خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : هر طعامى کاوریدندى به وى‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : هر طعامى کاوریدندى به وى‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

ظاهر شدن فضل و زیرکى لقمان پیش امتحان کنندگان‬

*

‫‬‬‬‫

‫هر طعامى کاوریدندى به وى‬

‫کس سوى لقمان فرستادى ز پى‬

‫تا که لقمان دست سوى آن برد‬ ‫

قاصدا تا خواجه پس خوردش خورد‬

‫سور او خوردى و شور انگیختى‬

‫هر طعامى کاو نخوردى ریختى‬

‫ور بخوردى بى دل و بى اشتها‬

‫این بود پیوندى بى انتها‬

‫خربزه آورده بودند ارمغان‬ ‫

گفت رو فرزند لقمان را بخوان‬

‫چون برید و داد او را یک برین‬

‫همچو شکر خوردش و چون انگبین‬

‫از خوشى که خورد داد او را دوم‬

‫تا رسید آن گرچها تا هفدهم‬

‫ماند گرچى گفت این را من خورم‬

‫تا چه شیرین خربزه ست این بنگرم‬

‫او چنین خوش مى خورد کز ذوق

او‬ ‫طبعها شد مشتهى و لقمه جو‬

‫چون بخورد از تلخیش آتش فروخت‬ ‫

هم زبان کرد آبله هم حلق سوخت‬

‫ساعتى بى خود شد از تلخى آن‬

‫بعد از آن گفتش که اى جان و جهان‬

‫نوش چون کردى تو چندین زهر را‬

‫لطف چون انگاشتى این قهر را‬

‫این چه صبر است این صبورى از چه روست‬

‫یا مگر پیش تو این جانت عدوست‬

‫چون نیاوردى به حیلت حجتى‬

که مرا عذرى است بس کن ساعتى‬

‫گفت من از دست نعمت بخش تو‬ ‫

خورده ام چندان که از شرمم دو تو‬

‫شرمم آمد که یکى تلخ از کفت‬ ‫

من ننوشم اى تو صاحب معرفت‬

‫چون همه اجزام از انعام تو‬

‫رسته اند و غرق دانه و دام تو‬

‫گر ز یک تلخى کنم فریاد و داد‬ ‫

خاک صد ره بر سر اجزام باد‬

‫لذت دست شکر بخشت بداشت‬

‫اندر این بطیخ تلخى کى گذاشت‬

‫از محبت تلخها شیرین شود‬

‫از محبت مسها زرین شود‬

‫از محبت دردها صافى شود‬

‫از محبت دردها شافى شود‬

‫از محبت مرده زنده مى کنند‬ ‫

از محبت شاه بنده مى کنند‬

‫این محبت هم نتیجه ى دانش است‬

کى گزافه بر چنین تختى نشست‬

‫دانش ناقص کجا این عشق زاد‬ ‫

عشق زاید ناقص اما بر جماد‬

‫بر جمادى رنگ مطلوبى چو دید‬ ‫

از صفیرى بانگ محبوبى شنید‬

‫دانش ناقص نداند فرق را‬ ‫

لاجرم خورشید داند برق را‬

‫چون که ملعون خواند ناقص را رسول‬

‫بود در تاویل نقصان عقول‬

‫ز انکه ناقص تن بود مرحوم رحم‬

‫نیست بر مرحوم لایق لعن و زخم‬

‫نقص عقل است آن که بد رنجورى است‬

‫موجب لعنت سزاى دورى است‬

‫ز انکه تکمیل خردها دور نیست‬

‫لیک تکمیل بدن مقدور نیست‬

‫کفر و فرعونى هر گبر بعید‬ ‫

جمله از نقصان عقل آمد پدید‬

‫بهر نقصان بدن آمد فرج‬ ‫

در نبى که ما على الاعمى حرج‬

‫برق آفل باشد و بس بى وفا‬ ‫

آفل از باقى ندانى بى صفا‬

‫برق خندد بر که مى خندد بگو‬

‫بر کسى که دل نهد بر نور او‬

‫نورهاى چرخ ببریده پى است‬

‫آن چو لا شرقى و لا غربى کى است‬

‫برق را چون یخطف الأبصار دان‬

‫نور باقى را همه انصار دان‬

‫بر کف دریا فرس را راندن‬ ‫

نامه اى در نور برقى خواندن‬

‫از حریصى عاقبت نادیدن است‬

‫بر دل و بر عقل خود خندیدن است‬

‫عاقبت بین است عقل از خاصیت‬

‫نفس باشد کاو نبیند عاقبت‬

‫عقل کاو مغلوب نفس او نفس شد‬ ‫

مشترى مات زحل شد نحس شد‬

‫هم درین نحسى بگردان این نظر‬ ‫

در کسى که کرد نحست درنگر‬

‫آن نظر که بنگرد این جر و مد‬

‫او ز نحسى سوى سعدى نقب زد‬

‫ز آن همى گرداندت حالى به حال‬

‫ضد به ضد پیدا کنان در انتقال‬

‫تا که خوفت زاید از ذات الشمال‬

‫لذت ذات الیمین یرجى الرجال‬

‫تا دو پر باشى که مرغ یک پره‬ ‫

عاجز آید از پریدن اى سره‬

‫یا رها کن تا نیایم در کلام‬

‫یا بده دستور تا گویم تمام‬

‫ور نه این خواهى نه آن فرمان تراست‬ ‫

کس چه داند مر ترا مقصد کجاست‬

‫جان ابراهیم باید تا به نور‬ ‫

بیند اندر نار فردوس و قصور‬

‫پایه پایه بر رود بر ماه و خور‬

‫تا نماند همچو حلقه بند در‬

‫چون خلیل از آسمان هفتمین‬ ‫

بگذرد که لا أحب الآفلین‬

این جهان تن غلط انداز شد‬

‫جز مر آن را کاو ز شهوت باز شد‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.