خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو رستم ز کیخسرو ایدون شنید‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو رستم ز کیخسرو ایدون شنید‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان بیژن و منیژه‬

آمادگی رستم دستان برای رفتن و رهایی بیژن از بند

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو رستم ز کیخسرو ایدون شنید‬
‫زمین را ببوسید و دم درکشید‬
‫برو آفرین کرد کای نیک نام‬
‫چو خورشید هر جای گسترده کام‬
‫ز تو دور بادا دو چشم نیاز‬
‫دل بدسگالت بگرم و گداز‬
‫توی بر جهان شاه و سالار و کی‬
‫کیان جهان مر ترا خاک پی‬
‫که چون تو ندیدست یک شاه گاه‬
‫نه تابنده خروشید و گردنده ماه‬
‫بدان را ز نیکان تو کردی جدا‬
‫تو داری بافسون و بند اژدها‬
‫بکندم دل دیو مازندران‬
‫بفر کیانی و گرز گران‬
‫مرامادر از بهر رنج تو زاد‬
‫تو باید که باشی برام و شاد‬
‫منم گوش داده بفرمان تو‬
‫نگردم بهرسان ز پیمان تو‬
‫دل و جان نهاده بسوی کلاه‬
‫بران ره روم کم بفرمود شاه‬
‫و نیز از پی گیو اگر بر سرم‬
‫هوا بارد آتش بدو ننگرم‬
‫رسیده بمژگانم اندر سنان‬
‫ز فرمان خسرو نتابم عنان‬
‫برآرم ببخت تو این کار کرد‬
‫سپهبد نخواهم نه مردان مرد‬
‫کلید چنین بند باشد فریب‬
‫نه هنگام گرزست و روز نهیب‬
‫چو رستم چنین گفت گودرز و گیو‬
‫فریبرز و فرهاد و شاپور نیو‬
‫بزرگان لشکر برو آفرین‬
‫همی خواندند از جهان آفرین‬
‫بمی دست بردند با شهریار‬
‫گشاده بشادی در نوبهار‬
‫چو گرگین نشان تهمتن شنید‬
‫بدانست کمد غمش را کلید‬
‫فرستاد نزدیک رستم پیام‬
‫که ای تیغ بخت و وفا را نیام‬
‫درخت بزرگی و گنج وفا‬
‫در رادمردی و بند بلا‬
‫گرت رنج ناید ز گفتار من‬
‫سخن گسترانی ز کردار من‬
‫نگه کن بدین گنبد گوژپشت‬
‫که خیره چراغ دلم را بکشت‬
‫بتاریکی اندر مرا ره نمود‬
‫نوشته چنین بود بود آنچ بود‬
‫بر آتش نهم خویشتن پیش شاه‬
‫گر آمرزش آرد مرا زین گناه‬
‫مگر باز گردد ز بد نام من‬
‫بپیران سر این بد سرانجام من‬
‫مرا گر بخواهی ز شاه جوان‬
‫چو غرم ژیان با تو آیم دوان‬
‫شوم پیش بیژن بغلتم بخاک‬
‫مگر بازیابم من آن کیش پاک‬
‫چو پیغام گرگین برستم رسید‬
‫یکی باد سرد از جگر برکشید‬
‫بپیچید ازان درد و پیغام اوی‬
‫غم آمدش ازان بیهده کام اوی‬
‫فرستاده را گفت رو باز گرد‬
‫بگویش که ای خیره ناپاک مرد‬
‫تو نشنیدی آن داستان پلنگ‬
‫بدان ژرف دریا که زد با نهنگ‬
‫که گر بر خرد چیره گردد هوا‬
‫نیابد ز چنگ هوا کس رها‬
‫خردمند کرد هوا را بزیر‬
‫بود داستانش چو شیر دلیر‬
‫نبایدش بردن بنخچیر روی‬
‫نه نیز از ددان رنجش آید بدوی‬
‫تو دستان نمودی چو روباه پیر‬
‫ندیدی همی دام نخچیرگیر‬
‫نشاید کزین بیهده کام تو‬
‫که من پیش خسرو برم نام تو‬
‫ولیکن چو اکنون ببیچارگی‬
‫فرو مانده گشتی بیکبارگی‬
‫ز خسرو بخواهم گناه ترا‬
‫بیفروزم این تیره ماه ترا‬
‫اگر بیژن از بند یابد رها‬
‫بفرمان دادار گیهان خدا‬
‫رهاگشتی از بند و رستی بجان‬
‫ز تو دور شد کینه ی بدگمان‬
‫وگر جز برین روی گردد سپهر‬
‫ز جان و تن خویش بردار مهر‬
‫نخستین من آیم بدین کینه خواه‬
‫بنیروی یزدان و فرمان شاه‬
‫وگر من نیایم چو گودرز و گیو‬
‫بخواهد ز تو کینه ی پور نیو‬
‫برآمد برین کار یک روز و شب‬
‫و زین گفته بر شاه نگشاد لب‬
‫دوم روز چون شاه بنمود تاج‬
‫نشست از بر سیمگون تخت عاج‬
‫بیامد تهمتن بگسترد بر‬
‫بخواهش بر شاه خورشید فر‬
‫ز گرگین سخن گفت با شهریار‬
‫ازان گم شده بخت و بد روزگار‬
‫بدو گفت شاه ای سپهدار من‬
‫همی بگسلی بند و زنهار من‬
‫که سوگند خوردم بتخت و کلاه‬
‫بدارای بهرام و خورشید و ماه‬
‫که گرگین نبیند ز من جز بلا‬
‫مگر بیژن از بند یابد رها‬
‫جزین آرزو هرچ باید بخواه‬
‫ز تخت و ز مهر و ز تیغ و کلاه‬
‫پس آنگه چنین گفت رستم بشاه‬
‫که ای پرهنر نامور پیشگاه‬
‫اگر بد سگالید پیچد همی‬
‫فدا کردن جان بسیچد همی‬
‫گر آمرزش شاه نایدش پیش‬
‫نبودیش نام و برآید ز کیش‬
‫هرآن کس که گردد ز راه خرد‬
‫سرانجام پیچد ز کردار خود‬
‫سزد گر کنی یاد کردار اوی‬
‫همیشه بهر کینه پیکار اوی‬
‫بپیش نیاکانت بسته کمر‬
‫بهر کینه گه با یکی کینه ور‬
‫اگر شاه بیند بمن بخشدش‬
‫مگر اختر نیک بدرخشدش‬
‫برستم ببخشید پیروز شاه‬
‫رهانیدش از بند و تاریک چاه‬
‫ز رستم بپرسید پس شهریار‬
‫که چون راند خواهی برین گونه کار‬
‫چه باید ز گنج و زلشکر بخواه‬
‫که باید که با تو بیاید براه‬
‫بترسم ز بد گوهر افراسیاب‬
‫که بر جان بیژن بگیرد شتاب‬
‫یکی بادسارست دیو نژند‬
‫بسی خوانده افسون و نیرنگ و بند‬
‫بجنباندش اهرمن دل ز جای‬
‫بیندازد آن تیغ زن را زپای‬
‫چنین گفت رستم بشاه جهان‬
‫که این کار ببسیچم اندر نهان‬
‫کلید چنین بند باشد فریب‬
‫نباید برین کار کردن نهیب‬
‫نه هنگام گرزست و تیغ و سنان‬
‫بدین کار باید کشیدن عنان‬
‫فراوان گهر باید و زرو سیم‬
‫برفتن پر امید و بودن به بیم‬
‫بکردار بازارگانان شدن‬
‫شکیبا فراوان بتوران بدن‬
‫ز گستردنی هم ز پوشیدنی‬
‫بباید بهایی و بخشیدنی‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.