خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن غریبى خانه مى جست از شتاب‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن غریبى خانه مى جست از شتاب‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

مثل

*

‫‬‬‬‫

‫آن غریبى خانه مى جست از شتاب‬

‫دوستى بردش سوى خانه ى خراب‬

گفت او این را اگر سقفى بدى‬

‫پهلوى من مر ترا مسکن شدى‬

‫هم عیال تو بیاسودى اگر‬

‫در میانه داشتى حجره ى دگر‬

‫گفت آرى پهلوى یاران خوش است‬ ‫

لیک اى جان در اگر نتوان نشست‬

‫این همه عالم طلبکار خوشند‬

‫وز خوش تزویر اندر آتشند‬

‫طالب زر گشته جمله پیر و خام‬

‫لیک قلب از زر نداند چشم عام‬

‫پرتوى بر قلب زد خالص ببین‬

‫بى محک زر را مکن از ظن گزین‬

‫گر محک دارى گزین آن ور نه رو‬

‫نزد دانا خویشتن را آن گرو‬

‫یا محک باید میان جان خویش‬ ‫

ور ندانى ره مرو تنها تو پیش‬

‫بانگ غولان هست بانگ آشنا‬ ‫

آشنایى که کشد سوى فنا‬

‫بانگ مى دارد که هان اى کاروان‬

‫سوى من آیید نک راه و نشان‬

‫نام هر یک مى برد غول اى فلان‬ ‫

تا کند آن خواجه را از آفلان‬

‫چون رسد آن جا ببیند گرگ و شیر‬ ‫

عمر ضایع راه دور و روز دیر‬

‫چون بود آن بانگ غول آخر بگو‬ ‫

مال خواهم جاه خواهم و آبرو‬

‫از درون خویش این آوازها‬ ‫

منع کن تا کشف گردد رازها‬

‫ذکر حق آن بانگ غولان را بسوز‬ ‫

چشم نرگس را از این کرکس بدوز‬

‫صبح کاذب را ز صادق واشناس‬

‫رنگ مى را باز دان از رنگ کاس‬

‫تا بود آز دیده گان هفت رنگ‬ ‫

دیده اى پیدا کند صبر و درنگ‬

‫رنگها بینى بجز این رنگها‬ ‫

گوهران بینى به جاى سنگها‬

‫گوهر چه بلکه دریایى شوى‬ ‫

آفتاب چرخ پیمایى شوى‬

‫کار آن در کارگه باشد نهان‬

‫تو برو در کارگه بینش عیان‬

‫کار چون بر کار کن پرده تنید‬ ‫

خارج آن کار نتوانیش دید‬

‫کارگه چون جاى باش عامل است‬ ‫

آن که بیرون است از وى غافل است‬

‫پس در آ در کارگه یعنى عدم‬

‫تا ببینى صنع و صانع را بهم‬

‫کارگه چون جاى روشن دیده گى است‬ ‫

پس برون کارگه پوشیدگى است‬

‫رو به هستى داشت فرعون عنود‬

‫لاجرم از کارگاهش کور بود‬

‫لاجرم مى خواست تبدیل قدر‬

‫تا قضا را باز گرداند ز در‬

‫خود قضا بر سبلت آن حیله مند‬

‫زیر لب مى کرد هر دم ریشخند‬

‫صد هزاران طفل کشت او بى گناه‬

‫تا بگردد حکم و تقدیر اله‬

‫تا که موساى نبى ناید برون‬

کرد در گردن هزاران ظلم و خون‬

‫آن همه خون کرد و موسى زاده شد‬ ‫

و ز براى قهر او آماده شد‬

‫گر بدیدى کارگاه لا یزال‬ ‫

دست و پایش خشک گشتى ز احتیال‬

‫اندرون خانه اش موسى معاف‬

‫و ز برون مى کشت طفلان را گزاف‬

‫همچو صاحب نفس کاو تن پرورد‬

‫بر دگر کس ظن حقدى مى برد‬

‫کاین عدو و آن حسود و دشمن است‬ ‫

خود حسود و دشمن او آن تن است‬

‫او چو موسى و تنش فرعون او‬ ‫

او به بیرون مى دود که کو عدو‬

‫نفسش اندر خانه ى تن نازنین‬

‫بر دگر کس دست مى خاید به کین‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.