خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : سواران گزین کرد پیران هزار‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : سواران گزین کرد پیران هزار‬

فردوسی-و-شاهنامه

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

اسارت پیران بدست گیو

*‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫سواران گزین کرد پیران هزار‬
‫همه جنگجوی و همه نامدار‬
‫بدیشان چنین گفت پیران که زود‬
‫عنان تگاور بباید بسود‬
‫شب و روز رفتن چو شیر ژیان‬
‫نباید گشادن به ره بر میان‬
‫که گر گیو و خسرو به ایران شوند‬
‫زنان اندر ایران چه شیران شوند‬
‫نماند برین بوم و بر خاک و آب‬
‫وزین داغ دل گردد افراسیاب‬
‫به گفتار او سر برافراختند‬
‫شب و روز یکسر همی تاختند‬
‫نجستند روز و شب آرام و خواب‬
‫وزین آگهی شد به افراسیاب‬
‫چنین تا بیامد یکی ژرف رود‬
‫سپه شد پراگنده چون تار و پود‬
‫بنش ژرف و پهناش کوتاه بود‬
‫بدو بر به رفتن دژآگاه بود‬
‫نشسته فرنگیس بر پاس گاه‬
‫به دیگر کران خفته بد گیو و شاه‬
‫فرنگیس زان جایگه بنگرید‬
‫درفش سپهدار توران بدید‬
‫دوان شد بر گیو و آگاه کرد‬
‫بران خفتگان خواب کوتاه کرد‬
‫بدو گفت کای مرد با رنج خیز‬
‫که آمد ترا روزگار گریز‬
‫ترا گر بیابند بیجان کنند‬
‫دل ما ز درد تو پیچان کنند‬
‫مرا با پسر دیده گردد پرآب‬
‫برد بسته تا پیش افراسیاب‬
‫وزان پس ندانم چه آید گزند‬
‫نداند کسی راز چرخ بلند‬
‫بدو گفت گیو ای مه بانوان‬
‫چرا رنجه کردی بدینسان روان‬
‫تو با شاه برشو به بالای تند‬
‫ز پیران و لشکر مشو هیچ کند‬
‫جهاندار پیروز یار منست‬
‫سر اختر اندر کنار منست‬
‫بدوگفت کیخسرو ای رزمساز‬
‫کنون بر تو بر کار من شد دراز‬
‫ز دام بلا یافتم من رها‬
‫تو چندین مشو در دم اژدها‬
‫به هامون مرارفت باید کنون‬
‫فشاندن به شمشیر بر شید خون‬
‫بدو گفت گیو ای شه سرفراز‬
‫جهان را به نام تو آمد نیاز‬
‫پدر پهلوانست و من پهلوان‬
‫به شاهی نپیچیم جان و روان‬
‫برادر مرا هست هفتاد و هشت‬
‫جهان شد چو نام تو اندر گذشت‬
‫بسی پهلوانست شاه اندکی‬
‫چه باشد چو پیدا نباشد یکی‬
‫اگر من شوم کشته دیگر بود‬
‫سر تاجور باشد افسر بود‬
‫اگر تو شوی دور از ایدر تباه‬
‫نبینم کسی از در تاج و گاه‬
‫شود رنج من هفت ساله به باد‬
‫دگر آنک ننگ آورم بر نژاد‬
‫تو بالا گزین و سپه را ببین‬
‫مرا یاد باشد جهان آفرین‬
‫بپوشید درع و بیامد چو شیر‬
‫همان باره دستکش را به زیر‬
‫ازین سوی شه بود ز آنسو سپاه‬
‫میانچی شده رود و بر بسته راه‬
‫چو رعد بهاران بغرید گیو‬
‫ز سالار لشکر همی جست نیو‬
‫چو بشنید پیرانش دشنام داد‬
‫بدو گفت کای بد رگ دیوزاد‬
‫چو تنها بدین رزمگاه آمدی‬
‫دلاور به پیش سپاه آمدی‬
‫کنون خوردنت نوک ژوپین بود‬
‫برت را کفن چنگ شاهین بود‬
‫اگر کوه آهن بود یک سوار‬
‫چو مور اندر آید به گردش هزار‬
‫شود خیره سر گرچه خردست مور‬
‫نه مورست پوشیده مرد و ستور‬
‫کنند این زره بر تنش چاک چاک‬
‫چو مردار گردد کشندش به خاک‬
‫یکی داستان زد هژبر دمان‬
‫که چون بر گوزنی سرآید زمان‬
‫زمانه برو دم همی بشمرد‬
‫بیاید دمان پیش من بگذرد‬
‫زمان آوریدت کنون پیش من‬
‫همان پیش این نامدار انجمن‬
‫بدو گفت گیو ای سپهدار شیر‬
‫سزد گر به آب اندر آیی دلیر‬
‫ببینی کزین پرهنر یک سوار‬
‫چه آید ترا بر سر ای نامدار‬
‫هزارید و من نامور یک دلیر‬
‫سر سرکشان اندر آرم به زیر‬
‫چو من گرزه ی سرگرای آورم‬
‫سران را همه زیر پای آورم‬
‫چو بشنید پیران برآورد خشم‬
‫دلش گشت پرخون و پرآب چشم‬
‫برانگیخت اسپ و بیفشارد ران‬
‫به گردن برآورد گرز گران‬
‫چو کشتی ز دشت اندر آمد به رود‬
‫همی داد نیکی دهش را درود‬
‫نکرد ایچ گیو آزمون را شتاب‬
‫بدان تا برآمد سپهبد ز آب‬
‫ز بالا به پستی بپیچید گیو‬
‫گریزان همی شد ز سالار نیو‬
‫چو از آب وز لشکرش دور کرد‬
‫به زین اندر افگند گرز نبرد‬
‫گریزان ازو پهلوان بلند‬
‫ز فتراک بگشاد پیچان کمند‬
‫همآورد با گیو نزدیک شد‬
‫جهان چون شب تیره تاریک شد‬
‫بپیچید گیو سرافراز یال‬
‫کمند اندرافگند و کردش دوال‬
‫سر پهلوان اندر آمد به بند‬
‫ز زین برگرفتش به خم کمند‬
‫پیاده به پیش اندر افگند خوار‬
‫ببردش دمان تا لب رودبار‬
‫بیفگند بر خاک و دستش ببست‬
‫سلیحش بپوشید و خود بر نشست‬
‫درفشش گرفته به چنگ اندرون‬
‫بشد تا لب آب گلزریون‬
‫چو ترکان درفش سپهدار خویش‬
‫بدیدند رفتند ناچار پیش‬
‫خروش آمد و ناله ی کرنای‬
‫دم نای رویین و هندی درای‬
‫جهاندیده گیو اندر آمد به آب‬
‫چو کشتی که از باد گیرد شتاب‬
‫برآورد گرز گران را به کفت‬
‫سپه ماند از کار او در شگفت‬
‫سبک شد عنان وگران شد رکیب‬
‫سر سرکشان خیره گشت از نهیب‬
‫به شمشیر و با نیزه ی سرگرای‬
‫همی کشت ازیشان یل رهنمای‬
‫از افگنده شد روی هامون چون کوه‬
‫ز یک تن شدند آن دلیران ستوه‬
‫قفای یلان سوی او شد همه‬
‫چو شیر اندر آمد به پیش رمه‬
‫چو لشکر هزیمت شد از پیش گیو‬
‫چنان لشکری گشن و مردان نیو‬
‫چنان خیره برگشت و بگذاشت آب‬
‫که گفتی ندیدست لشکر به خواب‬
‫دمان تا به نزدیک پیران رسید‬
‫همی خواست از تن سرش را برید‬
‫به خواری پیاده ببردش کشان‬
‫دمان و پر از درد چون بیهشان‬
‫چنین گفت کاین بددل و بی وفا‬
‫گرفتار شد در دم اژدها‬
‫سیاوش به گفتار او سر بداد‬
‫گر او باد شد این شود نیز باد‬
‫ابر شاه پیران گرفت آفرین‬
‫خروشان ببوسید روی زمین‬
‫همی گفت کای شاه دانش پژوه‬
‫چو خورشید تابان میان گروه‬
‫تو دانسته ای درد و تیمار من‬
‫ز بهر تو با شاه پیگار من‬
‫سزد گر من از چنگ این اژدها‬
‫به بخت و به فر تو یابم رها‬
‫به کیخسرو اندر نگه کرد گیو‬
‫بدان تا چه فرمان دهد شاه نیو‬
‫فرنگیس را دید دیده پرآب‬
‫زبان پر ز نفرین افراسیاب‬
‫به گیو آن زمان گفت کای سرافراز‬
‫کشیدی بسی رنج راه دراز‬
‫چنان دان که این پیرسر پهلوان‬
‫خردمند و رادست و روشن روان‬
‫پس از داور دادگر رهنمون‬
‫بدان کاو رهانید ما را ز خون‬
‫ز بد مهر او پرده ی جان ماست‬
‫وزین کرده ی خویش زنهار خواست‬
‫بدو گفت گیو ای سر بانوان‬
‫انوشه روان باش تا جاودان‬
‫یکی سخت سوگند خوردم به ماه‬
‫به تاج و به تخت شه نیک خواه‬
‫که گر دست یابم برو روز کین‬
‫کنم ارغوانی ز خونش زمین‬
‫بدو گفت کیخسرو ای شیرفش‬
‫زبان را ز سوگند یزدان مکش‬
‫کنونش به سوگند گستاخ کن‬
‫به خنجر وراگوش سوراخ کن‬
‫چو از خنجرت خون چکد بر زمین‬
‫هم از مهر یاد آیدت هم ز کین‬
‫بشد گیو و گوشش به خنجر بسفت‬
‫ز سوگند برتر درشتی نگفت‬
‫چنین گفت پیران ازان پس به شاه‬
‫که کلباد شد بی گمان با سپاه‬
‫بفرمای کاسپم دهد باز نیز‬
‫چنان دان که بخشیده ای جان و چیز‬
‫بدو گفت گیو ای دلیر سپاه‬
‫چرا سست گشتی به آوردگاه‬
‫به سوگند یابی مگر باره باز‬
‫دو دستت ببندم به بند دراز‬
‫که نگشاید این بند تو هیچکس‬
‫گشاینده گلشهر خواهیم و بس‬
‫کجا مهتر بانوان تو اوست‬
‫وزو نیست پیدا ترا مغز و پوست‬
‫بدان گشت همداستان پهلوان‬
‫به سوگند بخرید اسپ و روان‬
‫که نگشاید آن بند را کس به راه‬
‫ز گلشهر سازد وی آن دستگاه‬
‫بدو داد اسپ و دو دستش ببست‬
‫ازان پس بفرمود تا برنشست‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.