرد‬
‫تنش را به خون غرقه بر دار کرد‬
‫همه شهر ایران جگر خسته اند‬
‫به کین سیاوش کمر بسته اند‬
‫نگون شد سر و تاج افراسیاب‬
‫همی کند موی و همی ریخت آب‬
‫همی گفت رادا سرا موبدا‬
‫ردا نامدارا یلا بخردا‬
‫دریغ ارغوانی رخت همچو ماه‬
‫دریغ آن کیی برز و بالای شاه‬
‫خروشان به سر بر پراگند خاک‬
‫همه جامه ها کرد بر خویش چاک‬
‫چنین گفت با لشکر افراسیاب‬
‫که مارا بر آمد سر از خورد و خواب‬
‫همه کینه را چشم روشن کنید‬
‫نهالی ز خفتان و جوشن کنید‬
‫چو برخاست آوای کوس از درش‬
‫بجنبید بر بارگه لشکرش‬
‫بزد نای رویین و بربست کوس‬
‫همی آسمان بر زمین داد بوس‬
‫به گردنکشان خسرو آواز کرد‬
‫که ای نامداران روز نبرد‬
‫چو برخیزد آوای کوس از دو روی‬
‫نجوید زمان مرد پرخاشجوی‬
‫همه رزم را دل پر از کین کنید‬
‫به ایرانیان پاک نفرین کنید‬
‫خروش آمد و ناله ی کرنای‬
‫دم نای رویین و هندی درای‬
‫زمین آمد از سم اسپان به جوش‬
‫به ابر اندر آمد فغان و خروش‬
‫چو برخاست از دشت گرد سپاه‬
‫کس آمد بر رستم از دیده گاه‬
‫که آمد سپاهی چو کوه گران‬
‫همه رزم جویان کندآوران‬
‫ز تیغ دلیران هوا شد بنفش‬
‫برفتند با کاویانی درفش‬
‫برآمد خروش سپاه از دو روی‬
‫جهان شد پر از مردم جنگجوی‬
‫خور و ماه گفتی به رنگ اندرست‬
‫ستاره به چنگ نهنگ اندرست‬
‫سپهدار ترکان برآراست جنگ‬
‫گرفتند گوپال و خنجر به چنگ‬
‫بیامد سوی میمنه بارمان‬
‫سپاهی ز ترکان دنان و دمان‬
‫سوی میسره کهرم تیغ زن‬
‫به قلب اندرون شاه با انجمن‬
‫وزین روی رستم سپه برکشید‬
‫هوا شد ز تیغ یلان ناپدید‬
‫بیاراست بر میمنه گیو و طوس‬
‫سواران بیدار با پیل و کوس‬
‫چو گودرز کشواد بر میسره‬
‫هجیر و گرانمایگان یکسره‬
‫به قلب اندرون رستم زابلی‬
‫زره دار با خنجر کابلی‬
‫تو گفتی نه شب بود پیدا نه روز‬
‫نهان گشت خورشید گیتی فروز‬
‫شد از سم اسپان زمین سنگ رنگ‬
‫ز نیزه هوا همچو پشت پلنگ‬
‫تو گفتی هوا کوه آهن شدست‬
‫سر کوه پر ترگ و جوشن شدست‬
‫به ابر اندر آمد سنان و درفش‬
‫درفشیدن تیغهای بنفش‬
‫بیامد ز قلب سپه پیلسم‬
‫دلش پر ز خون کرده چهره دژم‬
‫چنین گفت با شاه توران سپاه‬
‫که ای پرهنر خسرو نیک خواه‬
‫گر ایدونک از من نداری دریغ‬
‫یکی باره و جوشن و گرز و تیغ‬
‫ابا رستم امروز جنگ آورم‬
‫همه نام او زیر ننگ آورم‬
‫به پیش تو آرم سر و رخش او‬
‫همان خود و تیغ جهان بخش او‬
‫ازو شاد شد جان افراسیاب‬
‫سر نیزه بگذاشت از آفتاب‬
‫بدو گفت کای نام بردار شیر‬
‫همانا که پیلت نیارد به زیر‬
‫اگر پیلتن را به چنگ آوری‬
‫زمانه برآساید از داوری‬
‫به توران چو تو کس نباشد به جاه‬
‫به گنج و به تیغ و به تخت و کلاه‬
‫به گردان سپهر اندرآری سرم‬
‫سپارم ترا دختر و کشورم‬
‫از ایران و توران دو بهر آن تست‬
‫همان گوهر و گنج و شهر آن تست‬
‫چو بشنید پیران غمی گشت سخت‬
‫بیامد بر شاه خورشید بخت‬
‫بدو گفت کاین مرد برنا و تیز‬
‫همی بر تن خویش دارد ستیز‬
‫همی در گمان افتد از نام خویش‬
‫نیندیشد از کار فرجام خویش‬‬‬
‫کسی سوی دوزخ نپوید به پا‬
‫و گر خیره سوی دم اژدها‬
‫گر او با تهمتن نبرد آورد‬
‫سر خویش را زیر گرد آورد‬
‫شکسته شود دل گوان را به جنگ‬
‫بود این سخن نیز بر شاه ننگ‬
‫برادر تو دانی که کهتر بود‬
‫فزونتر برو مهر مهتر بود‬
‫به پیران چنین گفت پس پیلسم‬
‫کزین پهلوان دل ندارد دژم‬
‫که گر من کنم جنگ جنگی نهنگ‬
‫نیارم به بخت تو بر شاه ننگ‬
‫به پیش تو با نامور چار گرد‬
‫چه کردم تو دیدی ز من دست برد‬
‫همانا کنون زورم افزونترست‬
‫شکستن دل من نه اندرخورست‬
‫برآید به دست من این کارکرد‬
‫به گرد در اختر بد مگرد‬
‫چو بشنید زو این سخن شهریار‬
‫یکی اسپ شایسته ی کارزار‬
‫بدو داد با تیغ و بر گستوان‬
‫همان نیزه و درع و خود گوان‬
‫بیاراست آن جنگ را پیلسم‬
‫همی راند چون شیر با باد و دم‬
‫به ایرانیان گفت رستم کجاست‬
‫که گوید که او روز جنگ اژدهاست‬
‫چو بشنید گیو این سخن بردمید‬
‫بزد دست و تیغ از میان برکشید‬
‫بدو گفت رستم به یک ترک جنگ‬
‫نسازد همانا که آیدش ننگ‬
‫برآویختند آن دو جنگی به هم‬
‫دمان گیو گودرز با پیلسم‬
‫یکی نیزه زد گیو را کز نهیب‬
‫برون آمدش هر دو پا از رکیب‬
‫فرامرز چون دید یار آمدش‬
‫همی یار جنگی به کار آمدش‬
‫یکی تیغ بر نیزه ی پیلسم‬
‫بزد نیزه از تیغ او شد قلم‬
‫دگر باره زد بر سر ترگ اوی‬
‫شکسته شد آن تیغ پرخاشجوی‬
‫همی گشت با آن دو یل پیلسم‬
‫به میدان به کردار شیر دژم‬
‫تهمتن ز قلب سپه بنگرید‬
‫دو گرد دلیر و گرانمایه دید‬
‫برآویخته با یکی شیرمرد‬
‫به ابر اندر آورده از باد گرد‬
‫بدانست رستم که جز پیلسم‬
‫ز ترکان ندارد کس آن زور و دم‬
‫و دیگر که از نامور بخردان‬
‫ز گفت ستاره شمر موبدان‬
‫ز اختر بد و نیک بشنوده بود‬
‫جهان را چپ و راست پیموده بود‬
‫که گر پیلسم از بد روزگار‬
‫خرد یابد و بند آموزگار‬
‫نبرده چنو در جهان سر به سر‬
‫به ایران و توران نبندد کمر‬
‫همانا که او را زمان آمدست‬
‫که ایدر به چنگم دمان آمدست‬
‫به لشکر بفرمود کز جای خویش‬
‫مگر ناورند اندکی پای پیش‬
‫شوم برگرایم تن پیلسم‬
‫ببینم که دارد پی و شاخ و دم‬
‫یکی نیزه ی بارکش برگرفت‬
‫بیفشارد ران ترگ بر سر گرفت‬
‫گران شد رکیب و سبک شد عنان‬
‫به چشم اندر آورد رخشان سنان‬
‫غمی گشت و بر لب برآورد کف‬
‫همی تاخت از قلب تا پیش صف‬
‫چنین گفت کای نامور پیلسم‬
‫مرا خواستی تا بسوزی به دم‬
‫همی گفت و می تاخت برسان گرد‬
‫یکی کرد با او سخن در نبرد‬
‫یکی نیزه زد بر کمرگاه اوی‬
‫ز زین برگرفتش به کردار گوی‬
‫همی تاخت تا قلب توران سپاه‬
‫بینداختش خوار در قلبگاه‬
‫چنین گفت کاین را به دیبای زرد‬
‫بپوشید کز گرد شد لاژورد‬
‫عنان را بپیچید زان جایگاه‬
‫بیامد دمان تا به قلب سپاه‬
‫ببارید پیران ز مژگان سرشک‬
‫تن پیلسم دور دید از پزشک‬
‫دل لشکر و شاه توران سپاه‬
‫شکسته شد و تیره شد رزمگاه‬
‫خروش آمد از لشکر هر دو سوی‬
‫ده و دار گردان پرخاشجوی‬
‫خروشیدن کوس بر پشت پیل‬
‫ز هر سو همی رفت تا چند میل‬
‫زمین شد ز نعل ستوران ستوه‬
‫همه کوه دریا شد و دشت کوه‬
‫ز بس نعره و ناله ی کره نای‬
‫همی آسمان اندر آمد ز جای‬
‫همی سنگ مرجان شد و خاک خون‬
‫سراسر سر سروران شد نگون‬
‫بکشتند چندان ز هردو گروه‬
‫که شد خاک دریا و هامون چو کوه‬
‫یکی باد برخاست از رزمگاه‬
‫هوا را بپوشید گرد سپاه‬
‫دو لشکر به هامون همی تاختند‬
‫یک از دیگران بازنشناختند‬
‫جهان چون شب تیره تاریک شد‬
‫تو گفتی به شب روز نزدیک شد‬
‫چنین گفت با لشکر افراسیاب‬
‫که بیدار بخت اندر آمد به خواب‬
‫اگر سستی آرید یک تن به جنگ‬
‫نماند مرا روزگار درنگ‬
‫بریشان ز هر سو کمین آورید‬
‫به نیزه خور اندر زمین آورید‬
‫بیامد خود از قلب توران سپاه‬
‫بر طوس شد داغ دل کینه خواه‬
‫از ایران فراوان سپه را بکشت‬
‫غمی شد دل طوس و بنمود پشت‬
‫بر رستم آمد یکی چاره جوی‬
‫که امروز ازین رزم شد رنگ و بوی‬
‫همه رزمگه شد چو دریای خون‬
‫درفش سپهدار ایران نگون‬
‫بیامد ز قلب سپه پیلتن‬
‫پس او فرامرز با انجمن‬
‫سپردار بسیار در پیش بود‬
‫که دلشان ز رستم بداندیش بود‬
‫همه خویش و پیوند افراسیاب‬
‫همه دل پر از کین و سر پرشتاب‬
‫تهمتن فراوان ازیشان بکشت‬
‫فرامرز و طوس اندر آمد به پشت‬
‫چو افراسیاب آن درفش بنفش‬
‫نگه کرد بر جایگاه درفش‬
‫بدانست کان پیلتن رستمست‬
‫سرافراز وز تخمه ی نیرمست‬
‫برآشفت برسان جنگی پلنگ‬
‫بیفشارد ران پیش او شد به جنگ‬
‫چو رستم درفش سیه را بدید‬
‫به کردار شیر ژیان بردمید‬
‫به جوش آمد آن نامبردار گرد‬
‫عنان باره ی تیزتگ را سپرد‬
‫برآویخت با سرکش افراسیاب‬
‫به پیگار خون رفت چون رود آب‬
‫یکی نیزه سالار توران سپاه‬
‫بزد بر بر رستم کینه خواه‬
‫سنان اندر آمد ببند کمر‬
‫به ببر بیان بر نبد کارگر‬
‫تهمتن به کین اندر آورد روی‬
‫یکی نیزه زد بر سر اسپ اوی‬
‫تگاور ز درد اندر آمد به سر‬
‫بیفتاد زو شاه پرخاشخر‬
‫همی جست رستم کمرگاه او‬
‫که از رزم کوته کند راه او‬
‫نگه کرد هومان بدید از کران‬
‫به گردن برآورد گرز گران‬
‫بزد بر سر شانه ی پیلتن‬
‫به لشکر خروش آمد از انجمن‬
‫ز پس کرد رستم همانگه نگاه‬
‫بجست از کفش نامبردار شاه‬
‫برآشفت گردافگن تاجبخش‬
‫بدنبال هومان برانگیخت رخش‬
‫بتازید چندی و چندی شتافت‬
‫زمانه بدش مانده او را نیافت‬
‫سپهدار ترکان نشد زیر دست‬
‫یکی باره ی تیزتگ برنشست‬
‫چو از جنگ رستم بپیچید روی‬
‫گریزان همی رفت پرخاشجوی‬
‫برآمد ز هر سو دم کرنای‬
‫همی آسمان اندر آمد ز جای‬
‫به ابر اندر آمد خروش سران‬
‫گراییدن گرزهای گران‬
‫گوان سر به سر نعره برداشتند‬
‫سنانها به ابر اندر افراشتند‬
‫زمین سربسر کشته و خسته بود‬
‫وگر لاله بر زعفران رسته بود‬
‫سپردند اسپان همی خون به نعل‬
‫شده پای پیل از دل کشته لعل‬
‫هزیمت گرفتند ترکان چو باد‬
‫که رستم ز بازو همی داد داد‬
‫سه فرسنگ چون اژدهای دمان‬
‫تهمتن همی شد پس بدگمان‬
‫وزان جایگه پیلتن بازگشت‬
‫سپه یکسر از جنگ ناساز گشت‬
‫ز رستم بپرسید پرمایه طوس‬
‫که چون یافت شیر از یکی گور کوس‬
‫بدو گفت رستم که گرز گران‬
‫چو یاد آرد از یال جنگ آوران‬
‫دل سنگ و سندان نماند درست‬
‫بر و یال کوبنده باید نخست‬
‫عمودی که کوبنده هومان بود‬
‫تو آهن مخوانش که موم آن بود‬
‫به لشکرگه خویش گشتند باز‬
‫سپه یکسر از خواسته بی نیاز‬
‫همه دشت پر آهن و سیم و زر‬
‫سنان و ستام و کلاه و کمر‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.