خانه / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مقریى مى خواند از روى کتاب‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مقریى مى خواند از روى کتاب‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

انکار فلسفى بر قرائت إن أصبح ماؤکم غوْرا‬

*

‫‬‬‬‫

مقریى مى خواند از روى کتاب‬ ‫

ماؤکم غوْرا ز چشمه بندم آب‬

‫آب را در غورها پنهان کنم‬ ‫

چشمه ها را خشک و خشکستان کنم‬

‫آب را در چشمه کى آرد دگر‬ ‫

جز من بى مثل با فضل و خطر‬

‫فلسفى منطقى مستهان‬

‫مى گذشت از سوى مکتب آن زمان‬

‫چون که بشنید آیت او از ناپسند‬ ‫

گفت آریم آب را ما با کلند‬

‫ما بزخم بیل و تیزى تبر‬ ‫

آب را آریم از پستى ز بر‬

‫شب بخفت و دید او یک شیر مرد‬

‫زد طپانچه هر دو چشمش کور کرد‬

‫گفت زین دو چشمه ى چشم اى شقى‬

‫با تبر نورى بر آر ار صادقى‬

‫روز بر جست و دو چشم کور دید‬

‫نور فایض از دو چشمش ناپدید‬

‫گر بنالیدى و مستغفر شدى‬

‫نور رفته از کرم ظاهر شدى‬

‫لیک استغفار هم در دست نیست‬

‫ذوق توبه نقل هر سر مست نیست‬

‫زشتى اعمال و شومى جحود‬ ‫

راه توبه بر دل او بسته بود‬

‫دل به سختى همچو روى سنگ گشت‬ ‫

چون شکافد توبه آن را بهر کشت‬

‫چون شعیبى کو که تا او را دعا‬

‫بهر کشتن خاک سازد کوه را‬

‫از نیاز و اعتقاد آن خلیل‬ ‫

گشت ممکن امر صعب و مستحیل‬

‫یا به دریوزه ى مقوقس از رسول‬

‫سنگلاخى مزرعى شد با اصول‬

‫همچنین بر عکس آن انکار مرد‬ ‫

مس کند زر را و صلحى را نبرد‬

‫کهرباى مسخ آمد این دغا‬ ‫

خاک قابل را کند سنگ و حصا‬

‫هر دلى را سجده هم دستور نیست‬

‫مزد رحمت قسم هر مزدور نیست‬

‫هین بپشت آن مکن جرم و گناه‬

که کنم توبه در آیم در پناه‬

‫مى بباید تاب و آبى توبه را‬ ‫

شرط شد برق و سحابى توبه را‬

‫آتش و آبى بباید میوه را‬ ‫

واجب آید ابر و برق این شیوه را‬

‫تا نباشد برق دل و ابر دو چشم‬

‫کى نشیند آتش تهدید و خشم‬

‫کى بروید سبزه ى ذوق وصال‬

‫کى بجوشد چشمه ها ز آب زلال‬

‫کى گلستان راز گوید با چمن‬

کى بنفشه عهد بندد با سمن‬

‫کى چنارى کف گشاید در دعا‬

کى درختى سر فشاند در هوا‬

‫کى شکوفه آستین پر نثار‬ ‫

بر فشاندن گیرد ایام بهار‬

‫کى فروزد لاله را رخ همچو خون‬ ‫

کى گل از کیسه بر آرد زر برون‬

‫کى بیاید بلبل و گل بو کند‬ ‫

کى چو طالب فاخته کوکو کند‬

‫کى بگوید لکلک آن لک لک به جان‬ ‫

لک چه باشد ملک تست اى مستعان‬

‫کى نماید خاک اسرار ضمیر‬ ‫

کى شود بى آسمان بستان منیر‬

‫از کجا آورده اند آن حله ها‬ ‫

من  ریم من رحیم کلها‬

‫آن لطافتها نشان شاهدى است‬

‫آن نشان پاى مرد عابدى است‬

‫آن شود شاد از نشان کاو دید شاه‬ ‫

چون ندید او را نباشد انتباه‬

‫روح آن کس کاو به هنگام ا لست‬

‫دید رب خویش و شد بى خویش و مست‬

‫او شناسد بوى مى کاو مى بخورد‬ ‫

چون نخورد او مى چه داند بوى کرد‬

‫ز انکه حکمت همچو ناقه ى ضاله است‬ ‫

همچو دلاله شهان را داله است‬

‫تو ببینى خواب در یک خوش لقا‬ ‫

کاو دهد وعده و نشانى مر ترا‬

‫که مراد تو شود اینک نشان‬ ‫

که بپیش آید ترا فردا فلان‬

‫یک نشانى آن که او باشد سوار‬

‫یک نشانى که ترا گیرد کنار‬

‫یک نشانى که بخندد پیش تو‬

‫یک نشان که دست بندد پیش تو‬

‫یک نشانى آن که این خواب از هوس‬ ‫

چون شود فردا نگویى پیش کس‬

‫ز ان نشان با والد یحیى بگفت‬ ‫

که نیایى تا سه روز اصلا به گفت‬

‫تا سه شب خامش آن از نیک و بدت‬ ‫

این نشان باشد که یحیى آیدت‬

‫دم مزن سه روز اندر گفت وگو‬ ‫

کاین سکوت است آیت مقصود تو‬

‫هین میاور این نشان را تو به گفت‬

‫وین سخن را دار اندر دل نهفت‬

‫این نشانها گویدش همچون شکر‬ ‫

این چه باشد صد نشانى دگر‬

‫این نشان آن بود کان ملک و جاه‬ ‫

که همى جویى بیابى از اله‬

‫آن که مى گریى به شبهاى دراز‬ ‫

و انکه مى سوزى سحرگه در نیاز‬

‫آن که بى آن روز تو تاریک شد‬ ‫

همچو دوکى گردنت باریک شد‬

‫و آن چه دادى هر چه دارى در زکات‬

‫چون زکات پاک بازان رختهات‬

‫رختها دادى و خواب و رنگ رو‬ ‫

سر فدا کردى و گشتى همچو مو‬

‫چند در آتش نشستى همچو عود‬ ‫

چند پیش تیغ رفتى همچو خود‬

‫زین چنین بىچارگیها صد هزار‬ ‫

خوى عشاق است و ناید در شمار‬

‫چون که شب این خواب دیدى روز شد‬

‫از امیدش روز تو پیروز شد‬

‫چشم گردان کرده اى بر چپ و راست‬

کان نشان و آن علامتها کجاست‬

‫بر مثال برگ مى لرزى که واى‬ ‫

گر رود روز و نشان ناید به جاى‬

‫مى دوى در کوى و بازار و سرا‬ ‫

چون کسى کاو گم کند گوساله را‬

‫خواجه خیر است این دوادو چیستت‬ ‫

گم شده اینجا که دارى کیستت‬

‫گویى اش خیر است لیکن خیر من‬

‫کس نشاید که بداند غیر من‬

‫گر بگویم نک نشانم فوت شد‬ ‫

چون نشان شد فوت وقت موت شد‬

‫بنگرى در روى هر مرد سوار‬

‫گویدت منگر مرا دیوانه وار‬

‫گویى اش من صاحبى گم کرده ام‬

‫رو به جستجوى او آورده ام‬

‫دولتت پاینده بادا اى سوار‬

‫رحم کن بر عاشقان معذور دار‬

‫چون طلب کردى به جد آمد نظر‬ ‫

جد خطا نکند چنین آمد خبر‬

‫ناگهان آمد سوارى نیک بخت‬

‫پس گرفت اندر کنارت سخت سخت‬

‫تو شدى بى هوش و افتادى به طاق‬

‫بى خبر گفت اینت سالوس و نفاق‬

‫او چه مى بیند در او این شور چیست‬

‫او نداند کان نشان وصل کیست‬

‫این نشان در حق او باشد که دید‬ ‫

آن دگر را کى نشان آید پدید‬

‫هر زمان کز وى نشانى مى رسید‬ ‫

شخص را جانى به جانى مى رسید‬

‫ماهى بى چاره را پیش آمد آب‬

‫این نشانها تلک آیات الکتاب‬

‫پس نشانیها که اندر انبیاست‬ ‫

خاص آن جان را بود کاو آشناست‬

‫این سخن ناقص بماند و بى قرار‬

‫دل ندارم بى دلم معذور دار‬

‫ذره ها را کى تواند کس شمرد‬ ‫

خاصه آن کاو عشق عقل او ببرد‬

‫مى شمارم برگهاى باغ را‬ ‫

مى شمارم بانگ کبک و زاغ را‬

‫در شمار اندر نیاید لیک من‬ ‫

مى شمارم بهر رشد ممتحن‬

‫نحس کیوان یا که سعد مشترى‬

‫ناید اندر حصر گر چه بشمرى‬

‫لیک هم بعضى از این هر دو اثر‬ ‫

شرح باید کرد یعنى نفع و ضر‬

‫تا شود معلوم آثار قضا‬ ‫

شمه اى مر اهل سعد و نحس را‬

‫طالع آن کس که باشد مشترى‬

‫شاد گردد از نشاط و سرورى‬

‫و انکه را طالع زحل از هر شرور‬ ‫

احتیاطش لازم آید در امور‬

‫گر بگویم آن زحل استاره را‬ ‫

ز آتشش سوزد مر آن بى چاره را‬

‫اذکر ُوا الله شاه ما دستور داد‬ ‫

اندر آتش دید ما را نور داد‬

‫گفت اگر چه پاکم از ذکر شما‬

‫نیست لایق مر مرا تصویرها‬

‫لیک هرگز مست تصویر و خیال‬ ‫

در نیابد ذات ما را بى مثال‬

‫ذکر جسمانه خیال ناقص است‬ ‫

وصف شاهانه از آنها خالص است‬

‫شاه را گوید کسى جولاه نیست‬ ‫

این چه مدح است این مگر آگاه نیست‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.