خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنین داد پاسخ پس افراسیاب‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنین داد پاسخ پس افراسیاب‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان بیژن و منیژه‬

به زنجیر کشیدن و در چاه افکندن بیژن

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫
‫چنین داد پاسخ پس افراسیاب‬
‫که بیژن نبینی که با من چه کرد‬
‫بایران و توران شدم روی زرد‬
‫نبینی کزین بدهنر دخترم‬
‫چه رسوایی آمد بپیران سرم‬
‫همان نام پوشیده رویان من‬
‫ز پرده بگسترد بر انجمن‬
‫کزین ننگ تا جاودان بر سرم‬
‫بخندد همی کشور و لشکرم‬
‫چنو یابد از من رهایی بجان‬
‫گشایند بر من ز هر سو زبان‬
‫برسوایی اندر بمانم بدرد‬
‫بپالایم از دیدگان آب زرد‬
‫دگر آفرین کرد پیران بدوی‬
‫که ای شاه نیک اختر راستگوی‬
‫چنینست کین شاه گوید همی‬
‫جز از نیک نامی نجوید همی‬
‫ولیکن بدین رای هشیار من‬
‫یکی بنگرد ژرف سالار من‬
‫ببندد مر او را ببند گران‬
‫کجا دار و کشتن گزیند بران‬
‫هر آنکو بزندان تو بسته ماند‬
‫ز دیوانها نام او کس نخواند‬
‫ازو پند گیرند ایرانیان‬
‫نبندند ازین پس بدی را میان‬
‫چنان کرد سالار کو رای دید‬
‫دلش با زبان شاه بر جای دید‬
‫ز دستور پاکیزه ی راهبر‬
‫درفشان شود شاه بر گاه بر‬
‫بگرسیوز آنگه بفرمود شاه‬
‫که بند گران ساز و تاریک چاه‬
‫دو دستش بزنجیر و گردن بغل‬
‫یکی بند رومی بکردار مل‬
‫ببندش بمسمار آهنگران‬
‫ز سر تا بپایش ببند اندران‬
‫چو بستی نگون اندر افگن بچاه‬
‫چو بی بهره گردد ز خورشید و ماه‬
‫ببر پیل و آن سنگ اکوان دیو‬
‫که از ژرف دریای گیهان خدیو‬
‫فگندست در بیشه ی چین ستان‬
‫بیاور ز بیژن بدان کین ستان‬
‫بپیلان گردون کش آن سنگ را‬
‫که پوشد سر چاه ارژنگ را‬
‫بیاور سر چاه او را بپوش‬
‫بدان تا بزاری برآیدش هوش‬
‫وز آنجا بایوان آن بی هنر‬
‫منیژه کزو ننگ یابد گهر‬
‫برو با سواران و تاراج کن‬
‫نگونبخت را بی سر و تاج کن‬
‫بگو ای بنفرین شوریده بخت‬
‫که بر تو نزیبد همی تاج و تخت‬
‫بننگ از کیان پست کردی سرم‬
‫بخاک اندر انداختی افسرم‬
‫برهنه کشانش ببر تا بچاه‬
‫که در چاه بین آنک دیدی بگاه‬
‫بهارش توی غمگسارش توی‬
‫درین تنگ زندان زوارش توی‬
‫خرامید گرسیوز از پیش اوی‬
‫بکردند کام بداندیش اوی‬
‫کشان بیژن گیو از پیش دار‬
‫ببردند بسته بران چاه سار‬
‫ز سر تا بپایش بهن ببست‬
‫بر و بازوی و گردن و پای و دست‬
‫بپولاد خایسک آهنگران‬
‫فروبرد مسمارهای گران‬
‫نگونش بچاه اندر انداختند‬
‫سر چاه را بند بر ساختند‬
‫وز آنجا بایوان آن دخترش‬
‫بیاورد گرسیوز آن لشکرش‬
‫همه گنج و گوهر بتاراج داد‬
‫ازین بدره بستد بدان تاج داد‬
‫منیژه برهنه بیک چادرا‬
‫برهنه دو پای و گشاده سرا‬
‫کشیدش دوان تا بدان چاه سار‬
‫دو دیده پر از خون و رخ جویبار‬
‫بدو گفت اینک ترا خان و مان‬
‫زواری برین بسته تا جاودان‬
‫غریوان همی گشت بر گرد دشت‬
‫چو یک روز و یک شب برو بر گذشت‬
‫خروشان بیامد بنزدیک چاه‬
‫یکی دست را اندرو کرد راه‬
‫چو از کوه خورشید سر برزدی‬
‫منیژه ز هر در همی نان چدی‬
‫همی گرد کردی بروز دراز‬
‫بسوراخ چاه آوریدی فراز‬
‫ببیژن سپردی و بگریستی‬
‫بران شوربختی همی زیستی‬
‫چو یک هفته گرگین بره بر بپای‬
‫همی بود و بیژن نیامد بجای‬
‫ز هر سوش پویان بجستن گرفت‬
‫رخان را بخوناب شستن گرفت‬
‫پشیمانی آمدش زان کار خویش‬
‫که چون بد سگالید بر یار خویش‬
‫بشد تازیان تا بدان جشنگاه‬
‫کجا بیژن گیو گم کرد راه‬
‫همه بیشه برگشت و کس را ندید‬
‫نه نیز اندرو بانگ مرغان شنید‬
‫همی گشت بر گرد آن مرغزار‬
‫همی یار کرد اندرو خواستار‬
‫یکایک ز دور اسب بیژن بدید‬
‫که آمد ازان مرغزاران پدید‬
‫گسسته لگام و نگون کرده زین‬
‫فرو مانده بر جای اندوهگین‬
‫بدانست کو را تباهست کار‬
‫بایران نیاید بدین روزگار‬
‫اگر دار دارد اگر چاه و بند‬
‫از افراسیاب آمدستش گزند‬
‫کمند اندرافگند و برگاشت روی‬
‫ز کرده پشیمان و دل جفت جوی‬
‫ازان مرغزار اسب بیژن براند‬
‫بخیمه در آورد و روزی بماند‬
‫پس آنگه سوی شهر ایران شتافت‬
‫شب و روز آرام و خوردن نیافت‬
‫چو آگاهی آمد ز گرگین بشاه‬
‫که بیژن نبودست با او براه‬
‫بگفت این سخن گیو را شهریار‬
‫بدان تا ز گرگین کند خواستار‬
‫پس آگاهی آمد همانگه بگیو‬
‫ز گم بودن رزمزن پور نیو‬
‫ز خانه بیامد دمان تا بکوی‬
‫دل از درد خسته پر از آب روی‬
‫همی گفت بیژن نیامد همی‬
‫بارمان ندانم چه ماند همی‬
‫بفرمود تا بور کشواد را‬
‫کجا داشتی روز فریاد را‬
‫بروبر نهادند زین خدنگ‬
‫گرفته بدل گیو کین پلنگ‬
‫همانگه بدو اندر آورد پای‬
‫بکردار باد اندر آمد ز جای‬
‫پذیره شدش تا کند خواستار‬
‫که بیژن کجا ماند و چون بود کار‬
‫همی گفت گرگین بدو ناگهان‬
‫همانا بدی ساخت اندر نهان‬
‫شوم گر ببینمش بی بیژنم‬
‫همانگه سرش را ز تن بر کنم‬
‫بیامد چو گرگین مر او را بدید‬
‫پیاده شد و پیش او در دوید‬
‫همی گشت غلتان بخاک اندرا‬
‫شخوده رخان و برهنه سرا‬
‫بپرسید و گفت ای گزین سپاه‬
‫سپهدار سالار و خورشید گاه‬
‫پذیره بدین راه چون آمدی‬
‫که با دیدگان پر ز خون آمدی‬
‫مرا جان شیرین نباید همی‬
‫کنون خوارتر گر برآید همی‬
‫چو چشمم بروی تو آید ز شرم‬
‫بپالایم از دیدگان آب گرم‬
‫کنون هیچ مندیش کو را بجان‬
‫نیامد گزند و بگویم نشان‬
‫چو اسب پسر دید گرگین بدست‬
‫پر از خاک و آسیمه برسان مست‬
‫چو گفتار گرگینش آمد بگوش‬
‫ز اسب اندر افتاد و زو رفت هوش‬
‫بخاک اندرون شد سرش ناپدید‬
‫همه جامه ی پهلوی بردرید‬
‫همی کند موی از سر و ریش پاک‬
‫خروشان بسر بر همی ریخت خاک‬
‫همی گفت کای کردگار سپهر‬
‫تو گستردی اندر دلم هوش و مهر‬
‫گر از من جدا ماند فرزند من‬
‫روا دارم ار بگلسد بند من‬
‫روانم بدان جای نیکان بری‬
‫ز درد دل من تو آگهتری‬
‫مرا خود ز گیتی هم او بود و بس‬
‫چه انده گسار و چه فریادرس‬
‫کنون بخت بد کردش از من جدا‬
‫بماندم چنین در جهان مبتلا‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.