خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى شاه و امیران و حسد‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى شاه و امیران و حسد‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

تتمه ى حسد آن حشم بر آن غلام خاص‬

*

‫‬‬‬‫

‫قصه ى شاه و امیران و حسد‬ ‫

بر غلام خاص و سلطان خرد‬

‫دور ماند از جر جرار کلام‬

‫باز باید گشت و کرد آن را تمام‬

‫باغبان ملک با اقبال و بخت‬

‫چون درختى را نداند از درخت‬

‫آن درختى را که تلخ و رد بود‬

‫و آن درختى که یکش هفصد بود‬

‫کى برابر دارد اندر تربیت‬ ‫

چون ببیندشان به چشم عاقبت‬

‫کان درختان را نهایت چیست بر‬ ‫

گر چه یکسانند این دم در نظر‬

‫شیخ کاو ینظر بنور الله شد‬

‫از نهایت وز نخست آگاه شد‬

‫چشم آخر بین ببست از بهر حق‬ ‫

چشم آخر بین گشاد اندر سبق‬

‫آن حسودان بد درختان بوده اند‬ ‫

تلخ گوهر شور بختان بوده اند‬

‫از حسد جوشان و کف مى ریختند‬ ‫

در نهانى مکر مى انگیختند‬

‫تا غلام خاص را گردن زنند‬

‫بیخ او را از زمانه بر کنند‬

‫چون شود فانى چو جانش شاه بود‬

‫بیخ او در عصمت الله بود‬

‫شاه از آن اسرار واقف آمده‬ ‫

همچو بو بکر ربابى تن زده‬

‫در تماشاى دل بد گوهران‬ ‫

مى زدى خنبک بر آن کوزهگران‬

‫مکر مى سازند قومى حیله مند‬ ‫

تا که شه را در فقاعى در کنند‬

‫پادشاهى بس عظیمى بى کران‬ ‫

در فقاعى کى بگنجد اى خران‬

‫از براى شاه دامى دوختند‬

‫آخر این تدبیر از او آموختند‬

‫نحس شاگردى که با استاد خویش‬ ‫

همسرى آغازد و آید به پیش‬

‫با کدام استاد استاد جهان‬

‫پیش او یکسان و هویدا و نهان‬

‫چشم او ینظر بنور الله شده‬ ‫

پرده هاى جهل را خارق بده‬

‫از دل سوراخ چون کهنه گلیم‬

‫پرده اى بندد به پیش آن حکیم‬

‫پرده مى خندد بر او با صد دهان‬ ‫

هر دهانى گشته اشکافى بر آن‬

‫گوید آن استاد مر شاگرد را‬ ‫

اى کم از سگ نیستت با من وفا‬

‫خود مرا استا مگیر آهن گسل‬ ‫

همچو خود شاگرد گیر و کوردل‬

‫نه از منت یارى است در جان و روان‬

‫بى منت آبى نمى گردد روان‬

‫پس دل من کارگاه بخت تست‬ ‫

چه شکنى این کارگاه اى نادرست‬

‫گویى اش پنهان زنم آتش زنه‬ ‫

نه به قلب از قلب باشد روزنه‬

‫آخر از روزن ببیند فکر تو‬ ‫

دل گواهى مى دهد زین ذکر تو‬

‫گیر در رویت نمالد از کرم‬ ‫

هر چه گویى خندد و گوید نعم‬

‫او نمى خندد ز ذوق مالشت‬ ‫

او همى خندد بر آن اسگالشت‬

‫پس خداعى را خداعى شد جزا‬

کاسه زن کوزه بخور اینک سزا‬

‫گر بدى با تو و را خنده ى رضا‬

‫صد هزاران گل شکفتى مر ترا‬

‫چون دل او در رضا آرد عمل‬

‫آفتابى دان که آید در حمل‬

‫زو بخندد هم نهار و هم بهار‬ ‫

در هم آمیزد شکوفه و سبزه زار‬

‫صد هزاران بلبل و قمرى نوا‬ ‫

افکنند اندر جهان بى نوا‬

‫چون که برگ روح خود زرد و سیاه‬

‫مى ببینى چون ندانى خشم شاه‬

‫آفتاب شاه در برج عتاب‬ ‫

مى کند روها سیه همچون کباب‬

‫آن عطارد را ورقها جان ماست‬ ‫

آن سپیدى و آن سیه میزان ماست‬

‫باز منشورى نویسد سرخ و سبز‬

‫تا رهند ارواح از سودا و عجز‬

‫سرخ و سبز افتاد نسخ نو بهار‬ ‫

چون خط قوس و قزح در اعتبار‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.