خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : برفتند زان بیشه هر دو به راه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : برفتند زان بیشه هر دو به راه‬

فردوسی-و-شاهنامه

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

حرکت کیخسرو  به همراه گیو و فرنگیس بسمت ایران زمین

*‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫برفتند زان بیشه هر دو به راه‬
‫بپرسید خسرو ز کاووس شاه‬
‫وزان هفت ساله غم و درد او‬
‫ز گستردن و خواب وز خورد او‬
‫همی گفت با شاه یکسر سخن‬
‫که دادار گیتی چه افگند بن‬
‫همان خواب گودرز و رنج دراز‬
‫خور و پوشش و درد و آرام و ناز‬
‫ز کاووس کش سال بفگند فر‬
‫ز درد پسر گشت بی پای و پر‬
‫ز ایران پراکنده شد رنگ و بوی‬
‫سراسر به ویرانی آورد روی‬
‫دل خسرو از درد و رنجش بسوخت‬
‫به کردار آتش رخش برفروخت‬
‫بدو گفت کاکنون ز رنج دراز‬
‫ترا بردهد بخت آرام و ناز‬
‫مرا چون پدر باش و با کس مگوی‬
‫ببین تا زمانه چه آرد به روی‬
‫سپهبد نشست از بر اسپ گیو‬
‫پیاده همی رفت بر پیش نیو‬
‫یکی تیغ هندی گرفته به چنگ‬
‫هر آنکس که پیش آمدی بی درنگ‬
‫زدی گیو بیدار دل گردنش‬
‫به زیر گل و خاک کردی تنش‬
‫برفتند سوی سیاووش گرد‬
‫چو آمد دو تن را دل و هوش گرد‬
‫فرنگیس را نیز کردند یار‬
‫نهانی بران بر نهادند کار‬
‫که هر سه به راه اندر آرند روی‬
‫نهان از دلیران پرخاشجوی‬
‫فرنگیس گفت ار درنگ آوریم‬
‫جهان بر دل خویش تنگ آوریم‬
‫ازین آگهی یابد افراسیاب‬
‫نسازد بخورد و نیازد به خواب‬
‫بیاید به کردار دیو سپید‬
‫دل از جان شیرین شود ناامید‬
‫یکی را ز ما زنده اندر جهان‬
‫‪‫نبیند کسی آشکار و نهان‬
‫جهان پر ز بدخواه و پردشمنست‬
‫همه مرز ما جای آهرمنست‬
‫تو ای بافرین شاه فرزند من‬
‫نگر تا نیوشی یکی پند من‬
‫که گر آگهی یابد آن مرد شوم‬
‫برانگیزد آتش ز آباد بوم‬
‫یکی مرغزارست ز ایدر نه دور‬
‫به یکسو ز راه سواران تور‬
‫همان جویبارست و آب روان‬
‫که از دیدنش تازه گردد روان‬
‫تو بر گیر زین و لگام سیاه‬
‫برو سوی آن مرغزاران پگاه‬
‫چو خورشید بر تیغ گنبد شود‬
‫گه خواب و خورد سپهبد شود‬
‫گله هرچ هست اندر آن مرغزار‬
‫به آبشخور آید سوی جویبار‬
‫به بهزاد بنمای زین و لگام‬
‫چو او رام گردد تو بگذار گام‬
‫چو آیی برش نیک بنمای چهر‬
‫بیارای و ببسای رویش به مهر‬
‫سیاوش چو گشت از جهان ناامید‬
‫برو تیره شد روی روز سپید‬
‫چنین گفت شبرنگ بهزاد را‬
‫که فرمان مبر زین سپس باد را‬
‫همی باش بر کوه و در مرغزار‬
‫چو کیخسرو آید ترا خواستار‬
‫ورا بارگی باش و گیتی بکوب‬
‫ز دشمن زمین را به نعلت بروب‬
‫نشست از بر اسپ سالار نیو‬
‫پیاده همی رفت بر پیش گیو‬
‫بدان تند بالا نهادند روی‬
‫چنان چون بود مردم چاره جوی‬
‫فسیله چو آمد به تنگی فراز‬
‫بخوردند سیراب و گشتند باز‬
‫نگه کرد بهزاد و کی را بدید‬
‫یکی باد سرد از جگر برکشید‬
‫بدید آن نشست سیاوش پلنگ‬
‫رکیب دراز و جناغ خدنگ‬
‫همی داشت در آبخور پای خویش‬
‫از آنجا که بد دست ننهاد پیش‬
‫چو کیخسرو او را به آرام یافت‬
‫بپویید و با زین سوی او شتافت‬
‫بمالید بر چشم او دست و روی‬
‫بر و یال ببسود و بشخود موی‬
‫لگامش بدو داد و زین بر نهاد‬
‫بسی از پدر کرد با درد یاد‬
‫چو بنشست بر باره بفشارد ران‬
‫برآمد ز جا آن هیون گران‬
‫به کردار باد هوا بردمید‬
‫بپرید وز گیو شد ناپدید‬
‫غمی شد دل گیو و خیره بماند‬
‫بدان خیرگی نام یزدان بخواند‬
‫همی گفت کاهرمن چاره جوی‬
‫یکی بارگی گشت و بنمود روی‬
‫کنون جان خسرو شد و رنج من‬
‫همین رنج بد در جهان گنج من‬
‫چو یک نیمه ببرید زان کوه شاه‬
‫گران کرد باز آن عنان سیاه‬
‫همی بود تاپیش او رفت گیو‬
‫چنین گفت بیدار دل شاه نیو‬
‫که شاید که اندیشه ی پهلوان‬
‫کنم آشکارا به روشن روان‬
‫بدو گفت گیو ای شه سرفراز‬
‫سزد کاشکارا بود بر تو راز‬
‫تو از ایزدی فر و برز کیان‬
‫به موی اندر آیی ببینی میان‬
‫بدو گفت زین اسپ فرخ نژاد‬
‫یکی بر دل اندیشه آمدت یاد‬
‫چنین بود اندیشه ی پهلوان‬
‫که اهریمن آمد بر این جوان‬
‫کنون رفت و رنج مرا باد کرد‬
‫دل شاد من سخت ناشاد کرد‬
‫ز اسپ اندر آمد جهاندیده گیو‬
‫همی آفرین خواند بر شاه نیو‬
‫که روز و شبان بر تو فرخنده باد‬
‫سر بدسگالان تو کنده باد‬
‫که با برز و اورندی و رای و فر‬
‫ترا داد داور هنر با گهر‬
‫ز بالا به ایوان نهادند روی‬
‫پراندیشه مغز و روان راه جوی‬
‫چو نزد فرنگیس رفتند باز‬
‫سخن رفت چندی ز راه دارز‬
‫بدان تا نهانی بود کارشان‬
‫نباشد کسی آگه از رازشان‬
‫فرنگیس چون روی بهزاد دید‬
‫شد از آب دیده رخش ناپدید‬
‫دو رخ را به یال و برش بر نهاد‬
‫‪‫ز درد سیاوش بسی کرد یاد‬
‫چو آب دو دیده پراگنده کرد‬
‫سبک سر سوی گنج آگنده کرد‬
‫به ایوان یکی گنج بودش نهان‬
‫نبد زان کسی آگه اندر جهان‬
‫یکی گنج آگنده دینار بود‬
‫زره بود و یاقوت بسیار بود‬
‫همان گنج گوپال و برگستوان‬
‫همان خنجر و تیغ و گرز گران‬
‫در گنج بگشاد پیش پسر‬
‫پر از خون رخ از درد خسته جگر‬
‫چنین گفت با گیو کای برده رنج‬
‫ببین تا ز گوهر چه خواهی ز گنج‬
‫ز دینار وز گوهر شاهوار‬
‫ز یاقوت وز تاج گوهرنگار‬
‫ببوسید پیشش زمین پهلوان‬
‫بدو گفت کای مهتر بانوان‬
‫همه پاسبانیم و گنج آن تست‬
‫فدی کردن جان و رنج آن تست‬
‫زمین از تو گردد بهار بهشت‬
‫سپهر از تو زاید همی خوب و زشت‬
‫جهان پیش فرزند تو بنده باد‬
‫سر بدسگالانش افگنده باد‬
‫چو افتاد بر خواسته چشم گیو‬
‫گزین کرد درع سیاووش نیو‬
‫ز گوهر که پرمایه تر یافتند‬
‫ببردند چندانک برتافتند‬
‫همان ترگ و پرمایه برگستوان‬
‫سلیحی که بود از در پهلوان‬
‫سر گنج را شاه کرد استوار‬
‫به راه بیابان برآراست کار‬
‫چو این کرده شد برنهادند زین‬
‫بران باد پایان باآفرین‬
‫فرنگیس ترگی به سر بر نهاد‬
‫برفتند هر سه به کردار باد‬
‫سران سوی ایران نهادند گرم‬
‫نهانی چنان چون بود نرم نرم‬
‫بشد شهر یکسر پر از گفت و گوی‬
‫که خسرو به ایران نهادست روی‬
‫نماند این سخن یک زمان در نهفت‬
‫کس آمد به نزدیک پیران بگفت‬
‫که آمد ز ایران سرافراز گیو‬
‫به نزدیک بیدار دل شاه نیو‬
‫سوی شهر ایران نهادند روی‬
‫‪‫فرنگیس و شاه و گو جنگجوی‬
‫چو بشنید پیران غمی گشت سخت‬
‫بلرزید برسان برگ درخت‬
‫ز گردان گزین کرد کلباد را‬
‫چو نستیهن و گرد پولاد را‬
‫بفرمود تا ترک سیصد سوار‬
‫برفتند تازان بران کارزار‬
‫سر گیو بر نیزه سازید گفت‬
‫فرنگیس را خاک باید نهفت‬
‫ببندید کیخسرو شوم را‬
‫بداختر پی او بر و بوم را‬
‫سپاهی برین گونه گرد و جوان‬
‫برفتند بیدار دو پهلوان‬
‫فرنگیس با رنج دیده پسر‬
‫به خواب اندر آورده بودند سر‬
‫ز پیمودن راه و رنج شبان‬
‫جهانجوی را گیو بد پاسبان‬
‫دو تن خفته و گیو با رنج و خشم‬
‫به راه سواران نهاده دو چشم‬
‫به برگستوان اندرون اسپ گیو‬
‫چنان چون بود ساز مردان نیو‬
‫زره در بر و بر سرش بود ترگ‬
‫دل ارغنده و تن نهاده به مرگ‬
‫چو از دور گرد سپه را بدید‬
‫بزد دست و تیغ از میان برکشید‬
‫خروشی برآورد برسان ابر‬
‫که تاریک شد مغز و چشم هژبر‬
‫میان سواران بیامد چو گرد‬
‫ز پرخاش او خاک شد لاژورد‬
‫زمانی به خنجر زمانی به گرز‬
‫همی ریخت آهن ز بالای برز‬
‫ازان زخم گوپال گیو دلیر‬
‫سران را همی شد سر از جنگ سیر‬
‫دل گیو خندان شد از زور خشم‬
‫که چون چشمه بودیش دریا به چشم‬
‫ازان پس گرفتندش اندر میان‬
‫چنان لشکری همچو شیر ژیان‬
‫ز نیزه نیستان شد آوردگاه‬
‫بپوشید دیدار خورشید و ماه‬
‫غمی شد دل شیر در نیستان‬
‫ز خون نیستان کرد چون میستان‬
‫ازیشان بیفگند بسیار گیو‬
‫ستوه آمدند آن سواران ز نیو‬
‫به نستیهن گرد کلباد گفت‬
‫‪‫که این کوه خاراست نه یال و سفت‬
‫همه خسته و بسته گشتند باز‬
‫به نزدیک پیران گردن فراز‬
‫همه غار و هامون پر از کشته بود‬
‫ز خون خاک چون ارغوان گشته بود‬
‫چو نزدیک کیخسرو آمد دلیر‬
‫پر از خون بر و چنگ برسان شیر‬
‫بدو گفت کای شاه دل شاد دار‬
‫خرد را ز اندیشه آزاد دار‬
‫یکی لشکر آمد بر ما به جنگ‬
‫چو کلباد و نستیهن تیز چنگ‬
‫چنان بازگشتند آن کس که زیست‬
‫که بر یال و برشان بباید گریست‬
‫گذشته ز رستم به ایران سوار‬
‫ندانم که با من کند کارزار‬
‫ازو شاد شد خسرو پاکدین‬
‫ستودش فراوان و کرد آفرین‬
‫بخوردند چیزی کجا یافتند‬
‫سوی راه بی راه بشتافتند‬
‫چو ترکان به نزدیک پیران شدند‬
‫چنان خسته و زار و گریان شدند‬
‫برآشفت پیران به کلباد گفت‬
‫که چونین شگفتی نشاید نهفت‬
‫چه کردید با گیو و خسرو کجاست‬
‫سخن بر چه سانست برگوی راست‬
‫بدو گفت کلباد کای پهلوان‬
‫به پیش تو گر برگشایم زبان‬
‫که گیو دلاور به گردان چه کرد‬
‫دلت سیر گردد به دشت نبرد‬
‫فراوان به لشکر مرا دیده ای‬
‫نبرد مرا هم پسندیده ای‬
‫همانا که گوپال بیش از هزار‬
‫گرفتی ز دست من آن نامدار‬
‫سرش ویژه گفتی که سندان شدست‬
‫بر و ساعدش پیل دندان شدست‬
‫من آورد رستم بسی دیده ام‬
‫ز جنگ آوران نیز بشنیده ام‬
‫به زخمش ندیدم چنین پایدار‬
‫نه در کوشش و پیچش کارزار‬
‫همی هر زمان تیز و جوشان بدی‬
‫به نوی چو پیلی خروشان بدی‬
‫برآشفت پیران بدو گفت بس‬
‫که ننگست ازین یاد کردن به کس‬
‫نه از یک سوارست چندین سخن‬
‫تو آهنگ آورد مردان مکن‬
‫تو رفتی و نستیهن نامور‬
‫سپاهی به کردار شیران نر‬
‫کنون گیو را ساختی پیل مست‬
‫میان یلان گشت نام تو پست‬
‫چو زین یابد افراسیاب آگهی‬
‫بیندازد آن تاج شاهنشهی‬
‫که دو پهلوان دلیر و سوار‬
‫چنین لشکری از در کارزار‬
‫ز پیش سواری نمودید پشت‬
‫بسی از دلیران ترکان بکشت‬
‫گواژه بسی باشدت بافسوس‬
‫نه مرد نبردی و گوپال و کوس‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.