خانه / Short Stories / داستان کوتاه : زمستان اثر سکینه محمدی

داستان کوتاه : زمستان اثر سکینه محمدی

snow falling

 
زمستان

زمین آن قدر سرد است که اگر پایت را بگذاری روی آن، یخ خواهد زد .

نوک انگشتان پایم کرخت شده اند .

برف هم چنان می بارد. از دیشب که شروع کرده است به باریدن تا امشب، یک ریز باریده است . “آسمان هم آن قدر دلش پر است که فکر نمی کنم به این زودی ها عقده ی دلش خالی شود” نوک انگشتان پایم بی حس شده اند . در اتاق را باز می کنم . دوباره پناه آورده ام به اتاق سرد و تاریک خودم . انگشتان پایم را حس نمی کنم . لباس هایم را عوض می کنم و پناه می برم به کرسی ای که وسط اتاق گذاشته شده است . پایم را دراز می کنم و می گذارم وسط کرسی، درست زیر لامپ دویستی که آویزان شده است از وسط آن . هیچ گرمایی را احساس نمی کنم . جوراب هایم را که نم دارند در می آورم و پایم را می چسبانم به لامپ . “انگار این لامپ هیچ گرما ندارد” نوک انگشتان پایم می سوزند، تیر می کشند از سرما . لحاف را می کشم روی سرم و به نور لامپ خیره می شوم . پاهایم کم کم گرم می شوند . پایم را که چسبانده ام به لامپ پایین می آورم و می گذارم روی پتویی که زیر کرسی پهن کرده ام .

نوک انگشتان پایم را دیگر احساس نمی کنم . دستانم را می گیرم جلوی دهانم و ها می کنم . دست هایم که از سرما قرمز و کبود شده اند، کمی گرم می شوند .

کاش می توانستم تمام بدنم را مچاله کنم و ببرم زیر کرسی . در مرکز گرما، درست زیر لامپ . پشتم تیر می کشد از سرما . “خدایا کی این برف لعنتی بند میاد؟” سرم را از زیر لحاف کرسی بیرون می آورم . اتاق سرد سرد است . نفس که می کشم از دهانم بخار می آید بیرون . سرم را دوباره می برم زیر لحاف کرسی . این جا گرم تر است . سرم را می گذارم روی لبه ی کرسی . بدنم کم کم گرم می شود و چشم هایم روی هم می رود .

دویده بودم روی برف ها، پا برهنه، کفش ندارم . سرپایی های قرمزی را که مادرم برایم خریده بود کجا گذاشته بودم؟ نوک انگشتان پایم یخ کرده اند . بی حس شده اند . می دوم روی برف ها . پایم لیز می خورد . با صورت می افتم توی برف ها . صورتم یخ می زند . دست هایم از سرما قرمز شده اند . می آورمشان بالا جلوی دهانم، ها می کنم . هیچ نفس گرمی بیرون نمی آید . محکم تر ها می کنم توی دست هایم که چسبانده ام به صورتم . یخ زده اند انگار .

می پرم از خواب . نور لامپ می خورد توی چشمم . اشک سرازیر می شود از چشم هایم . زیر کرسی گرم است . به انگشتان پایم نگاه می کنم که در زیر لامپ داغ شده اند . آن ها را کمی آن طرف تر از لامپ دراز می کنم . این کابوس های لعنتی امانم را بریده اند. رهایم نمی کنند. باید بلند شوم . کتری را آب کنم و کمی چای برای خودم درست کنم .  سرم را از زیر لحاف که بیرون می آورم هوای سرد می خورد به صورتم . تمام بدنم را لرزه می گیرد . لحاف را می کشم بالا تا روی شانه هایم و تکیه می دهم به پشتی . نفس های عمیق می کشم و بازدمم را می دهم بیرون و خیره می شوم به بخاری که از دهانم بیرون می آید .

دخترک با سرپایی های قرمزم در داخل برف ها می دود . دست هایش را گرفته زیر بغلش و تند تند می دود . موهای ژولیده اش پوشیده از برف است . می دوم طرفش . هلش می دهم . می افتد روی برف ها . لیز می خورم . می افتم رویش . پاهایش زیر سنگینی بدنم صدا می دهند . با صورت افتاده است روی برف ها. سرپایی ها را در می آورم از پاهایی که سرخ شده اند، کبود شده اند از سرما. خون فواره می زند از پاهایی که افتاده اند روی برف . سرم را بالا می آورم . همه جا سرخ است . بوی خون می پیچد توی دماغم .

دخترک بلند می شود . پاهایش نیست . با کمر خودش را می کشد روی برف ها . می آید طرفم . چند قدم عقب می روم . دخترک تندتر می آید به طرفم . می دوم . از کوچه که بیرون می آیم، پشت سرم را نگاه می کنم . دخترک نیست . برف ها سفیدند . آن قدر سفید که چشمم را می زنند . به دست هایم نگاه می کنم . پاهای دخترک را گرفته بودم و دویده بودم . جیغ می زنم . پاها را پرت می کنم پاها می افتند داخل جوی آب . دست هایم کبود شده اند . سینه ام می سوزد . نفس که می کشم هوای سرد ریه ام را می سوزاند . گلویم خشک شده و می سوزد .

چشم هایم را باز می کنم. داخل اتاق هستم، زیر کرسی . گلویم خشک شده است و می سوزد .

 

سکینه محمدی

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.