خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو بنمود خورشید تابان درفش‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو بنمود خورشید تابان درفش‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

رویارویی پولادوند با رستم دستان

 

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫چو بنمود خورشید تابان درفش‬
‫معصفر شد آن پرنیان بنفش‬
‫تبیره برآمد ز درگاه شاه‬
‫بابر اندر آمد خروش سپاه‬
‫بپیش سپه بود پولادوند‬
‫بتن زورمند و ببازو کمند‬
‫چو صف برکشیدند هر دو سپاه‬
‫هوا شد بنفش و زمین شد سیاه‬
‫تهمتن بپوشید ببر بیان‬
‫نشست از بر ژنده پیل ژیان‬
‫برآشفت و بر میمنه حمله برد‬
‫ز ترکان بیفگند بسیار گرد‬
‫ازان پس غمی گشت پولادوند‬
‫ز فتراک بگشاد پیچان کمند‬
‫برآویخت با طوس چون پیل مست‬
‫کمندی ببازوی گرزی بدست‬
‫کمربند بگرفت و او را ز زین‬
‫برآورد و آسان بزد بر زمین‬
‫به پیگار او گیو چون بنگرید‬
‫سر طوس نوذر نگونسار دید‬
‫برانگیخت از جای شبدیز را‬
‫تن و جان بیاراست آویز را‬
‫برآویخت با دیو چون شیر نر‬
‫زره دار با گرزه ی گاوسر‬
‫کمندی بینداخت پولادوند‬
‫سر گیو گرد اندر آمد دببند‬
‫نگه کرد رهام و بیژن ز راه‬
‫بدان زور و بالا و آن دستگاه‬
‫برفتند تا دست پولادوند‬
‫ببندند هر دو بخم کمند‬
‫بزد دست پولاد بسیار هوش‬
‫برانگیخت اسپ و برآمد خروش‬
‫دو گرد از دلیران پر مایه را‬
‫سرافراز و گرد و گرانمایه را‬
‫بخاک اندر افگند و بسپرد خوار‬
‫نظاره بران دشت چندان سوار‬
‫بیامد بر اختر کاویان‬
‫بخنجر بدو نیم کردش میان‬
‫خروشی برآمد ز ایران سپاه‬
‫نماند ایچ گرد اندر آوردگاه‬
‫فریبرز و گودرز و گردنکشان‬
‫گرفتند از آن دیو جنگی نشان‬
‫بگفتند با رستم کینه خواه‬
‫که پولادوند اندرین رزمگاه‬
‫بزین بر یکی نامداری نماند‬
‫ز گردان لشکر سواری نماند‬
‫که نفگند بر خاک پولادوند‬
‫بگرز و بخنجر بتیر و کمند‬
‫همه رزمگه سربسر ماتمست‬
‫بدین کار فریادرس رستمست‬
‫ازان پس خروشیدن ناله خاست‬
‫ز قلب و چپ لشکر و دست راست‬
‫چو کم شد ز گودرز هر دو پسر‬
‫بنالید با داور دادگر‬
‫که چندین نبیره پسر داشتم‬
‫همی سر ز خورشید بگذاشتم‬
‫برزم اندرون پیش من کشته شد‬
‫چنین اختر و روز من گشته شد‬
‫جوانان و من زنده با پیر سر‬
‫مرا شرم باد از کلاه و کمر‬
‫کمر برگشاد و کله برگرفت‬
‫خروشیدن و ناله اندر گرفت‬
‫چو بشنید رستم دژم گشت سخت‬
‫بلرزید برسان برگ درخت‬
‫بیامد بنزدیک پولادوند‬
‫ورا دید برسان کوه بلند‬
‫سپه را همه بیشتر خسته دید‬
‫وزان روی پرخاش پیوسته دید‬
‫بدل گفت کین روز ما تیره گشت‬
‫سرنامداران ما خیره گشت‬
‫همانا که برگشت پرگار ما‬
‫غنوده شد آن بخت بیدار ما‬
‫بیفشارد ران رخش را تیز کرد‬
‫برآشفت و آهنگ آویز کرد‬
‫بدو گفت کای دیو ناسازگار‬
‫ببینی کنون گردش روزگار‬
‫چو آواز رستم بگردان رسید‬
‫تهمتن یلان را پیاده بدید‬
‫دژم گشته زو چار گرد دلیر‬
‫چو گوران و دشمن بکردار شیر‬
‫چنین گفت با کردگار جهان‬
‫که ای برتر از آشکار و نهان‬
‫مرا چشم اگر تیره گشتی بجنگ‬
‫بهستی ز دیدار این روز تنگ‬
‫کزین سان برآمد ز ایران غریو‬
‫ز پیران و هومان وز نره دیو‬
‫پیاده شده گیو و رهام و طوس‬
‫چو بیژن که بر شیر کردی فسوس‬
‫تبه گشته اسپ بزرگان بتیر‬
‫بدین سان برآویخته خیره خیر‬
‫بدو گفت پولادوند ای دلیر‬
‫جهاندیده و نامبردار و شیر‬
‫که بگریزد از پیش تو ژنده پیل‬
‫ببینی کنون موج دریای نیل‬
‫نگه کن کنون آتش جنگ من‬
‫کمند و دل و زور و آهنگ من‬
‫کزین پس نیابی ز شاهت نشان‬
‫نه از نامداران و گردنکشان‬
‫نبینی زمین زین سپس جز بخواب‬
‫سپارم سپاهت بافراسیاب‬
‫چنین گفت رستم بپولادوند‬
‫که تا چند ازین بیم و نیرنگ و بند‬
‫ز جنگ آوران تیز گویا مباد‬
‫چو باشد دهد بیگمان سر بباد‬
‫چو بشنید پولادوند این سخن‬
‫بیاد آمدش گفته های کهن‬
‫که هر کو ببیداد جوید نبرد‬
‫جگر خسته باز آید و روی زرد‬
‫گر از دشمنت بد رسد گر ز دوست‬
‫بد و نیک را داد دادن نکوست‬
‫همان رستمست این که مازندران‬
‫شب تیره بستد بگرز گران‬
‫بدو گفت کای مرد رزم آزمای‬
‫چه باشیم برخیره چندین بپای‬
‫بگشتند وز دشت برخاست گرد‬
‫دو پیل ژیان و دو شیر نبرد‬
‫برانگیخت آن باره پولادوند‬
‫بینداخت پس تاب داده کمند‬
‫بدزدید یال آن نبرده سوار‬
‫چو زین گونه پیوسته شد کارزار‬
‫بزد تیغ و بند کمندش برید‬
‫بجای آمد آن بند بد را کلید‬
‫بپیچید زان پس سوی دست راست‬
‫بدانست کان روز روز بلاست‬
‫عمودی بزد بر سرش پیلتن‬
‫که بشنید آواز او انجمن‬
‫چنان تیره شد چشم پولادوند‬
‫که دستش عنان را نبد کار بند‬
‫تهمتن بران بد که مغز سرش‬
‫ببیند پر از رنگ تیره برش‬
‫چو پولادوند از بر زین بماند‬
‫تهمتن جهان آفرین را بخواند‬
‫که ای برتر از گردش روزگار‬
‫جهاندار و بینا و پروردگار‬
‫گرین گردش جنگ من داد نیست‬
‫روانم بدان گیتی آباد نیست‬
‫روا دارم از دست پولادوند‬
‫روان مرا برگشاید ز بند‬
‫ور افراسیابست بیدادگر‬
‫تو مستان ز من دست و زور و هنر‬
‫که گر من شوم کشته بر دست اوی‬
‫بایران نماند یکی جنگجوی‬
‫نه مرد کشاورز و نه پیشه ور‬
‫نه خاک و نه کشور نه بوم و نه بر‬

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.