خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : این چنین ذو النون مصرى را فتاد‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : این چنین ذو النون مصرى را فتاد‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذو النون مصرى‬

*

‫‬‬‬

‫این چنین ذو النون مصرى را فتاد‬

کاندر او شور و جنونى نو بزاد‬

‫شور چندان شد که تا فوق فلک‬ ‫

مى رسید از وى جگرها را نمک‬

‫هین منه تو شور خود اى شوره خاک‬

‫پهلوى شور خداوندان پاک‬

‫خلق را تاب جنون او نبود‬

‫آتش او ریشهاشان مى ربود‬

‫چون که در ریش عوام آتش فتاد‬

‫بند کردندش به زندانى نهاد‬

‫نیست امکان واکشیدن این لگام‬

‫گر چه زین ره تنگ مى آیند عام‬

‫دیده این شاهان ز عامه خوف جان‬

‫کاین گره کورند و شاهان بى نشان‬

‫چون که حکم اندر کف رندان بود‬

‫لاجرم ذو النون در زندان بود‬

‫یک سواره مى رود شاه عظیم‬ ‫

در کف طفلان چنین در یتیم‬

‫در چه دریا نهان در قطره اى‬

‫آفتابى مخفى اندر ذره اى‬

‫آفتابى خویش را ذره نمود‬ ‫

و اندک اندک روى خود را بر گشود‬

‫جمله ى ذرات در وى محو شد‬ ‫

عالم از وى مست گشت و صحو شد‬

‫چون قلم در دست غدارى بود‬

‫بى گمان منصور بر دارى بود‬

‫چون سفیهان راست این کار و کیا‬ ‫

لازم آمد یقتُلون الأنبیاء‬

‫انبیا را گفته قومى راه گم‬

‫از سفه ِانا تطیرْنا بکم‬

‫جهل ترسا بین امان انگیخته‬ ‫

ز آن خداوندى که گشت آویخته‬

‫چون به قول اوست مصلوب جهود‬

‫پس مر او را امن کى تاند نمود‬

‫چون دل آن شاه ز ایشان خون بود‬ ‫

عصمت و أنت ِفیهم چون بود‬

‫زر خالص را و زرگر را خطر‬

‫باشد از قلاب خاین بیشتر‬

‫یوسفان از رشک زشتان مخفیند‬

کز عدو خوبان در آتش مى زیند‬

‫یوسفان از مکر اخوان در چه اند‬ ‫

کز حسد یوسف به گرگان مى دهند‬

‫از حسد بر یوسف مصرى چه رفت‬

‫این حسد اندر کمین گرگى است زفت‬

‫لاجرم زین گرگ یعقوب حلیم‬

‫داشت بر یوسف همیشه خوف و بیم‬

‫گرگ ظاهر گرد یوسف خود نگشت‬

‫این حسد در فعل از گرگان گذشت‬

‫رحم کرد این گرگ و ز عذر لبق‬

‫آمده که ِانا ذهبْنا نستبق‬

‫صد هزاران گرگ را این مکر نیست‬ ‫

عاقبت رسوا شود این گرگ بیست‬

‫ز انکه حشر حاسدان روز گزند‬

‫بى گمان بر صورت گرگان کنند‬

‫حشر پر حرص خس مردار خوار‬ ‫

صورت خوکى بود روز شمار‬

‫زانیان را گند اندام نهان‬ ‫

خمر خواران را بود گند دهان‬

‫گند مخفى کان به دلها مى رسید‬ ‫

گشت اندر حشر محسوس و پدید‬

‫بیشه اى آمد وجود آدمى‬

‫بر حذر شو زین وجود ار ز آن دمى‬

‫در وجود ما هزاران گرگ و خوک‬ ‫

صالح و ناصالح و خوب و خشوک‬

‫حکم آن خور است کان غالبتر است‬ ‫

چون که زر بیش از مس آید آن زر است‬

‫سیرتى کان بر وجودت غالب است‬ ‫

هم بر آن تصویر حشرت واجب است‬

‫ساعتى گرگى در آید در بشر‬

‫ساعتى یوسف رخى همچون قمر‬

‫مىرود از سینه ها در سینه ها‬

‫از ره پنهان صلاح و آینه ها‬

‫بلکه خود از آدمى در گاو و خر‬ ‫

مى رود دانایى و علم و هنر‬

‫اسب سکسک مى شود رهوار و رام‬ ‫

خرس بازى مى کند بر هم سلام‬

‫رفت اندر سگ ز آدمیان هوس‬

‫تا شبان شد یا شکارى یا حرس‬

‫در سگ اصحاب خوبى ز ان وفود‬ ‫

رفت تا جویاى الله گشته بود‬

‫هر زمان در سینه نوعى سر کند‬ ‫

گاه دیو و گه ملک گه دام و دد‬

‫ز آن عجب بیشه که شیر آگه است‬

‫تا به دام سینه ها پنهان ره است‬

‫دزدیى آن از درون مرجان جان‬

‫اى کم از سگ از درون عارفان‬

‫چون که دزدى بارى آن در لطیف‬

‫چون که حامل مى شوى بارى شریف‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.