خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بیامد به گودرز کشواد گفت‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بیامد به گودرز کشواد گفت‬

فردوسی-و-شاهنامه

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

تصمیم کاووس شاه برای امتحان فریبرز و کیخسرو برای جانشینی

*‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫بیامد به گودرز کشواد گفت‬
‫که فر و خرد نیست با طوس جفت‬
‫دو چشمش تو گویی نبیند همی‬
‫فریبرز را برگزیند همی‬
‫برآشفت گودرز و گفت از مهان‬
‫همی طوس کم باد اندر جهان‬
‫نبیره پسر داشت هفتاد و هشت‬
‫بزد کوس ز ایوان به میدان گذشت‬
‫سواران جنگی ده و دو هزار‬
‫برون رفت بر گستوان ور سوار‬
‫وزان رو بیامد سپهدار طوس‬
‫ببستند بر کوهه ی پیل کوس‬
‫ببستند گردان ایران میان‬
‫به پیش سپاه اختر کاویان‬
‫چو گودرز را دید و چندان سپاه‬
‫کزو تیره شد روی خورشید و ماه‬
‫یکی تخت بر کوهه ی ژنده پیل‬
‫ز پیروزه تابان به کردار نیل‬
‫جهانجوی کیسخرو تاج ور‬
‫نشسته بران تخت و بسته کمر‬
‫به گرد اندرش ژنده پیلان دویست‬
‫تو گفتی به گیتی جز آن جای نیست‬
‫همی تافت زان تخت خسرو چو ماه‬
‫ز یاقوت رخشنده بر سر کلاه‬
‫غمی شد دل طوس و اندیشه کرد‬
‫که امروز اگر من بسازم نبرد‬
‫بسی کشته آید ز هر دو سپاه‬
‫ز ایران نه برخیزد این کینه گاه‬
‫نباشد جز از کام افراسیاب‬
‫سر بخت ترکان برآید ز خواب‬
‫بدیشان رسد تخت شاهنشهی‬
‫سرآید به ما روزگار مهی‬
‫خردمند مردی و جوینده راه‬
‫فرستاد نزدیک کاووس شاه‬
‫که از ما یکی گر برین دشت جنگ‬
‫نهد بر کمان پر تیر خدنگ‬
‫یکی کینه خیزد که افراسیاب‬
‫هم امشب همی آن ببیند به خواب‬
‫چو بشنید زینگونه گفتار شاه‬
‫بفرمود تا بازگردد به راه‬
‫بر طوس و گودرز کشوادگان‬
‫گزیده سرافراز آزادگان‬
‫که بر درگه آیند بی انجمن‬
‫چنان چون بباید به نزدیک من‬
‫بشد طوس و گودرز نزدیک شاه‬
‫زبان برگشادند بر پیش گاه‬
‫بدو گفت شاه ای خردمند پیر‬
‫منه زهر برنده بر جام شیر‬
‫بنه تیغ و بگشای ز آهن میان‬
‫نباید کزین سود دارد زیان‬
‫چنین گفت طوس سپهبد به شاه‬
‫که گر شاه سیر آید از تخت و گاه‬
‫به فرزند باید که ماند جهان‬
‫بزرگی و دیهیم و تخت مهان‬
‫چو فرزند باشد نبیره کلاه‬
‫چرا برنهد برنشیند به گاه‬
‫بدو گفت گودرز کای کم خرد‬
‫ترا بخرد از مردمان نشمرد‬
‫به گیتی کسی چون سیاوش نبود‬
‫چنو راد و آزاد و خامش نبود‬
‫کنون این جهانجوی فرزند اوست‬
‫همویست گویی به چهر و به پوست‬
‫گر از تور دارد ز مادر نژاد‬
‫هم از تخم شاهی نپیچد ز داد‬
‫به توران و ایران چنو نیو کیست‬
‫چنین خام گفتارت از بهر چیست‬
‫دو چشمت نبیند همی چهر او‬
‫چنان برز و بالا و آن مهر او‬
‫به جیحون گذر کرد و کشتی نجست‬
‫به فر کیانی و رای درست‬
‫بسان فریدون کز اروند رود‬
‫گذشت و به کشتی نیامد فرود‬
‫ز مردی و از فره ی ایزدی‬
‫ازو دور شد چشم و دست بدی‬
‫تو نوذر نژادی نه بیگانه ای‬
‫پدر تیز بود و تو دیوانه ای‬
‫سلیح من ار با منستی کنون‬
‫بر و یالت آغشته گشتی به خون‬
‫بدو گفت طوس ای جهاندیده پیر‬
‫سخن گوی لیکن همه دلپذیر‬
‫اگر تیغ تو هست سندان شکاف‬
‫سنانم به درد دل کوه قاف‬
‫وگر گرز تو هست با سنگ و تاب‬
‫خدنگم بدوزد دل آفتاب‬
‫و گر تو ز کشواد داری نژاد‬
‫منم طوس نوذر مه و شاهزاد‬
‫بدو گفت گودرز چندین مگوی‬
‫که چندین نبینم ترا آب روی‬
‫به کاووس گفت ای جهاندار شاه‬
‫تو دل را مگردان ز آیین و راه‬
‫دو فرزند پرمایه را پیش خوان‬
‫سزاوار گاهند و هر دو جوان‬
‫ببین تا ز هر دو سزاوار کیست‬
‫که با برز و با فره ی ایزدیست‬
‫بدو تاج بسپار و دل شاد دار‬
‫چو فرزند بینی همی شهریار‬
‫بدو گفت کاووس کاین رای نیست‬
‫که فرزند هر دو به دل بر یکیست‬
‫یکی را چو من کرده باشم گزین‬
‫دل دیگر از من شود پر ز کین‬
‫یکی کار سازم که هر دو ز من‬
‫نگیرند کین اندرین انجمن‬
‫دو فرزند ما را کنون بر دو خیل‬
‫بباید شدن تا در اردبیل‬
‫به مرزی که آنجا دژ بهمنست‬
‫همه ساله پرخاش آهرمنست‬
‫برنجست ز آهرمن آتش پرست‬
‫نباشد بران مرز کس را نشست‬
‫ازیشان یکی کان بگیرد به تیغ‬
‫ندارم ازو تخت شاهی دریغ‬
‫چو بشنید گودرز و طوس این سخن‬
‫که افگند سالار هشیار بن‬
‫برین هر دو گشتند همداستان‬
‫ندانست ازین به کسی داستان‬
‫برین یک سخن دل بیاراستند‬
‫ز پیش جهاندار برخاستند‬
‫چو خورشید برزد سر از برج شیر‬
‫سپهر اندر آورد شب را به زیر‬
‫فریبرز با طوس نوذر دمان‬
‫به نزدیک شاه آمدند آن زمان‬
‫چنین گفت با شاه هشیار طوس‬
‫که من با سپهبد برم پیل و کوس‬
‫همان من کشم کاویانی درفش‬
‫رخ لعل دشمن کنم چون بنفش‬
‫کنون همچنین من ز درگاه شاه‬
‫بنه برنهم برنشانم سپاه‬
‫پس اندر فریبرز و کوس و درفش‬
‫هوا کرده از سم اسپان بنفش‬
‫چو فرزند را فر و برز کیان‬
‫بباشد نبیره نبندد میان‬
‫بدو گفت شاه ار تو رانی ز پیش‬
‫زمانه نگردد ز آیین خویش‬
‫برای خداوند خورشید و ماه‬
‫توان ساخت پیروزی و دستگاه‬
‫فریبرز را گر چنین است رای‬
‫تو لشکر بیارای و منشین ز پای‬
‫بشد طوس با کاویانی درفش‬
‫به پا اندرون کرده زرینه کفش‬
‫فریبرز کاووس در قلبگاه‬
‫به پیش اندرون طوس و پیل و سپاه‬
‫چو نزدیک بهمن دژ اندر رسید‬
‫زمین همچو آتش همی بردمید‬
‫بشد طوس با لشکری جنگجوی‬
‫به تندی سوی دژ نهادند روی‬
‫سر باره ی دژ بد اندر هوا‬
‫ندیدند جنگ هوا کس روا‬
‫سنانها ز گرمی همی برفروخت‬
‫میان زره مرد جنگی بسوخت‬
‫جهان سر به سر گفتی از آتش است‬
‫هوا دام آهرمن سرکش است‬
‫سپهبد فریبرز را گفت مرد‬
‫به چیزی چو آید به دشت نبرد‬
‫به گرز گران و به تیغ و کمند‬
‫بکوشد که آرد به چیزی گزند‬
‫به پیرامن دژ یکی راه نیست‬
‫ز آتش کسی را دل ای شاه نیست‬
‫میان زیر جوشن بسوزد همی‬
‫تن بارکش برفروزد همی‬
‫بگشتند یک هفته گرد اندرش‬
‫بدیده ندیدند جای درش‬
‫به نومیدی از جنگ گشتند باز‬
‫نیامد بر از رنج راه دراز‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.