خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو گیو از بر گاه خسرو برفت‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو گیو از بر گاه خسرو برفت‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان بیژن و منیژه‬

فرستادن گیو به نزد رستم دستان توسط کیخسرو

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫
‫چو گیو از بر گاه خسرو برفت‬
‫ز هر سو سواران فرستاد تفت‬
‫بجستن گرفتند گرد جهان‬
‫که یابد مگر زو بجایی نشان‬
‫همه شهر ارمان و تورانیان‬
‫سپردند و نامد ز بیژن نشان‬
‫چو نوروز فرخ فراز آمدش‬
‫بدان جام روشن نیاز آمدش‬
‫بیامد پر امید دل پهلوان‬
‫ز بهر پسر گوژ گشته نوان‬
‫چو خسرو رخ گیو پژمرده دید‬
‫دلش را بدرد اندر آزرده دید‬
‫بیامد بپوشید رومی قبای‬
‫بدان تا بود پیش یزدان بپای‬
‫خروشید پیش جهان آفرین‬
‫بخورشید بر چند برد آفرین‬
‫ز فریادرس زور و فریاد خواست‬
‫از آهرمن بدکنش داد خواست‬
‫خرامان ازان جا بیامد بگاه‬
‫بسر بر نهاد آن خجسته کلاه‬
‫یکی جام بر کف نهاده نبید‬
‫بدو اندرون هفت کشور پدید‬
‫زمان و نشان سپهر بلند‬
‫همه کرده پیدا چه و چون و چند‬
‫ز ماهی بجام اندون تا بره‬
‫نگاریده پیکر همه یکسره‬
‫چو کیوان و بهرام و ناهید و شیر‬
‫چو خورشید و تیر از بر و ماه زیر‬
‫همه بودنیها بدو اندرا‬
‫بدیدی جهاندارا فسونگرا‬
‫نگه کرد و پس جام بنهاد پیش‬
‫بدید اندرو بودنیها ز بیش‬
‫بهر هفت کشور همی بنگرید‬
‫ز بیژن بجایی نشانی ندید‬
‫سوی کشور گرگساران رسید‬
‫بفرمان یزدان مر او را بدید‬
‫بچاهی ببسته ببند گران‬
‫ز سختی همی مرگ جست اندران‬
‫یکی دختری از نژاد کیان‬
‫ز بهر زوارش ببسته میان‬
‫سوی گیو کرد آنگهی روی شاه‬
‫بخندید و رخشنده شد پیشگاه‬
‫که زندست بیژن دلت شاد دار‬
‫ز هر بد تن مهتر آزاد دار‬
‫نگر غم نداری بزندان و بند‬
‫ازان پس که بر جانش نامد گزند‬
‫که بیژن بتوران ببند اندرست‬
‫زوارش یکی نامور دخترست‬
‫ز بس رنج و سختی و تیمار اوی‬
‫پر از درد گشتم من از کار اوی‬
‫بدان سان گذارد همی روزگار‬
‫که هزمان بروبر بگرید زوار‬
‫ز پیوند و خویشان شده ناامید‬
‫گرازنده بر سان یک شاخ بید‬
‫دو چشمش پر از خون و دل پر ز درد‬
‫زبانش ز خویشان پر از یاد کرد‬
‫چو ابر بهاران ببارندگی‬
‫همی مرگ جوید بدان زندگی‬
‫بدین چاره اکنون که جنبد ز جای‬
‫که خیزد میان بسته این را بپای‬
‫که دارد بدین کار ما را وفا‬
‫که آرد ز سختی مر او را رها‬
‫نشاید جز از رستم تیز چنگ‬
‫که از ژرف دریا برآرد نهنگ‬
‫کمربند و برکش سوی نیمروز‬
‫شب از رفتن راه ماسا و روز‬
‫ببر نامه ی من بر رستما‬
‫مزن داستان را برهبر دما‬
‫نویسنده ی نامه را پیش خواند‬
‫وزین داستان چند با او براند‬
‫برستم یکی نامه فرمود شاه‬
‫نوشتن ز مهتر سوی نیکخواه‬
‫که ای پهلوان زاده ی پر هنر‬
‫ز گردان لشکر برآورده سر‬
‫دل شهریاران و پشت کیان‬
‫بفرمان هر کس کمر بر میان‬
‫توی از نیاکان مرا یادگار‬
‫همیشه کمربسته ی کارزار‬
‫ترا داد گردون بمردی پلنگ‬
‫بدریا ز بیمت خروشان نهنگ‬
‫جهان را ز دیوان مازندران‬
‫بشستی و کندی بدان را سران‬
‫چه مایه سر تاجداران ز گاه‬
‫ربودی و برکندی از پیشگاه‬
‫بسا دشمنان کز تو بیجان شدست‬
‫بسا بوم و بر کز تو ویران شدست‬
‫سر پهلوانی و لشکر پناه‬
‫بنزدیک شاهان ترا دستگاه‬
‫همه جادوان را ببستی بگرز‬
‫بیفروختی تاج شاهان ببرز‬
‫چه افراسیاب و چه شاهان چین‬
‫نوشته همه نام تو بر نگین‬
‫هران بند کز دست تو بسته شد‬
‫گشایندگان را جگر خسته شد‬
‫گشاینده ی بند بسته توی‬
‫کیان را سپهر خجسته توی‬
‫ترا ایزد این زور پیلان که داد‬
‫دل و هوش و فرهنگ فرخ نژاد‬
‫بدان داد تا دست فریاد خواه‬
‫بگیری برآری ز تاریک چاه‬
‫کنون این یکی کار بایسته پیش‬
‫فراز آمد و اینت شایسته خویش‬
‫بتو دارد امید گودرز و گیو‬
‫که هستی بهر کشور امروز نیو‬
‫شناسی بنزدیک من جاهشان‬
‫زبان و دل و رای یکتاهشان‬
‫سزدگر تو اینرا نداری برنج‬
‫بخواه آنچ باید ز مردان و گنج‬
‫که هرگز بدین دودمان غم نبود‬
‫فروزنده تر زین چنانکم شنود‬
‫نبد گیو را خود جز این پور کس‬
‫چه فرزند بود و چه فریادرس‬
‫فراوان بنزد منش دستگاه‬
‫مرا و نیای مرا نیکخواه‬
‫بهر سو که جویمش یابم بجای‬
‫بهر نیک و بد پیش من بربپای‬
‫چو این نامه ی من بخوانی مپای‬
‫بزودی تو با گیو خیز اندرآی‬
‫بدان تا بدین کار با ما بهم‬
‫زنی رای فرخ بهر بیش و کم‬
‫ز مردان وز گنج وز خواسته‬
‫بیارم بپیش تو آراسته‬
‫بفرخ پی و بر شده نام تو‬
‫ز توران برآید همه کام تو‬
‫چنانچون بباید بسازی نوا‬
‫مگر بیژن از بند یابد رها‬
‫چو برنامه بنهاد خسرو نگین‬
‫بشد گیو و بر شاه کرد آفرین‬
‫سواران دوده همه برنشاند‬
‫بیزدان پناهید و لشکر براند‬
‫چو نخجیر از آنجا که برداشتی‬
‫دو روزه بیک روزه بگذاشتی‬
‫بیابان گرفت و ره هیرمند‬
‫همی رفت پویان بساند نوند‬
‫بکوه و بصحرا نهادند روی‬
‫همی شد خلیده دل و راهجوی‬
‫چو از دیده گه دیده بانش بدید‬
‫سوی زابلستان فغان برکشید‬
‫که آمد سواری سوی هیرمند‬
‫سواران بگرد اندرش نیز چند‬
‫درفشی درفشان پس پشت اوی‬
‫یکی زابلی تیغ در مشت اوی‬
‫غو دیده بشنید دستان سام‬
‫بفرمود بر چرمه کردن لگام‬
‫پراندیشه آمد پذیره براه‬
‫بدان تا نباشد یکی کینه خواه‬
‫ز ره گیو را دید پژمرده روی‬
‫همی آمد آسیمه و پوی پوی‬
‫بدل گفت کاری نو آمد بشاه‬
‫فرستاده گیوست کامد براه‬
‫چو نزدیک شد پهلوان سپاه‬
‫نیایش کنان برگفتند راه‬
‫بپرسید دستان ز ایرانیان‬
‫ز شاه و ز پیکار تورانیان‬
‫درود بزرگان بدستان بداد‬
‫ز شاه و ز گردان فرخ نژاد‬
‫همه درد دل پیش دستان بخواند‬
‫غم پور گم بوده با او براند‬
‫همی گفت رویم نبینی برنگ‬
‫ز خون مژه پشت پایم بلنگ‬
‫ازان پس نشان تهمتن بخواست‬
‫بپرسید و گفتش که رستم کجاست‬
‫بدو گفت رستم بنخچیر گور‬
‫بیاید همانا که برگشت هور‬
‫شوم گفت تا من ببینمش روی‬
‫ز خسرو یکی نامه درام بدوی‬
‫بدو گفت دستان کز ایدر مرو‬
‫که زود آید از دشت نخچیرگو‬
‫تو تا رستم آید بخانه بپای‬
‫یک امروز با ما بشادی گرای‬
‫چو گیو اندر آمد بایوان ز راه‬
‫تهمتن بیامد ز نخچیرگاه‬
‫پذیره شدش گیو کامد فراز‬
‫پیاده شد از اسب و بردش نماز‬
‫پر از آرزو دل پر از رنگ روی‬
‫برخ برنهاد از دو دیده دو جوی‬
‫چو رستم دل گیو را خسته دید‬
‫بب مژه روی او نشسته دید‬
‫بدو گفت باری تباهست کار‬
‫بایوان و بر شاه بد روزگار‬
‫ز اسب اندر آمد گرفتش ببرد‬
‫بپرسیدش از خسرو تاجور‬
‫ز گودرز وز طوس وز گستهم‬
‫ز گردان لشکر همه بیش و کم‬
‫ز شاپور و فرهاد وز بیژنا‬
‫ز رهام و گرگین وز هرتنا‬
‫چو آواز بیژن رسیدش بگوش‬
‫برآمد بناکام ازو یک خروش‬
‫برستم چنین گفت کای بفرین‬
‫گزین همه خسروان زمین‬
‫چنان شاد گشتم بدیدار تو‬
‫بدین پرسش خوب و گفتار تو‬
‫درستند ازین هرک بردی تو نام‬
‫ازیشان فراوان درود و پیام‬
‫نبینی که بر من بپیران سرم‬
‫چه آمد ز بخت بد اندر خورم‬
‫چه چشم بد آمد بگودرزیان‬
‫کزان سود ما را سر آمد زیان‬
‫ز گیتی مرا خود یکی پور بود‬
‫همم پور و هم پاک دستور بود‬
‫شد از چشم من در جهان ناپدید‬
‫بدین دودمان کس چنین غم ندید‬
‫چنینم که بینی بپشت ستور‬
‫شب و روز تازان بتاریک هور‬
‫ز بیژن شب و روز چون بیهشان‬
‫بجستم بهر سو ز هر کس نشان‬
‫کنون شاه با جام گیتی نمای‬
‫بپیش جهان آفرین شد بپای‬
‫چه مایه خروشید و کرد آفرین‬
‫بجشن کیان هرمز فرودین‬
‫پس آمد ز آتشکده تا بگاه‬
‫کمربست و بنهاد بر سر کلاه‬
‫همان جام رخشنده بنهاد پیش‬
‫بهر سو نگه کرد ز اندازه بیش‬
‫بتوران نشان داد زو شهریار‬
‫ببند گران و ببد روزگار‬
‫چو در جام کیخسرو ایدون نمود‬
‫سوی پهلوانم دوانید زود‬
‫کنون آمدم با دلی پر امید‬
‫دو رخساره زرد و دو دیده سپید‬
‫ترا دیدم اندر جهان چاره گر‬
‫تو بندی بفریاد هر کس کمر‬
‫همی گفت و مژگان پر از آب زرد‬
‫همی برکشید از جگر باد سرد‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.