خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بر لب جو بود دیوارى بلند‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بر لب جو بود دیوارى بلند‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوى آب‬

*

‫‬‬‬‫بر لب جو بود دیوارى بلند‬ ‫

بر سر دیوار تشنه ى دردمند‬

‫مانعش از آب آن دیوار بود‬ ‫

از پى آب او چو ماهى زار بود‬

‫ناگهان انداخت او خشتى در آب‬ ‫

بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب‬

‫چون خطاب یار شیرین لذیذ‬ ‫

مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ‬

‫از صفاى بانگ آب آن ممتحن‬ ‫

گشت خشت انداز ز آن جا خشت کن‬

‫آب مى زد بانگ یعنى هى ترا‬ ‫

فایده چه زین زدن خشتى مرا‬

‫تشنه گفت آیا مرا دو فایده است‬ ‫

من از این صنعت ندارم هیچ دست‬

‫فایده ى اول سماع بانگ آب‬

کاو بود مر تشنگان را چون رباب‬

‫بانگ او چون بانگ اسرافیل شد‬ ‫

مرده را زین زندگى تحویل شد‬

‫یا چو بانگ رعد ایام بهار‬

‫باغ مى یابد از او چندین نگار‬

‫یا چو بر درویش ایام زکات‬

‫یا چو بر محبوس پیغام نجات‬

‫چون دم رحمان بود کان از یمن‬ ‫

مى رسد سوى محمد بى دهن‬

‫یا چو بوى احمد مرسل بود‬

کان به عاصى در شفاعت مى رسد‬

‫یا چو بوى یوسف خوب لطیف‬ ‫

مى زند بر جان یعقوب نحیف‬

‫فایده ى دیگر که هر خشتى کز این‬

‫بر کنم آیم سوى ماء معین‬

‫کز کمى خشت دیوار بلند‬

‫پستتر گردد به هر دفعه که کند‬

‫پستى دیوار قربى مى شود‬

‫فصل او درمان وصلى مى بود‬

‫سجده آمد کندن خشت لزب‬

‫موجب قربى که و اسجد و اقترب‬

تا که این دیوار عالى گردن است‬

‫مانع این سر فرود آوردن است‬

‫سجده نتوان کرد بر آب حیات‬ ‫

تا نیابم زین تن خاکى نجات‬

‫بر سر دیوار هر کاو تشنه تر‬

‫زودتر بر مى کند خشت و مدر‬

‫هر که عاشق تر بود بر بانگ آب‬

‫او کلوخ زفت تر کند از حجاب‬

‫او ز بانگ آب پر مى تا عنق‬ ‫

نشنود بیگانه جز بانگ بلق‬

‫اى خنک آن را که او ایام پیش‬

‫مغتنم دارد گزارد وام خویش‬

‫اندر آن ایام کش قدرت بود‬

‫صحت و زور دل و قوت بود‬

‫و آن جوانى همچو باغ سبز و تر‬ ‫

مى رساند بى دریغى بار و بر‬

‫چشمه هاى قوت و شهوت روان‬

‫سبز مى گردد زمین تن بدان‬

‫خانه ى معمور و سقفش بس بلند‬ ‫

معتدل ارکان و بى تخلیط و بند‬

‫پیش از آن که ایام پیرى در رسد‬

‫گردنت بندد به حبل من مسد‬

‫خاک شوره گردد و ریزان و سست‬ ‫

هرگز از شوره نبات خوش نرست‬

‫آب زور و آب شهوت منقطع‬

‫او ز خویش و دیگران نامنتفع‬

‫ابروان چون پالدم زیر آمده‬ ‫

چشم را نم آمده تارى شده‬

‫از تشنج رو چو پشت سوسمار‬ ‫

رفته نطق و طعم و دندانها ز کار‬

‫روز بى گه لاشه لنگ و ره دراز‬ ‫

کارگه ویران عمل رفته ز ساز‬

‫بیخهاى خوى بد محکم شده‬ ‫

قوت بر کندن آن کم شده‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.