خانه / Literature / سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید

Hafez - 7

 

‫نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید‬
‫فغان که بخت من از خواب در نمی آید‬

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش‬
‫که آب زندگیم در نظر نمی آید‬

قد بلند تو را تا به بر نمی گیرم‬
‫درخت کام و مرادم به بر نمی آید‬

مگر به روی دلارای یار ما ور نی‬
‫به هیچ وجه دگر کار بر نمی آید‬

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید‬
‫وز آن غریب بلاکش خبر نمی آید‬

ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا‬
‫ولی چه سود یکی کارگر نمی آید‬

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر‬
‫ولی به بخت من امشب سحر نمی آید‬

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز‬
‫بلای زلف سیاهت به سر نمی آید‬

ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس‬
‫کنون ز حلقه زلفت به در نمی آید‬

خواجه حافظ شیرازی

Hafeziyeh

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.