خانه / Literature / سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : دوش می آمد و رخساره برافروخته بود‬

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : دوش می آمد و رخساره برافروخته بود‬

 250px-دیوان_حافظ

 

‫دوش می آمد و رخساره برافروخته بود‬
‫تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود‬

رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
‫جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود‬

جان عشاق سپند رخ خود می دانست‬
‫و آتش چهره بدین کار برافروخته بود‬

گر چه می گفت که زارت بکشم می دیدم‬
‫که نهانش نظری با من دلسوخته بود‬

کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل‬
‫در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود‬

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت‬
‫الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود‬

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد‬
‫آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود‬

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ‬
‫یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود‬

خواجه حافظ شیرازی

 

دیوان حافظ_1xr

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.