خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنین گفت کای کردگار ار مرا‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنین گفت کای کردگار ار مرا‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان بیژن و منیژه‬

دربند شدن بیژن

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‬‫‫‫‫‫‫‫‫چنین گفت کای کردگار ار مرا‬
‫رهایی نخواهد بدن ز ایدرا‬
‫ز گرگین تو خواهی مگر کین من‬
‫برو بشنوی درد و نفرین من‬
‫که او بد مرا بر بدی رهنمون‬
‫همی خواند بر من فراوان فسون‬
‫منیژه بدو گفت دل شاددار‬
‫همه کار نابوده را باد دار‬
‫بمردان ز هر گونه کار آیدا‬
‫گهی بزم و گه کارزار آیدا‬
‫ز هر خرگهی گل رخی خواستند‬
‫بدیبای رومی بیاراستند‬
‫پری چهرگان رود برداشتند‬
‫بشادی همه روز بگذاشتند‬
‫چو بگذشت یک چندگاه این چنین‬
‫پس آگاهی آمد بدربان ازین‬
‫نهفته همه کارشان بازجست‬
‫بژرفی نگه کرد کار از نخست‬
‫کسی کز گزافه سخن راندا‬
‫درخت بلا را بجنباندا‬
‫نگه کرد کو کیست و شهرش کجاست‬
‫بدین آمدن سوی توران چراست‬
‫بدانست و ترسان شد از جان خویش‬
‫شتابید نزدیک درمان خویش‬
‫جز آگاه کردن ندید ایچ رای‬
‫دوان از پس پرده برداشت پای‬
‫بیامد بر شاه ترکان بگفت‬
‫که دختت ز ایران گزیدست جفت‬
‫جهانجوی کرد از جهاندار یاد‬
‫تو گفتی که بیدست هنگام باد‬
‫بدست از مژه خون مژگان برفت‬
‫برآشفت و این داستان باز گفت‬
‫کرا از پس پرده دختر بود‬
‫اگر تاج دارد بداختر بود‬
‫کرا دختر آید بجای پسر‬
‫به از گور داماد ناید بدر‬
‫ز کار منیژه دلش خیره ماند‬
‫قراخان سالار را پیش خواند‬
‫بدو گفت ازین کار ناپاک زن‬
‫هشیوار با من یکی رای زن‬
‫قراخان چنین داد پاسخ بشاه‬
‫که در کار هشیارتر کن نگاه‬
‫اگر هست خود جای گفتار نیست‬
‫ولیکن شنیدن چو دیدار نیست‬
‫بگرسیوز آنگاه گفتش بدرد‬
‫پر از خون دل و دیده پر آب زرد‬
‫زمانه چرا بندد این بند من‬
‫غم شهر ایران و فرزند من‬
‫برو با سواران هشیار سر‬
‫نگه دار مر کاخ را بام و در‬
‫نگر تا که بینی بکاخ اندرا‬
‫ببند و کشانش بیار ایدرا‬
‫چو گرسیوز آمد بنزدیک در‬
‫از ایوان خروش آمد و نوش و خور‬
‫غریویدن چنگ و بانگ رباب‬
‫برآمد ز ایوان افراسیاب‬
‫سواران در و بام آن کاخ شاه‬
‫گرفتند و هر سو ببستند راه‬
‫چو گر سیوز آن کاخ در بسته دید‬
‫می و غلغل نوش پیوسته دید‬
‫سواران گرفتندگرد اندرش‬
‫چو سالار شد سوی بسته درش‬
‫بزد دست و برکند بندش ز جای‬
‫بجست از میان در اندر سرای‬
‫بیامد بنزدیک آن خانه زود‬
‫کجا پیشگه مرد بیگانه بود‬
‫ز در چون به بیژن برافگند چشم‬
‫بچوشید خونش برگ بر ز خشم‬
‫در آن خانه سیصد پرستنده بود‬
‫همه با رباب و نبید و سرود‬
‫بپیچید بر خویشتن بیژنا‬
‫که چون رزم سازم برهنه تنا‬
‫نه شبرنگ با من نه رهوار بور‬
‫همانا که برگشتم امروز هور‬
‫ز گیتی نبینم همی یار کس‬
‫بجز ایزدم نیست فریادرس‬
‫کجا گیو و گودرز کشوادگان‬
‫که سر داد باید همی رایگان‬
‫همیشه بیک ساق موزه درون‬
‫یکی خنجری داشتی آبگون‬
‫بزد دست و خنجر کشید از نیام‬
‫در خانه بگرفت و برگفت نام‬
‫که من بیژنم پور کشوادگان‬
‫سر پهلوانان و آزادگان‬
‫ندرد کسی پوست بر من مگر‬
‫همی سیری آید تنش را ز سر‬
‫وگر خیزد اندر جهان رستخیز‬
‫نبیند کسی پشتم اندر گریز‬
‫تو دانی نیاکان و شاه مرا‬
‫میان یلان پایگاه مرا‬
‫وگر جنگ سازند مر جنگ را‬
‫همیشه بشویم بخون چنگ را‬
‫ز تورانیان من بدین خنجرا‬
‫ببرم فراوان سران را سرا‬
‫گرم نزد سالار توران بری‬
‫بخوبی برو داستان آوری‬
‫تو خواهشگری کن مرا زو بخون‬
‫سزد گر بنیکی بوی رهنمون‬
‫نکرد ایچ گرسیوز آهنگ اوی‬
‫چو دید آن چنان تیزی چنگ اوی‬
‫بدانست کو راست گوید همی‬
‫بخون ریختن دست شوید همی‬
‫وفا کرد با او بسوگندها‬
‫بخوبی بدادش بسی پندها‬
‫بپیمان جدا کرد زو خنجرا‬
‫بخوبی کشیدش ببند اندرا‬
‫بیاورد بسته بکردار یوز‬
‫چه سود از هنرها چو برگشت روز‬
‫چنینست کردار این گوژپشت‬
‫چو نرمی بسودی بیابی درشت‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.