خانه / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بدو گفت بیژن همه راستست‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بدو گفت بیژن همه راستست‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان بیژن و منیژه‬

روشن کردن آتش بر سر چاه توسط منیژه برای راهنمایی رستم دستان

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫بدو گفت بیژن همه راستست‬
‫ز من کار تو جمله برکاستست‬
‫چنین گفتم اکنون نبایست گفت‬
‫ایا مهربان یار و هشیار جفت‬
‫سزد گر بهر کار پندم دهی‬
‫که مغزم برنج اندرون شد تهی‬
‫تو بشناس کاین مرد گوهر فروش‬
‫که خوالیگرش مر ترا داد توش‬
‫ز بهر من آمد بتوران فراز‬
‫وگرنه نبودش بگوهر نیاز‬
‫ببخشود بر من جهان آفرین‬
‫ببینم مگر پهن روی زمین‬
‫رهاند مرا زین غمان دراز‬
‫ترا زین تکاپوی و گرم و گداز‬
‫بنزدیک او شو بگویش نهان‬
‫که ای پهلوان کیان جهان‬
‫بدل مهربان و بتن چاره جوی‬
‫اگر تو خداوند رخشی بگوی‬
‫منیژه بیامد بکردار باد‬
‫ز بیژن برستم پیامش بداد‬
‫چو بشنید گفتار آن خوب روی‬
‫کزان راه دور آمده پوی پوی‬
‫بدانست رستم که بیژن سخن‬
‫گشادست بر لاله ی سروبن‬
‫ببخشود و گفتش که ای خوب چهر‬
‫که یزدان ترا زو مبراد مهر‬
‫بگویش که آری خداوند رخش‬
‫ترا داد یزدان فریاد بخش‬
‫ز زاول بایران ز ایران بتور‬
‫ز بهر تو پیمودم این راه دور‬
‫بگویش که ما را بسان پلنگ‬
‫بسود از پی تو کمرگاه و چنگ‬
‫چو با او بگویی سخن راز دار‬
‫شب تیره گوشت بواز دار‬
‫ز بیشه فرازآر هیزم بروز‬
‫شب آید یکی آتشی برفروز‬
‫منیژه ز گفتار او شاد شد‬
‫دلش ز اندهان یکسر آزاد شد‬
‫بیامد دوان تا بدان چاه سار‬
‫که بودش بچاه اندرون غمگسار‬
‫بگفتش که دادم سراسر پیام‬
‫بدان مرد فرخ پی نیک نام‬
‫چنین داد پاسخ که آنم درست‬
‫که بیژن بنام و نشانم بجست‬
‫تو با داغ دل چون پویی همی‬
‫که رخرا بخوناب شویی همی‬
‫کنون چون درست آمد از تو نشان‬
‫ببینی سر تیغ مردم کشان‬
‫زمین را بدرانم اکنون بچنگ‬
‫بپروین براندازم آسوده سنگ‬
‫مرا گفت چون تیره گردد هوا‬
‫شب از چنگ خورشید یابد رها‬
‫بکردار کوه آتشی برفروز‬
‫که سنگ و سر چاه گردد چو روز‬
‫بدان تا ببینم سر چاه را‬
‫بدان روشنی بسپرم راه را‬
‫بفرمود بیژن که آتش فروز‬
‫که رستیم هر دو ز تاریک روز‬
‫سوی کردگار جهان کرد سر‬
‫که ای پاک و بخشنده و دادگر‬
‫ز هر بد تو باشی مرا دستگیر‬
‫تو زن بر دل و جان بدخواه تیر‬
‫بده داد من زآنک بیداد کرد‬
‫تو دانی غمان من و داغ و درد‬
‫مگر بازیابم بر و بوم را‬
‫نمانم بننگ اختر شوم را‬
‫تو ای دخت رنج آزموده ز من‬
‫فدا کرده جان و دل و چیز و تن‬
‫بدین رنج کز من تو برداشتی‬
‫زیان مرا سود پنداشتی‬
‫بدادی بمن گنج و تاج و گهر‬
‫جهاندار خویشان و مام و پدر‬
‫اگر یابم از چنگ این اژدها‬
‫بدین روزگار جوانی رها‬
‫بکردار نیکان یزدان پرست‬
‫بپویم بپای و بیازم بدست‬
‫بسان پرستار پیش کیان‬
‫بپاداش نیکیت بندم میان‬
‫منیژه بهیزم شتابید سخت‬
‫چو مرغان برآمد بشاخ درخت‬
‫بخورشید بر چشم و هیزم ببر‬
‫که تا کی برآرد شب از کوه سر‬
‫چو از چشم خورشید شد ناپدید‬
‫شب تیره بر کوه دامن کشید‬
‫بدانگه که آرام گیرد جهان‬
‫شود آشکارای گیتی نهان‬
‫که لشکر کشد تیره شب پیش روز‬
‫بگردد سر هور گیتی فروز‬
‫منیژه سبک آتشی برفروخت‬
‫که چشم شب قیرگون را بسوخت‬
‫بدلش اندرون بانگ رویینه خم‬
‫که آید ز ره رخش پولاد سم‬
‫بدانگه که رستم ببربر گره‬
‫برافگند و زد بر گره بر زره‬
‫بشد پیش یزدان خورشید و ماه‬
‫بیامد بدو کرد پشت و پناه‬
‫همی گفت چشم بدان کور باد‬
‫بدین کار بیژن مرا زور باد‬
‫بگردان بفرمود تا همچنین‬
‫ببستند بر گردگه بند کین‬
‫بر اسبان نهادند زین خدنگ‬
‫همه جنگ را تیز کردند چنگ‬
‫تهمتن برخشنده بنهاد روی‬
‫همی رفت پیش اندرون راه جوی‬
‫چو آمد بر سنگ اکوان فراز‬
‫بدان چاه اندوه و گرم و گداز‬
‫چنین گفت با نامور هفت گرد‬
‫که روی زمین را بباید سترد‬
‫بباید شما را کنون ساختن‬
‫سر چاه از سنگ پرداختن‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Telegram Channel

درباره ی Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.