خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بگشت اندرین نیز گردان سپهر‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بگشت اندرین نیز گردان سپهر‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

آماده شدن دلاوران ایران برای نبرد با افراسیاب

*‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫بگشت اندرین نیز گردان سپهر‬
‫چو از خوشه خورشید بنمود چهر‬
‫ز پهلو همه موبدانرا بخواند‬
‫سخنهای بایسته چندی براند‬
‫دو هفته در بار دادن ببست‬
‫بنوی یکی دفتر اندر شکست‬
‫بفرمود موبد به روزی دهان‬
‫که گویند نام کهان و مهان‬
‫نخستین ز خویشان کاوس کی‬
‫صد و ده سپهبد فگندند پی‬
‫سزاوار بنوشت نام گوان‬
‫چنانچون بود درخور پهلوان‬
‫فریبرز کاوسشان پیش رو‬
‫کجا بود پیوسته ی شاه نو‬
‫گزین کرد هشتاد تن نوذری‬
‫همه گرزدار و همه لشکری‬
‫زرسپ سپهبد نگهدارشان‬
‫که بردی به هر کار تیمارشان‬
‫که تاج کیان بود و فرزند طوس‬
‫خداوند شمشیر و گوپال و کوس‬
‫سه دیگر چو گودرز کشواد بود‬
‫که لشکر به رای وی آباد بود‬
‫نبیره پسر داشت هفتاد و هشت‬
‫دلیران کوه و سواران دشت‬
‫فروزنده ی تاج و تخت کیان‬
‫فرازنده ی اختر کاویان‬
‫چو شصت و سه از تخمه ی گژدهم‬
‫بزرگان و سالارشان گستهم‬
‫ز خویشان میلاد بد صد سوار‬
‫چو گرگین پیروزگر مایه دار‬
‫ز تخم لواده چو هشتادو پنج‬
‫سواران رزم و نگهبان گنج‬
‫کجا برته بودی نگهدارشان‬
‫به رزم اندرون دست بردارشان‬
‫چو سی و سه مهتر ز تخم پشنگ‬
‫که رویین بدی شاهشان روز جنگ‬
‫به گاه نبرد او بدی پیش کوس‬
‫نگهبان گردان و داماد طوس‬
‫ز خویشان شیروی هفتاد مرد‬
‫که بودند گردان روز نبرد‬
‫گزین گوان شهره فرهاد بود‬
‫گه رزم سندان پولاد بود‬
‫ز تخم گرازه صد و پنج گرد‬
‫نگهبان ایشان هم او را سپرد‬
‫کنارنگ وز پهلوانان جزین‬
‫ردان و بزرگان باآفرین‬
‫چنان بد که موبد ندانست مر‬
‫ز بس نامداران با برز و فر‬
‫نوشتند بر دفتر شهریار‬
‫همه نامشان تا کی آید به کار‬
‫بفرمود کز شهر بیرون شوند‬
‫ز پهلو سوی دشت و هامون شوند‬
‫سر ماه باید که از کرنای‬
‫خروش آید و زخم هندی درای‬
‫همه سر سوی رزم توران نهند‬
‫همه شادمانی و سوران نهند‬
‫نهادند سر پیش او بر زمین‬
‫همه یک به یک خواندند آفرین‬
‫که ما بندگانیم و شاهی تراست‬
‫در گاو تا برج ماهی تراست‬
‫به جایی که بودند ز اسپان یله‬
‫به لشکر گه آورد یکسر گله‬
‫بفرمود کان کو کمند افگنست‬
‫به زرم اندرون گرد و رویین تنست‬
‫به پیش فسیله کمند افگنند‬
‫سر بادپایان به بند افگنند‬
‫در گنج دینار بگشاد و گفت‬
‫که گنج از بزرگان نشاید نهفت‬
‫گه بخشش و کینه ی شهریار‬
‫شود گنج دینار بر چشم خوار‬
‫به مردان همی گنج و تخت آوریم‬
‫به خورشید بار درخت آوریم‬
‫چرا برد باید غم روزگار‬
‫که گنج از پی مردم آید به کار‬
‫بزرگان ایران از انجمن‬
‫نشسته به پیشش همه تن به تن‬
‫بیاورد صد جامه دیبای روم‬
‫همه پیکر از گوهر و زر بوم‬
‫هم از خز و منسوج و هم پرنیان‬
‫یکی جام پر گوهر اندر میان‬
‫نهادند پیش سرافراز شاه‬
‫چنین گفت شاه جهان با سپاه‬
‫که اینت بهای سر بی بها‬
‫پلاشان دژخیم نر اژدها‬
‫کجا پهلوان خواند افراسیاب‬
‫به بیداری او شود سیر خواب‬
‫سر و تیغ و اسپش بیارد چو گرد‬
‫به لشکر گه ما بروز نبرد‬
‫سبک بیژن گیو بر پای جست‬
‫میان کشتن اژدها را ببست‬
‫همه جامه برداشت وان جام زر‬
‫به جام اندرون نیز چندی گهر‬
‫بسی آفرین کرد بر شهریار‬
‫که خرم بدی تا بود روزگار‬
‫وزانجا بیامد به جای نشست‬
‫گرفته چنان جام گوهر به دست‬
‫به گنجور فرمود پس شهریار‬
‫که آرد دو صد جامه ی زرنگار‬
‫صد از خز و دیبا و صد پرنیان‬
‫دو گلرخ به زنار بسته میان‬
‫چنین گفت کین هدیه آن را دهم‬
‫وزان پس بدو نیز دیگر دهم‬
‫که تاج تژاو آورد پیش من‬
‫وگر پیش این نامدار انجمن‬
‫که افراسیابش به سر برنهاد‬
‫ورا خواند بیدار و فرخ نژاد‬
‫همان بیژن گیو برجست زود‬
‫کجا بود در جنگ برسان دود‬
‫بزد دست و آن هدیه ها برگرفت‬
‫ازو ماند آن انجمن در شگفت‬
‫بسی آفرین کرد و بنشست شاد‬
‫که گیتی به کیخسرو آباد باد‬
‫بفرمود تا با کمر ده غلام‬
‫ده اسپ گزیده به زرین ستام‬
‫ز پوشیده رویان ده آراسته‬
‫بیاورد موبد چنین خواسته‬
‫چنین گفت بیدار شاه رمه‬
‫که اسپان و این خوبرویان همه‬
‫کسی را که چون سر بپیچد تژاو‬
‫سزد گر ندارد دل شیر گاو‬
‫پرستنده ای دارد او روز جنگ‬
‫کز آواز او رام گردد پلنگ‬
‫به رخ چون بهار و به بالا چو سرو‬
‫میانش چو غرو و به رفتن چو تذرو‬
‫یکی ماهرویست نام اسپنوی‬
‫سمن پیکر و دلبر و مشک بوی‬
‫نباید زدن چون بیابدش تیغ‬
‫که از تیغ باشد چنان رخ دریغ‬
‫به خم کمر ار گرفته کمر‬
‫بدان سان بیارد مر او را به بر‬
‫بزد دست بیژن بدان هم به بر‬
‫بیامد بر شاه پیروزگر‬
‫به شاه جهان بر ستایش گرفت‬
‫جهان آفرین را نیایش گرفت‬
‫بدو شاد شد شهریار بزرگ‬
‫چنین گفت کای نامدار سترگ‬
‫چو تو پهلوان یار دشمن مباد‬
‫درخشنده جان تو بی تن مباد‬
‫جهاندار از آن پس به گنجور گفت‬
‫که ده جام زرین بیار از نهفت‬
‫شمامه نهاده در آن جام زر‬
‫ده از نقره ی خام با شش گهر‬
‫پر از مشک جامی ز یاقوت زرد‬
‫ز پیروزه دیگر یکی لاژورد‬
‫عقیق و زمرد بر او ریخته‬
‫به مشک و گلاب آندرآمیخته‬
‫پرستنده ای با کمر ده غلام‬
‫ده اسپ گرانمایه زرین ستام‬
‫چنین گفت کین هدیه آن را که تاو‬
‫بود در تنش روز جنگ تژاو‬
‫سرش را بدین بارگاه آورد‬
‫به پیش دلاور سپاه آورد‬
‫ببر زد بدین گیو گودرز دست‬
‫میان رزم آن پهلوان را ببست‬
‫گرانمایه خوبان و آن خواسته‬
‫ببردند پیش وی آراسته‬
‫همی خواند بر شهریار آفرین‬
‫که بی تو مبادا کلاه و نگین‬
‫وزان پس به گنجور فرمود شاه‬
‫که ده جام زرین بنه پیش گاه‬
‫برو ریز دینار و مشک و گهر‬
‫یکی افسری خسروی با کمر‬
‫چنین گفت کین هدیه آن را که رنج‬
‫ندارد دریغ از پی نام و گنج‬
‫از ایدر شود تا در کاسه رود‬
‫دهد بر روان سیاوش درود‬
‫ز هیزم یکی کوه بیند بلند‬
‫فزونست بالای او ده کمند‬
‫چنان خواست کان ره کسی نسپرد‬
‫از ایران به توران کسی نگذرد‬
‫دلیری از ایران بباید شدن‬
‫همه کاسه رود آتش اندر زدن‬
‫بدان تا گر آنجا بود رزمگاه‬
‫پس هیزم اندر نماند سپاه‬
‫همان گیو گفت این شکار منست‬
‫برافروختن کوه کار منست‬
‫اگر لشکر آید نترسم ز رزم‬
‫برزم اندرون کرگس آرم ببزم‬
‫»ره لشکر از برف آسان کنم‬
‫دل ترک از آن هراسان کنم ‬
‫همه خواسته گیو را داد شاه‬
‫بدو گفت کای نامدار سپاه‬
‫که بی تیغ تو تاج روشن مباد‬
‫چنین باد و بی بت برهمن مباد‬
‫بفرمود صد دیبه ی رنگ رنگ‬
‫که گنجور پیش آورد بی درنگ‬
‫هم از گنج صد دانه خوشاب جست‬
‫که آب فسردست گفتی درست‬
‫ز پرده پرستار پنج آورید‬
‫سر جعد از افسر شده ناپدید‬
‫چنین گفت کین هدیه آن را سزاست‬
‫که برجان پاکش خرد پادشاست‬
‫دلیرست و بینا دل و چرب گوی‬
‫نه برتابد از شیر در جنگ روی‬
‫پیامی برد نزد افراسیاب‬
‫ز بیمش نیارد بدیده در آب‬
‫ز گفتار او پاسخ آرد بمن‬
‫که دانید از این نامدار انجمن‬
‫بیازید گرگین میلاد دست‬
‫بدان راه رفتن میان راببست‬
‫پرستار و آن جامه ی زرنگار‬
‫بیاورد با گوهر شاهوار‬
‫ابر شهریار آفرین کرد و گفت‬
‫که با جان خسرو خرد باد جفت‬
‫چو روی زمین گشت چون پر زاغ‬
‫ز افراز کوه اندر آمد چراغ‬
‫سپهبد بیامد بایوان خویش‬
‫برفتند گردان سوی خان خویش‬
‫می آورد و رامشگران را بخواند‬
‫همه شب همی زر و گوهر فشاند‬
‫چو از روز شد کوه چون سندروس‬
‫بابر اندر آمد خروش خروس‬
‫تهمتن بیامد به درگاه شاه‬
‫ز ترکان سخن رفت وز تاج و گاه‬
‫زواره فرامرز با او بهم‬
‫همی رفت هر گونه از بیش و کم‬
‫چنین گفت رستم به شاه زمین‬
‫که ای نامبردار باآفرین‬
‫بزاولستان در یکی شهر بود‬
‫کزان بوم و بر تور را بهر بود‬
‫منوچهر کرد آن ز ترکان تهی‬
‫یکی خوب جایست با فرهی‬
‫چو کاوس شد بی دل و پیرسر‬
‫بیفتاد ازو نام شاهی و فر‬
‫همی باژ و ساوش بتوران برند‬
‫سوی شاه ایران همی ننگرند‬
‫فراوان بدان مرز پیلست و گنج‬
‫تن بیگناهان از ایشان برنج‬
‫ز بس کشتن و غارت و تاختن‬
‫سر از باژ ترکان برافراختن‬
‫کنون شهریاری بایران تراست‬
‫تن پیل و چنگال شیران تراست‬
‫یکی لشکری باید اکنون بزرگ‬
‫فرستاد با پهلوانی سترگ‬
‫اگر باژ نزدیک شاه آورند‬
‫وگر سر بدین بارگاه آورند‬
‫چو آن مرز یکسر بدست آوریم‬
‫بتوران زمین بر شکست آوریم‬
‫برستم چنین پاسخ آورد شاه‬
‫که جاوید بادی که اینست راه‬
‫ببین تا سپه چند باید بکار‬
‫تو بگزین از این لشکر نامدار‬
‫زمینی که پیوسته ی مرز تست‬
‫بهای زمین درخور ارز تست‬
‫فرامرز را ده سپاهی گران‬
‫چنان چون بباید ز جنگ آوران‬
‫گشاده شود کار بر دست اوی‬
‫بکام نهنگان رسد شصت اوی‬
‫رخ پهلوان گشت ازان آبدار‬
‫بسی آفرین خواند بر شهریار‬
‫بفرمود خسرو بسالار بار‬
‫که خوان از خورشگر کند خواستار‬
‫می آورد و رامشگران را بخواند‬
‫وز آواز بلبل همی خیره ماند‬
‫سران با فرامرز و با پیلتن‬
‫همی باده خوردند بر یاسمن‬
‫غریونده نای و خروشنده چنگ‬
‫بدست اندرون دسته ی بوی و رنگ‬
‫همه تازهروی و همه شاددل‬
‫ز درد و غمان گشته آزاددل‬
‫ز هرگونه گفتارها راندند‬
‫سخنهای شاهان بسی خواندند‬
‫که هر کس که در شاهی او داد داد‬
‫شود در دو گیتی ز کردار شاد‬
‫همان شاه بیدادگر در جهان‬
‫نکوهیده باشد بنزد مهان‬
‫به گیتی بماند از او نام بد‬
‫همان پیش یزدان سرانجام بد‬
‫کسی را که پیشه بجز داد نیست‬
‫چنو در دو گیتی دگر شاد نیست‬
‫چو خورشید تابان برآمد ز کوه‬
‫سراینده آمد ز گفتن ستوه‬
‫تبیره برآمد ز درگاه شاه‬
‫رده برکشیدند بر بارگاه‬
‫ببستند بر پیل رویینه خم‬
‫برآمد خروشیدن گاودم‬
‫نهادند بر کوهه ی پیل تخت‬
‫ببار آمد آن خسروانی درخت‬
‫بیامد نشست از بر پیل شاه‬
‫نهاده بسر بر ز گوهر کلاه‬
‫یکی طوق پر گوهر شاهوار‬
‫فروهشته از تاج دو گوشوار‬
‫بزد مهره بر کوهه ی ژنده پیل‬
‫زمین شد بکردار دریای نیل‬
‫ز تیغ و ز گرز و ز کوس و ز گرد‬
‫سیه شد زمین آسمان لاژورد‬
‫تو گفتی بدام اندرست آفتاب‬
‫وگر گشت خم سپهر اندر آب‬
‫همی چشم روشن عنانرا ندید‬
‫سپهر و ستاره سنان را ندید‬
‫ز دریای ساکن چو برخاست موج‬
‫سپاه اندر آمد همی فوج فوج‬
‫سراپرده بردند ز ایوان بدشت‬
‫سپهر از خروشیدن آسیمه گشت‬
‫همی زد میان سپه پیل گام‬
‫ابا زنگ زرین و زرین ستام‬
‫یکی مهره در جام بر دست شاه‬
‫بکیوان رسیده خروش سپاه‬
‫چو بر پشت پیل آن شه نامور‬
‫زدی مهره بر جام و بستی کمر‬
‫نبودی بهر پادشاهی روا‬
‫نشستن مگر بر در پادشا‬
‫ازان نامور خسرو سرکشان‬
‫چنین بود در پادشاهی نشان‬
‫همی بود بر پیل در پهن دشت‬
‫بدان تا سپه پیش او برگذشت‬
‫نخستین فریبرز بد پیش رو‬
‫که بگذشت پیش جهاندار نو‬
‫ابا گرز و با تاج و زرینه کفش‬
‫پس پشت خورشید پیکر درفش‬
‫یکی بارهای برنشسته سمند‬
‫بفتراک بر حلقه کرده کمند‬
‫همی رفت با باد و با برز و فر‬
‫سپاهش همه غرقه در سیم و زر‬
‫برو آفرین کرد شاه جهان‬
‫که بیشی ترا باد و فر مهان‬
‫بهر کار بخت تو پیروز باد‬
‫بباز آمدن باد پیروز و شاد‬
‫پس شاه گودرز کشواد بود‬
‫که با جوشن و گرز پولاد بود‬
‫درفش از پس پشت او شیر بود‬
‫که جنگش بگرز و بشمشیر بود‬
‫بچپ بر همی رفت رهام نیو‬
‫سوی راستش چون سرافراز گیو‬
‫پس پشت شیدوش یل با درفش‬
‫زمین گشته از شیر پیکر بنفش‬
‫هزار از پس پشت آن سرفراز‬
‫عناندار با نیزه های دراز‬
‫یکی گرگ پیکر درفشی سیاه‬
‫پس پشت گیو اندرون با سپاه‬
‫درفش جهانجوی رهام ببر‬
‫که بفراخته بود سر تا بابر‬
‫پس بیژن اندر درفشی دگر‬
‫پرستارفش بر سرش تاج زر‬
‫نبیره پسر داشت هفتاد و هشت‬
‫از ایشان نبد جای بر پهن دشت‬
‫پس هر یک اندر دگرگون درفش‬
‫جهان گشته بد سرخ و زرد و بنفش‬
‫تو گفتی که گیتی همه زیر اوست‬
‫سر سروران زیر شمشیر اوست‬
‫چو آمد بنزدیکی تخت شاه‬
‫بسی آفرین خواند بر تاج و گاه‬
‫بگودرز و بر شاه کرد آفرین‬
‫چه بر گیو و بر لشکرش همچنین‬
‫پس پشت گودرز گستهم بود‬
‫که فرزند بیدار گژدهم بود‬
‫یکی نیزه بودی به چنگش بجنگ‬
‫کمان یار او بود و تیر خدنگ‬
‫ز بازوش پیکان بزندان بدی‬
‫همی در دل سنگ و سندان بدی‬
‫ابا لشکری گشن و آراسته‬
‫پر از گرز و شمشیر و پر خواسته‬
‫یکی ماه پیکر درفش از برش‬
‫بابر اندر آورده تابان سرش‬
‫همی خواند بر شهریار آفرین‬
‫ازو شاد شد شاه ایران زمین‬
‫پس گستهم اشکش تیزگوش‬
‫که با زور و دل بود و با مغز و هوش‬
‫یکی گرزدار از نژاد همای‬
‫براهی که جستیش بودی بپای‬
‫سپاهش ز گردان کوچ و بلوچ‬
‫سگالیده جنگ و برآورده خوچ‬
‫کسی در جهان پشت ایشان ندید‬
‫برهنه یک انگشت ایشان ندید‬
‫درفشی برآورده پیکر پلنگ‬
‫همی از درفشش ببارید جنگ‬
‫بسی آفرین کرد بر شهریار‬
‫بدان شادمان گردش روزگار‬
‫نگه کرد کیخسرو از پشت پیل‬
‫بدید آن سپه را زده بر دو میل‬
‫پسند آمدش سخت و کرد آفرین‬
‫بدان بخت بیدار و فرخنگین‬
‫ازان پس درآمد سپاهی گران‬
‫همه نامداران جوشنوران‬
‫سپاهی کز ایشان جهاندار شاه‬
‫همی بود شادان دل و نیک خواه‬
‫گزیده پس اندرش فرهاد بود‬
‫کزو لشکر خسرو آباد بود‬
‫سپه را بکردار پروردگار‬
‫بهر جای بودی به هر کار یار‬
‫یکی پیکرآهو درفش از برش‬
‫بدان سایه ی آهو اندر سرش‬
‫سپاهش همه تیغ هندی بدست‬
‫زره سغدی زین ترکی نشست‬
‫چو دید آن نشست و سر گاه نو‬
‫بسی آفرین خواند بر شاه نو‬
‫گرازه سر تخمه ی گیوگان‬
‫همی رفت پرخاشجوی و ژگان‬
‫درفشی پس پشت پیکر گراز‬
‫سپاهی کمندافگن و رزمساز‬
‫سواران جنگی و مردان دشت‬
‫بسی آفرین کرد و اندر گذشت‬
‫ازان شادمان شد که بودش پسند‬
‫بزین اندرون حلقه های کمند‬
‫دمان از پسش زنگه ی شاوران‬
‫بشد با دلیران و کنداوران‬
‫درفشی پس پشت پیکرهمای‬
‫سپاهی چو کوه رونده ز جای‬
‫هرانکس که از شهر بغداد بود‬
‫که با نیزه و تیغ و پولاد بود‬
‫همه برگذشتند زیر همای‬
‫سپهبد همی داشت بر پیل جای‬
‫بسی زنگه بر شاه کرد آفرین‬
‫بران برز و بالا و تیغ و نگین‬
‫ز پشت سپهبد فرامرز بود‬
‫که با فر و با گرز و باارز بود‬
‫ابا کوس و پیل و سپاهی گران‬
‫همه رزم جویان و کنداوران‬
‫ز کشمیر وز کابل و نیمروز‬
‫همه سرفرازان گیتی فروز‬
‫درفشی کجا چون دلاور پدر‬
‫که کس را ز رستم نبودی گذر‬
‫سرش هفت همچون سر اژدها‬
‫تو گفتی ز بند آمدستی رها‬
‫بیامد بسان درختی ببار‬
‫یکی آفرین خواند بر شهریار‬
‫دل شاه گشت از فرامرز شاد‬
‫همی کرد با او بسی پند یاد‬
‫بدو گفت پرورده ی پیلتن‬
‫سرافراز باشد بهر انجمن‬
‫تو فرزند بیداردل رستمی‬
‫ز دستان سامی و از نیرمی‬
‫کنون سربسر هندوان مر تراست‬
‫ز قنوج تا سیستان مر تراست‬
‫گر ایدونک با تو نجویند جنگ‬
‫برایشان مکن کار تاریک و تنگ‬
‫بهر جایگه یار درویش باش‬
‫همه رادبا مردم خویش باش‬
‫ببین نیک تا دوستدار تو کیست‬
‫خردمند و انده گسار تو کیست‬
‫بخوبی بیارای و فردا مگوی‬
‫که کژی پشیمانی آرد بروی‬
‫ترا دادم این پادشاهی بدار‬
‫بهر جای خیره مکن کارزار‬
‫مشو در جوانی خریدار گنج‬
‫ببی رنج کس هیچ منمای رنج‬
‫مجو ایمنی در سرای فسوس‬
‫که گه سندروسست و گاه آبنوس‬
‫ز تو نام باید که ماند بلند‬
‫نگر دل نداری بگیتی نژند‬
‫مرا و ترا روز هم بگذرد‬
‫دمت چرخ گردان همی بشمرد‬
‫دلت شاد باید تن و جان درست‬
‫سه دیگر ببین تا چه بایدت جست‬
‫جهان آفرین از تو خشنود باد‬
‫دل بدسگالت پر از دود باد‬
‫چو بشنید پند جهاندار نو‬
‫پیاده شد از باره ی تیزرو‬
‫زمین را ببوسید و بردش نماز‬
‫بتابید سر سوی راه دراز‬
‫بسی آفرین خواند بر شاه نو‬
‫که هر دم فزون باش چون ماه نو‬
‫تهمتن دو فرسنگ با او برفت‬
‫همی مغزش از رفتن او بتفت‬
‫بیاموختش بزم و رزم و خرد‬
‫همی خواست کش روز رامش برد‬
‫پر از درد از آن جایگه بازگشت‬
‫بسوی سراپرده آمد ز دشت‬
‫سپهبد فرود آمد از پیل مست‬
‫یکی باره ی تیزتگ برنشست‬
‫گرازان بیامد به پرده سرای‬
‫سری پر ز باد و دلی پر ز رای‬
‫چو رستم بیامد بیاورد می‬
‫بجام بزرگ اندر افگند پی‬
‫همی گفت شادی ترا مایه بس‬
‫بفردا نگوید خردمند کس‬
‫کجا سلم و تور و فریدون کجاست‬
‫همه ناپدیدند با خاک راست‬
‫بپوییم و رنجیم و گنج آگنیم‬
‫بدل بر همی آرزو بشکنیم‬
‫سرانجام زو بهره خاکست و بس‬
‫رهایی نیابد ز او هیچ کس‬
‫شب تیره سازیم با جام می‬
‫چو روشن شود بشمرد روز پی‬
‫بگوییم تا برکشد نای طوس‬
‫تبیره برآرند با بوق و کوس‬
‫ببینیم تا دست گردان سپهر‬
‫بدین جنگ سوی که یازد بمهر‬
‫بکوشیم وز کوشش ما چه سود‬
‫کز آغاز بود آنچ بایست بود‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.