خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنان دید گودرز یک شب به خواب‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنان دید گودرز یک شب به خواب‬

فردوسی-و-شاهنامه

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

خواب گودرز برای فرستادن گیو جهت پیداکردن کیخسرو

*‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫چنان دید گودرز یک شب به خواب‬
‫که ابری برآمد ز ایران پرآب‬
‫بران ابر باران خجسته سروش‬
‫به گودرز گفتی که بگشای گوش‬
‫چو خواهی که یابی ز تنگی رها‬
‫وزین نامور ترک نر اژدها‬
‫به توران یکی نامداری نوست‬
‫کجا نام آن شاه کیخسروست‬
‫ز پشت سیاوش یکی شهریار‬
‫هنرمند و از گوهر نامدار‬
‫ازین تخمه از گوهر کیقباد‬
‫ز مادر سوی تور دارد نژاد‬
‫چو آید به ایران پی فرخش‬
‫ز چرخ آنچ پرسد دهد پاسخش‬
‫میان را ببندد به کین پدر‬
‫کند کشور تور زیر و زبر‬
‫به دریای قلزم به جوش آرد آب‬
‫نخارد سر از کین افراسیاب‬
‫همه ساله در جوشن کین بود‬
‫شب و روز در جنگ بر زین بود‬
‫ز گردان ایران و گردنکشان‬
‫نیابد جز از گیو ازو کس نشان‬
‫چنین است فرمان گردان سپهر‬
‫بدو دارد از داد گسترده مهر‬
‫چو از خواب گودرز بیدار شد‬
‫نیایش کنان پیش دادار شد‬
‫بمالید بر خاک ریش سپید‬
‫ز شاه جهاندار شد پرامید‬
‫چو خورشید پیدا شد از پشت زاغ‬
‫برآمد به کردار زرین چراغ‬
‫سپهبد نشست از بر تخت عاج‬
‫بیاراست ایوان به کرسی ساج‬
‫پر اندیشه مر گیو را پیش خواند‬
‫وزان خواب چندی سخنها براند‬
‫بدو گفت فرخ پی و روز تو‬
‫همان اختر گیتی افروز تو‬
‫تو تا زادی از مادر به آفرین‬
‫پر از آفرین شد سراسر زمین‬
‫به فرمان یزدان خجسته سروش‬
‫مرا روی بنمود در خواب دوش‬
‫نشسته بر ابری پر از باد و نم‬
‫بشستی جهان را سراسر ز غم‬
‫مرا دید و گفت این همه غم چراست‬
‫جهانی پر از کین و بینم چراست‬
‫ازیرا که بیفر و برزست شاه‬
‫ندارد همی راه شاهان نگاه‬
‫چو کیخسرو آید ز توران زمین‬
‫سوی دشمنان افگند رنج و کین‬
‫نبیند کس او را ز گردان نیو‬
‫مگر نامور پور گودرز گیو‬
‫چنین کرد بخشش سپهر بلند‬
‫که از تو گشاید غم و رنج بند‬
‫همی نام جستی میان دو صف‬
‫کنون نام جاویدت آمد به کف‬
‫که تا در جهان مردمست و سخن‬
‫چنین نام هرگز نگردد کهن‬
‫زمین را همان با سپهر بلند‬
‫به دست تو خواهد گشادن ز بند‬
‫به رنجست گنج و به نامست رنج‬
‫همانا که نامت به آید ز گنج‬
‫اگر جاودانه نمانی بجای‬
‫همی نام به زین سپنجی سرای‬
‫جهان را یکی شهریار آوری‬
‫درخت وفا را به بار آوری‬
‫بدو گفت گیو ای پدر بنده ام‬
‫بکوشم به رای تو تا زنده ام‬
‫خریدارم این را گر آید بجای‬
‫به فرخنده نام و پی رهنمای‬
‫به ایوان شد و ساز رفتن گرفت‬
‫ز خواب پدر مانده اندر شگفت‬
‫چو خورشید رخشنده آمد پدید‬
‫زمین شد بسان گل شنبلید‬
‫بیامد کمربسته گیو دلیر‬
‫یکی بارکش بادپایی به زیر‬
‫به گودرز گفت ای جهان پهلوان‬
‫دلیر و سرافراز و روشن روان‬
‫کمندی و اسپی مرا یار بس‬
‫نشاید کشیدن بدان مرز کس‬
‫چو مردم برم خواستار آیدم‬
‫ازان پس مگر کارزار آیدم‬
‫مرا دشت و کوهست یک چند جای‬
‫مگر پیشم آید یکی رهنمای‬
‫به پیرزو بخت جهان پهلوان‬
‫نیایم جز از شاد و روشن روان‬
‫تو مر بیژن خرد را در کنار‬
‫بپرور نگهدارش از روزگار‬
‫ندانم که دیدار باشد جزین‬
‫که داند چنین جز جهان آفرین‬
‫تو پدرود باش و مرا یاد دار‬
‫روان را ز درد من آزاد دار‬
‫چو شویی ز بهر پرستش رخان‬
‫به من بر جهان آفرین را بخوان‬
‫مگر باشدم دادگر رهنمای‬
‫به نزدیک آن نامور کدخدای‬
‫به فرمان بیاراست و آمد برون‬
‫پدر دل پر از درد و رخ پر ز خون‬
‫پدر پیر سر بود و برنا دلیر‬
‫دهن جنگ را باز کرده چو شیر‬
‫ندانست کاو باز بیند پسر‬
‫ز رفتن دلش بود زیر و زبر‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.