خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو خورشید تیغ از میان برکشید‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو خورشید تیغ از میان برکشید‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

پیمان بستن کیخسرو با کاووس شاه و دلاوران ایران برای انتقام گرفتن از افراسیاب

*‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو خورشید تیغ از میان برکشید‬
‫شب تیره گشت از جهان ناپدید‬
‫تبیره برآمد ز درگاه شاه‬
‫به سر برنهادند گردان کلاه‬
‫چو طوس و چو گودرز و گیو دلیر‬
‫چو گرگین و گستهم و بهرام شیر‬
‫گرانمایگان نزد شاه آمدند‬
‫بران نامور بارگاه آمدند‬
‫به نخچیر شد شهریار جهان‬
‫ابا رستم نامور پهلوان‬
‫ز لشکر برفتند آزادگان‬
‫چو گیو و چو گودرز کشوادگان‬
‫سپاهی که شد تیره خورشید و ماه‬
‫همی رفت با یوز و با باز شاه‬
‫همه بوم ایران سراسر بگشت‬
‫به آباد و ویرانی اندر گذشت‬
‫هران بوم و برکان نه آباد بود‬
‫تبه بود و ویران ز بیداد بود‬
‫درم داد و آباد کردش ز گنج‬
‫ز داد و ز بخشش نیامدش رنج‬
‫به هر شهر بنشست و بنهاد تخت‬
‫چنانچون بود خسرو نیک بخت‬
‫همه بدره و جام و می خواستی‬
‫به دینار گیتی بیاراستی‬
‫وز آنجا سوی شهر دیگر شدی‬
‫همی با می و تخت و افسر شدی‬
‫همی رفت تا آذرابادگان‬
‫ابا او بزرگان و آزادگان‬
‫گهی باده خورد و گهی تاخت اسپ‬
‫بیامد سوی خان آذرگشسپ‬
‫جهان آفرین را ستایش گرفت‬
‫به آتشکده در نیایش گرفت‬
‫بیامد خرامان ازان جایگاه‬
‫نهادند سر سوی کاوس شاه‬
‫نشستند هر دو به هم شادمان‬
‫نبودند جز شادمان یک زمان‬
‫چو پر شد سر از جام روشن گلاب‬
‫به خواب و به آسایش آمد شتاب‬
‫چو روز درخشان برآورد چاک‬
‫بگسترد یاقوت بر تیره خاک‬
‫جهاندار بنشست و کاوس کی‬
‫دو شاه سرافراز و دو نیک پی‬
‫ابا رستم گرد و دستان به هم‬
‫همی گفت کاوس هر بیش و کم‬
‫از افراسیاب اندر آمد نخست‬
‫دو رخ را به خون دو دیده بشست‬
‫بگفت آنکه او با سیاوش چه کرد‬
‫از ایران سراسر برآورد گرد‬
‫بسی پهلوانان که بیجان شدند‬
‫زن و کودک خرد پیچان شدند‬
‫بسی شهر بینی ز ایران خراب‬
‫تبه گشته از رنج افراسیاب‬
‫ترا ایزدی هرچ بایدت هست‬
‫ز بالا و از دانش و زور دست‬
‫ز فر تمامی و نیک اختری‬
‫ز شاهان به هر گونه ای برتری‬
‫کنون از تو سوگند خواهم یکی‬
‫نباید که پیچی ز داد اندکی‬
‫که پرکین کنی دل ز افراسیاب‬
‫دمی آتش اندر نیاری به آب‬
‫ز خویشی مادر بدو نگروی‬
‫نپیچی و گفت کسی نشمری‬
‫به گنج و فزونی نگیری فریب‬
‫همان گر فراز آیدت گر نشیب‬
‫به تاج و به تخت و نگین و کلاه‬
‫به گفتار با او نگردی ز راه‬
‫بگویم که بنیاد سوگند چیست‬
‫خرد را و جان ترا پند چیست‬
‫بگویی به دادار خورشید و ماه‬
‫به تیغ و به مهر و به تخت و کلاه‬
‫به فر و به نیک اختر ایزدی‬
‫که هرگز نپیچی به سوی بدی‬
‫میانجی نخواهی جز از تیغ و گرز‬
‫منش برز داری و بالای برز‬
‫چو بشنید زو شهریار جوان‬
‫سوی آتش آورد روی و روان‬
‫به دادار دارنده سوگند خورد‬
‫به روز سپید و شب لاژورد‬
‫به خورشید و ماه و به تخت و کلاه‬
‫به مهر و به تیغ و به دیهیم شاه‬
‫که هرگز نپیچم سوی مهر اوی‬
‫نبینم بخواب اندرون چهر اوی‬
‫یکی خط بنوشت بر پهلوی‬
‫به مشکاب بر دفتر خسروی‬
‫گوا بود دستان و رستم برین‬
‫بزرگان لشکر همه همچنین‬
‫به زنهار بر دست رستم نهاد‬
‫چنان خط و سوگند و آن رسم و داد‬
‫ازان پس همی خوان و می خواستند‬
‫ز هر گونه مجلس بیاراستند‬
‫ببودند یک هفته با رود و می‬
‫بزرگان به ایوان کاوس کی‬
‫جهاندار هشتم سر و تن بشست‬
‫بیاسود و جای نیایش بجست‬
‫به پیش خداوند گردان سپهر‬
‫برفت آفرین را بگسترد چهر‬
‫شب تیره تا برکشید آفتاب‬
‫خروشان همی بود دیده پرآب‬
‫چنین گفت کای دادگر یک خدای‬
‫جهاندار و روزی ده و رهنمای‬
‫به روز جوانی تو کردی رها‬
‫مرا بی سپاه از دم اژدها‬
‫تو دانی که سالار توران سپاه‬
‫نه پرهیز داند نه شرم گناه‬
‫به ویران و آباد نفرین اوست‬
‫دل بیگناهان پر از کین اوست‬
‫به بیداد خون سیاوش بریخت‬
‫بدین مرز باران آتش ببیخت‬
‫دل شهریاران پر از بیم اوست‬
‫بلا بر زمین تخت و دیهیم اوست‬
‫به کین پدر بنده را دست گیر‬
‫ببخشای بر جان کاوس پیر‬
‫تو دانی که او را بدی گوهرست‬
‫همان بدنژادست و افسونگرست‬
‫فراوان بمالید رخ بر زمین‬
‫همی خواند بر کردگار آفرین‬
‫وزان جایگه شد سوی تخت باز‬
‫بر پهلوانان گردنفراز‬
‫چنین گفت کای نامداران من‬
‫جهانگیر و خنجر گزاران من‬
‫بپیمودم این بوم ایران بر اسپ‬
‫ازین مرز تا خان آذرگشسپ‬
‫ندیدم کسی را که دلشاد بود‬
‫توانگر بد و بومش آباد بود‬
‫همه خستگانند از افراسیاب‬
‫همه دل پر از خون و دیده پرآب‬
‫نخستین جگرخسته از وی منم‬
‫که پر درد ازویست جان و تنم‬
‫دگر چون نیا شاه آزادمرد‬
‫که از دل همی برکشد باد سرد‬
‫به ایران زن و مرد ازو با خروش‬
‫ز بس کشتن و غارت و جنگ و جوش‬
‫کنون گر همه ویژه یار منید‬
‫به دل سربسر دوستدار منید‬
‫به کین پدر بست خواهم میان‬
‫بگردانم این بد ز ایرانیان‬
‫اگر همگنان رای جنگ آورید‬
‫بکوشید و رستم پلنگ آورید‬
‫مرا این سخن پیش بیرون شود‬
‫ز جنگ یلان کوه هامون شود‬
‫هران خون که آید به کین ریخته‬
‫گنهکار او باشد آویخته‬
‫وگر کشته گردد کسی زین سپاه‬
‫بهشت بلندش بود جایگاه‬
‫چه گویید و این را چه پاسخ دهید‬
‫همه یکسره رای فرخ نهید‬
‫بدانید کو شد به بد پیشدست‬
‫مکافات بد را نشاید نشست‬
‫بزرگان به پاسخ بیاراستند‬
‫به درد دل از جای برخاستند‬
‫که ای نامدار جهان شادباش‬
‫همیشه ز رنج و غم آزاد باش‬
‫تن و جان ما سربه سر پیش تست‬
‫غم و شادمانی کم و بیش تست‬
‫ز مادر همه مرگ را زاده ایم‬
‫همه بنده ایم ارچه آزاده ایم‬
‫چو پاسخ چنین یافت از پیلتن‬
‫ز طوس و ز گودرز و از انجمن‬
‫رخ شاه شد چون گل ارغوان‬
‫که دولت جوان بود و خسرو جوان‬
‫بدیشان فراوان بکرد آفرین‬
‫که آباد بادا به گردان زمین‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.